• بنیاد میراث پاسارگاد

کاخ تیسفون یا «بارگه داد» ـ از جواد مفرد کهلان

کاخ تیسفون یا «بارگه داد»

جواد مفرد کهلان

گفته شده است کاخ تیسفون و به خصوص ایوان باشکوه آن در زمان ساسانیان محل برگزاری دیدارهای مهم، بارعام و همچنین محل برگزاری جشن‌های سنتی مانند نوروز در حضور شاهنشاه ساسانی بوده‌است.

در نام کتیسفون یونانی جزء کُ (کوئو) به معنی توجه کردن و تیسفونه به معنی دادخواهی برای قربانیان بوده است. جزء ک در نزد ایرانیان می توانست به صورت کا به معنی خواستن و آرزو کردن گرفته شود:

κοέω vb to note, notice

515 kā-IE  kā̆m-to like, wish, desire

از اینجا می توان چنین نتیجه گرفت کتیسفون (ک-تیسفونه، محل دادخواهی) هم بوده است، یعنی محل دادخواهی بازماندگان قربانی، یا به عبارتی ساده دادگستری. در عین حال کاخ کسریِ تیسفون را در روایات با موضوع قضاوت در هنگام دریافت شکایات بار عام نیز در پیوند دانسته اند.

خاقانی هم در قصیدۀ ایوان مدائن از زبان کاخ تیسفون میگوید: “ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما….. بر قصر ستمکاران گویی چه رسد خذلان.” و مشخصا ایوان مدائن را “بارگه داد” میداند.

لغت نامه دهخدا چنین اطلاعاتی از نامهای تیسفون و مداین به ما می دهد:

طیسفون. [طَ س َ] (اِخ) پایتخت کسری و محلی بوده که ایوان معروف در آنجا ساخته شده، تا بغداد سه فرسنگ بُعد مسافت دارد. حمزه (اصفهانی) گوید: اصل این کلمه طوسفون، و هنگام تعریب واو نخستین را به یاء تبدیل کرده اند. (معجم البلدان). این محل مرکب از دو قسمت بوده، یک قسمت آن را طیسفون و قسمت دیگر را سلوکیا مینامیدند. طیسفون در سال ۱۴ هجرت تسخیر شد و به تصرف مسلمانان درآمد. شهری از ایران زمین که اقامتگاه پادشاهان کشور ایران بوده، بعضی گفته اند نام مداین است و این اصح است و بعضی به جای فا، قاف گفته اند و برخی گفته اند این کلمه تیسپون به تاء قرشت و باء فارسی بوده و طیسفون معرب آن است. (فرهنگ رشیدی). نام شهر قدیم در مغرب ایران و ساحل شرقی دجله که پای تخت ساسانیان بوده و عرب آنجا را مداین نام داد. تلفظ نام این شهر به پهلوی تیسپون بوده و خارجیها کتسیفون گفته اند .قصر ساسانی که محل ویرانه های طاق کسری از بقایای آنست در این شهر بوده است. (لغات شاهنامه) :

نشسته شبی شاه در طیسفون

خردمند موبد به پیش اندرون . فردوسی .

زمستان بدی جای او طیسفون

ابا لشکر و موبد رهنمون . فردوسی .

همه یاد کرد این به نامه درون

 

فرستاده آمد سوی طیسفون . فردوسی .

وز آنجایگه شد سوی طیسفون

سر بخت بدخواه کرده نگون . فردوسی .

مداین. [م َ ی ِ] (اِخ) شهرکی است برمشرق دجله و مقر خسروان بوده است و اندر وی یکی ایوانی است که ایوان کسری خوانند و گویند که هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهرکی بزرگ بود و با آبادانی و آبادانی وی به بغداد بردند. (حدود العالم). نامی است که عرب به مجموع دو شهر طیسفون در ساحل یسار دجله نزدیک بغداد حالیه و شهر سلوسی (سلوکیه) واقع در ساحل یمین دجله می دادند و یا این دو شهر را با پنج شهر دیگر مداین سبعه می خواندند و برای سهولت ادا «سبعه» را افکنده، مداین گفتند. و این شهر درسال ۱۴ هجرت مسخر مسلمانان شد. (از یادداشتهای مؤلف). گویند مداین عبارت بوده از هفت شهری که ما بین آنها مسافات کم و زیادی فاصله بوده است … پس از تسلط اعراب بر ایران بصره و کوفه مرکزیت پیدا کرد و مردم مداین به این دو شهر منتقل شدند و مدن مداین و سایرشهرهای عراق از اهمیت افتاد، و بعدها حجاج به واسط آمد و آنجا را دارالاماره قرار داد سپس منصور به بغداد آمد و مردم رو به آنجا نهادند آنگاه معتصم سامراء را قرارگاه کرد و خلفا چندی در این جا اقامت گزیدند و باز به بغداد منتقل گشتند… مداین در عصر ما شهرکی است در جانب غربی دجله که عبارت است از نهر شیر… در دیجان قریه ای بوده در قسمت بالای همین مکان تقریباً در یک فرسخی واقع شده بود، اما اکنون ویران است… قبر سلمان فارسی و حذیفة بن الیمان در این محل است و مقصد و مزار مردم است. (از معجم البلدان). نام هفت شهر نزدیک به هم که پنج شهر آن شناخته شده است: ۱- تیسفون. ۲- وه اردشیر. ۳- رومگان. ۴- در زنی زان. ۵- ولاش آباد و دو محل دیگر را اسپانبر و ماحوزا تصورکرده اند. رجوع به تیسفون و طیسفون شود:

مداین پی افکند جای کیان

پراکند بسیار سود و زیان . فردوسی .

رسد دست تو از مشرق به مغرب

ز اقصای مداین تا به مدین . منوچهری .

و بلخ و مداین هم بر آن قاعده دارالملک اصلی بودند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص۹۸). و هر دو را به مداین نشانده بود در دارالملک. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص۱۰۸).

بر سر دجله گذشته تا مداین خضروار

قصر کسری و زیارتگاه سلمان دیده اند. خاقانی .

یک ره ز ره دجله منزل به مداین کن

وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران . خاقانی .

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

اسپندگان خجسته باد

Read Next

سیّدضیاء؛ «مردِ اوّل یا مردِ دوم کودتا» ـ علی میرفطروس