انقلاب شیروخورشید و چرخش تمدنی – دکتر محسن بنائی

تاریخ انتشار: April 5, 2026

بر تخت نشستنِ داریوش بزرگ را شاید بتوان بزنگاه زایش هستنده‌ای دانست، که دیرتر با بهره‌گیری از جهان‌بینی و اسطوره‌‌شناسی اوستایی “ایران” نامیده شد، در پی پنج هزار سال شهرآیینی در باختر آسیا اینک یک شاهنشاهیِ دادگر، فراگیر، نیرومند، روادار، هم‌گرا و دیگرپذیر پدید آمده بود، سامانه‌ای از ارزش‌های پُرارج انسانی که سایه خویش را همچون درختی ستُرگ تا به امروز بر سر ما ایرانیان گسترده است.

آن چه که امروز در برابر چشمان ما رخ می‌دهد، چیزی است بسیار فراتر از انقلابی برای سرنگونی یک رژیم سرکوب‌گر و تبه‌کار، ایران در آستانه یک چرخش بزرگ تمدنی یا پنجمین نوزایی[۱] تاریخی-فرهنگی خویش است.

بر تخت نشستنِ داریوش بزرگ را شاید بتوان بزنگاه زایش هستنده‌ای[۲] دانست، که دیرتر با بهره‌گیری از جهان‌بینی و اسطوره‌‌شناسی اوستایی “ایران” نامیده شد، در پی پنج هزار سال شهرآیینی در باختر آسیا اینک یک شاهنشاهیِ دادگر، فراگیر، نیرومند، روادار، هم‌گرا و دیگرپذیر پدید آمده بود، سامانه‌ای از ارزش‌های پُرارج انسانی که سایه خویش را همچون درختی ستُرگ تا به امروز بر سر ما ایرانیان گسترده است.

آفند مقدونیان به این بازه پرشکوه تاریخ ایرانی پایان داد، تا فرزندان ارشک 65 سال دیرتر با بازآفرینی یاد آرش کمان‌گیر نخستین نوزایی ایرانی را به انجامی پرشکوه برسانند. آنان با نشاندن پیکره یک کمان‌دار بر پشت سکه‌های زرین و سیمین خویش، تبار خود را به پهلوان افسانه‌ای ایران، آرش شیواتیر اوستایی رساندند و به مانند او خاک میهن را از بیگانه بپرداختند، تا مرزهای ایران دوباره از فرات تا جیحون فرا گسترده شود و فرهنگ ایرانی دوباره مردمانی از تیره‌ها و تبارهای گونه‌گون را در بر بگیرد[۳]: پیکانی پارتی نشسته بر بال‌های باد تا به امروز در آسمان فرهنگی ما در پرواز است.

برآمدن اسلام به فرمانروایی فرهنگ و شهرآیینی ایرانی پایان بخشید. دو سده دیرتر ولی آفتاب دومین نوزائیِ کیستی ایرانی از خراسان سر زد. زبان پارسی دری در کوتاه زمانی بستری شد تا رود خروشان فرهنگ پربار ایرانی در آن سرازیر شود، از آن سرریز گردد و سرتاسر ایران‌زمین را سیراب کند. ایرانیان دیگربار با دست یازیدن به گنجینه پربار فرهنگی خود توانستند سده‌های زرّینی را نه تنها در تاریخ ما که در تاریخ جهان بیافرینند، با بزرگانی چون رازی و فارابی و بیرونی و خوارزمی و خیام و فردوسی و ابن‌سینا و بسیارانی دیگر. بزرگانی که آینده را با نگاه به گذشته می‌ساختند و سرمایه‌ای جز فرهنگ خسروانی و خرد جاودانه ایرانی نمی‌داشتند.

تازش پیاپی مردمان بیابان‌گرد، پیوستار فرهنگی و تاریخی میهن ما را از هم گسیخت. شوخی روزگار را بنگر که نوزایی سوم از روزگار ایلخانیان، نوادگان همان جنگ‌جوی هراس‌انگیزی که نامش برای ما یادآور مرگ و ویرانی است، در راستای باز‌آفرینی شاهنشاهی ساسانی آغاز شد و با برآمدن صفویان گامی بلند به سوی آماج نخستینش برداشت، ولی شوربختانه در نیمه دوم پادشاهی این دودمان و برآمدن قدرت ویرانگر روحانیت شیعه، از درون‌مایه خود تهی شد.

جنبش مشروطه چهارمین نوزایی ملی ایرانیان بود، نسیمی که با بانگ پرخروش «زنده باد ملت ایران!» روز بیست و دوم دی ماه سال 1284و در زمانه‌ای سخت و در بدترین بزنگاه تاریخیِ این سرزمین وزیدن گرفت. راستی را چنین است که در نبود یک پشتوانه فراگیر توده‌ای و در برابر نیروی ویران‌گر روحانیت شیعه، اگر حکومت قاجار به روزگار محمدعلی شاه چنان ورشکسته و ناتوان نبود و اگر در روسیه انقلابی در نمی‌گرفت که بریتانیای تازه رَسته از جنگ را هراسان کند و به ویژه و بیش از هر ‌چیز اگر چهره‌ای چون رضا شاه بر پهنه تاریخ ایران پدیدار نمی‌شد، مشروطه‌خواهان بخت چندانی برای پیروزی نمی‌داشتند و دهه مرگبار 1290 تا 1300 (1911 تا 1921) می‌توانست نه تنها بنیان مشروطه را بر باد دهد، که طومار هستنده‌ای به نام ایران را نیز در‌ هم پیچد.

این بار نیز ایرانیان برای آفریدن یک سامانه ارزشی که بتوان بر پایه آن سرزمین‌شان را از ژرفای ویرانی فرهنگی و سرزمینی‌اش به در آورد، دست به دامان فرهنگ کهن ایران شدند و پرچم سه‌رنگ شیروخورشید را بر افراشتند. همه ارزش‌های جهان مدرن، از قانون اساسی و پارلمان گرفته تا حقوق بشر و زنان و ‌…، در بستر اندیشه ناسیونالیسم ایرانی راه به جامعه ایران گشودند، بالیدند و فرا گسترانده شدند. سرآمدان این جنبش، زنانی چون بی‌بی‌خانم استرآبادی، تاج‌السلطنه، مستوره افشار، محترم اسکندری، طوبی آزموده، آناهیت داویدیان، صدیقه دولت‌آبادی، فخر آفاق پارسا و ‌… و مردانی چون آخوندزاده، آقاخان کرمانی، مستشارالدوله، طالبوف، فروغی، تقی‌زاده، پیرنیا، کسروی و ‌… بودند که توانستند از فرهنگ و تاریخ ملی، هم سرمایه‌ای برای ستیز با روحانیت واپس‌گرای شیعه بسازند و هم زمینه‌ای برای پذیراندن این ارزش‌ها به جامعه‌ای که نزدیک به همه آن بی‌سواد بودند. کسروی نوشته بود:

«مشروطه یعنی توده مردم ایران را میهن خود بدانند، کوشش به آبادی آن کنند و قانون را پاس بدارند»[۴] .

و اکنون و 48 سال پس از فرمان‌روایی فرومایگان بر سرزمین ایران، ما در کوران پنجمین نوزایی ملی خود به سر می‌بریم و گواهان پدیده‌ای هستیم که نخست به مانند تندآبی خروشان جهان کهن ما را خواهد شُست و چون خیش پولادینی زمین فرهنگمان را شخم خواهد زد، تا بر خاک بارور آن تخم آزادی، آگاهی، دادگری، شکوه، رواداری، هم‌گرایی و دیگرپذیری به بار آید. همان گونه که به نیکی می‌توان دید، این نوزایی نیز بمانند آن چهارتای پیشین ارزش‌های فرهنگی کهن سرزمین ایران را به جنگ‌افزاری سهمگین فرا رویانده است، تا با آن اورنگ سروری دین‌فروشان را در هم شکند. بیهوده نیست که نماد این نوزایی پرچم شیروخورشید است، نمادی که می‌توان آن را شناسه همه نیروهای سکولار جامعه ایرانی از پگاهان مشروطه تا به امروز دانست. نمادی در برابر پرچم‌های دینی و ایدئولوژیک، نمادی برای برابری شهروندان در برابر قانون، نماد پارلمان و قانون اساسی و سرانجام نماد برترین ویژگی ایرانیان: آزادگی.

آزادگی برترین ویژگی یک ایرانی راستین است. از نام‌هایی که عربان برای نامیدن ایرانیان به کار می‌بردند، “بنو الاحرار” (فرزندان آزادگان) و “احرار الفارس” (آزادگان فارس) بودند. دقیقی، رودکی، نظامی و فردوسی فراوان واژه “آزاده” را در چم و به جای “ایرانی” بکار برده‌اند:

ســــیاوش نیــــم نه از پریزادگان / از ایرانم از تخم آزادگــان (بیژن و منیژه)

پس از دست آن بی‌درفش پلید / شود شاه آزادگان ناپدید (پادشاهی گشتاسپ)

یکی مَـــردَم ای شاه بازارگـان! / پدر ترک و مادر ز آزادگان (هفتخوان اسفندیار)

و درست همین ویژگی باورمندان به فرهنگ ایران است که نیم سده چون خاری در چشم روحانیت شیعه بوده است، چرا که آیین آنان مردمان را بنده و سرافکنده می‌خواهد. انقلاب شیروخورشید ولی انقلاب آزادگی، سرکشی و سرافرازی است. هنگامی که مجیدرضا رهنورد در واپسین دم زندگانی و هنگامی که چشم در چشمان هراسناک مرگ دوخته بود سخن از شادی و شادخواری و سرود و ترانه گفت، نگاه تاریخ بر بازوی ستبر او دوخته شده بود و نشان شیروخورشیدی که بر آن نقش بسته بود.

این ولی تنها نمونه بازگشت به ارزش‌های کهن فرهنگی این آب و خاک نبود، در پی خیزش ملی 1401 گیسوی فرنگیس در سوگ جوان‎زنان و جوان‌مردان ایران‌زمین در سرتاسر گیتی بریده شد، تا پیوستار فرهنگی ما از هم نگسلد و ما همان آزادگانی شویم که جهان به چشم ستایش در ما می‌نگریست.

نوزایی پنجم ولی از این هم فراتر رفت، رزمندگان بی‌هراس راه آزادی پیش از آن که در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه به خیابان‌ها بروند، در پایان‌نامه‌ی جانِ خویش از ایران گفتند، از شکوه گذشته‌ی آن سرودند و بر پرچم شیروخورشید و درفش کاویانی بوسه نشاندند و هنگامی که تن پاک جان‌فدایان میهن، این فرزندان شایسته ایران و این دیهیمان تابناک بر سر آزادگی به خاک سپرده شد، کسی نَگریست و مویه نکرد، نوای ترانه و سرود زمین و آسمان را انباشت و سوگواران دست افشاندند و پای کوبیدند؛ کسی نیایشی به تازی نگفت و واژه‌ای از قرآن باز نخواند.

در ممسنی آزادگان پای را از این نیز فراتر نهادند، در دل روستا‌هایی که ای بسا نامشان هم به گوش ما نرسیده بود، فریاد «این سند جنایت اسلام است!» سقف آسمان را شکافت، و اینچنین فریادی که در پاریس و لندن و برلین و رُم کسی زَهره سردادنش را ندارد، در زادگاه کوروش و داریوش، آن بنیان‌گذاران سرافراز ایران‌شهر به ابرها رسید و در همه این نمونه‌های رفتاری، و ده‌ها و ای بسا سدها نمونه دیگر این‌چنینی، جای یک چهره تُهی بود؛ روحانیت تبه‌کار شیعه:

انقلاب شیروخورشید و پنجمین نوزایی ملی و فرهنگی ایرانیان، پایان نهاد روحانیت شیعه است.

رودخانه خروشان تاریخ ایران پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی از بستر خویش بیرون افتاد، تا با شورش فرومایگان رهسپار مرداب مرگ‌آفرین و بدبوی و دوزخیِ جمهوری اسلامی شود. انقلاب شیروخورشید آمده است تا این سرچشمه زاینده فرهنگ را دوباره به بستر آغازین خود باز گرداند. انقلاب مشروطه یک انقلاب سیاسی با پس‌زمینه‌های پررنگ اجتماعی بود، انقلاب سپید را می‌توان یک انقلاب اجتماعی با پس‌زمینه‌های ژرف اقتصادی دانست، و با همین رویکرد انقلاب شیروخورشید را نیز باید یک انقلاب تمدنی با ریشه‌های ژرف فرهنگی نامید.

محمود پسیخانی، رهبر نقطویان در راستای هزاره‌باوری ایرانی، پایان دوران اسلامی و آغاز دوران هشت‌‌هزار ‌ساله ایرانی را در سال 1000 هجری قمری (971 / 1592) پیش‌بینی کرده بوده [1]. گمان می‌برم او زمان آغاز این بازه هشت‌هزارساله را درست نسنجیده بوده باشد،

انقلاب شیروخورشید پنجمین نوزایی ملی ما و آغاز هزاره‌های ایرانی است.

———————————

منابع و مراجع:

۱. واژه فرانسوی “رُنسانس” همان “نوزایی” است. کسانی که این واژه را برای این دوره تاریخی برگزیدند، نگاه به زایش دوباره فرهنگ باستانی اروپا داشتند. گفتنی است که واژه های “ریناسچیتا” و “ریناسچی مِنتو” (نوزائی) برای نخستین بار از سوی “جورجیو واساری” هنرمند و هنرشناس ایتالیائی بسال 1550 در باره «گذر از هنر سده های میانه و نوزائی هنر باستانی» بکار رفتند. بنگری به دانشنامه بروکهاوس.
Renaissance, rinascita, Rinascimento

۲. Entity

۳. درباره تبار اسطوره‌ای اشکانیان و آرش کمانگیر بنگرید به ایرانیکا، شاپور شهبازی. فردوسی نیز می‌نویسد:
كنون ای ســـراينده فـرتوت مرد / ســــوی گـــاه اشكانيان بازگـرد
بزرگان كه از تــــــخم آرش بدند / دلير و سبكسار و سـركش بدند
۴. دولت به ما پاسخ دهد، احمد کسروی، 1323.

[1] بنگرید به عالم‌آرای عباسی، نشر امیرکبیر، پوشینه 2؛ 474 و نقطویان و ترویج ایران‌گرایی در هند، ر. کاوانی، نشر نوروز، 2022.

————————————————————————–

شهریور

https://shahrivar.org/details/quarterly/14

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

انقلاب فرهنگی (زندگی در همین جهان: فرهنگ ایران) – حمید فروغ