بهائیان و ایران آینده – ایرج اشراقی

تاریخ انتشار: April 2, 2026

در ایران از دير زمانی دو نهاد پادشاهی و مذهبی وجود داشته و تنش بين اين دو کم و بیش ادامه یافته است. از دوران صفوی که حدود پانصد سال پيش آغاز شد، فرايند افزايش نفوذ و قدرت گيری ملایان شيعه در ايران کليد خورد. در دوران قاجار خصوصاً دوره‌ی سلطنت فتحعلیشاه قدرت ملايان به اندازه ای شده بود که او اذن سلطنت خود را از ملائی به نام شیخ جعفر نجفی گرفته بود. همزمان با افزايش نفوذ ملايان در امور کشورداری، عقب ماندن ایران از قافله‌ی تمدن نيز شدت يافت. هر چند کشاکش و نبرد ميان نهادهای سلطنتی و دولتی و به عبارتی مدنی از یک سو، و نهادهای مذهبی از سوی دیگر ادامه یافت و افت و خیزهای فراوانی داشت، اما در نهايت با انقلاب 1357 نهاد روحانیت به پیروزی رسید و قدرت مطلق را به دست گرفت. «رهبر انقلاب اسلامی» آيت الله روح الله خمینی معتقد بود که اسلام باید حکومت کند و فقیه حق ندارد اذن حکومت به شخصی غیر فقیه بدهد. خمينی نظريات خود را که با اهداف و آرمانهایی چون آزادی، برابری، رفاه و پيشرفت فرهنگی در تضادّ کامل بود، دهه ها پيش کتبی و شفاهی بيان کرده بود، اما به علل مختلفی از جمله نا آگاهی روشن فکران ایرانی، ملايان شیعه که هر حکومت دیگری را غاصب می‌دانستند، به قدرت کامل سياسی و اجتماعی رسيدند. پس از سال 57 کم‌کم ناکارآمدی ملایان در اداره‌ی جامعه آشکار شد و فاجعه‌ای که‌ نزديک به نيم قرن  تحت سیطره ی «ولايت مطلقه فقيه» برای ايران و ايرانيان رخ داد، موجب يک گسست فرهنگی و تاریخی شد. امروزه مردگان را بدون مراسم مذهبی و با رقص و آواز و موسیقی دفن می‌کنند و دیگر از قدرت و نفوذ ارباب دین و مذهب بر اذهان مردم بسیار کاسته شده، هر چند دستکم سه نسل ايرانی، بهای بسيار سنگينی را پرداختند اما با آگاهی روز افزون نسل جوان و با ایجاد فرهنگی نوین که مبتنی بر آشتی، همزیستی، آزادی و رفاه است، می‌توان آینده‌ی بسیار درخشانی را برای ایران و ایرانیان تصور کرد.

از جمله کسانی که در دهه های گذشته در کنار هم‌وطنان خود هدف ظلم و آزارِ مضاعف قرار گرفته اند اقليت‌های مذهبی مانند بهائيان بوده اند. اين در صورتی است که بهائيان از نخستین کسانی بوده اند که قائل به جداییِ نهاد مذهب از دخالت در امور حکومت ايران شدند. شاید بتوان گفت اولین گروهی که گفت که با تفکرات قرون وسطایی نمی‌توان به مشکلات جامعه‌ی در حال پیشرفت پاسخ داد و اين که وظیفه‌ی دین در جامعه را نه در حکومت که در تقویت اخلاق جامعه باید دانست، بهائیان بوده اند.

سید علی محمد باب در سال 1260 قمری، در آغاز با ادعای نایب امام غایب بودن، فرش را از زیر پای ملایان قدرت طلب کشید. در نامه هایی که به محمد شاه قاجار نوشت به او فهماند که بر خلاف ملايان، هر حکومت عرفی را غاصب نمی‌داند، بلکه مشروعیت و حق حکومت شاه را تایید میکند و برای خود هیچ مقامی نمی‌خواهد، اما از شاه خواست که با مردم مطابق وظیفه‌ی همه‌ی حاکمان يعنی عدالت و رحم و مروت رفتار کند.

دیرتر بهاءالله بنيان‌گذار آيين بهائی در نامه‌ای به ناصرالدین شاه قاجار و نيز در نامه‌هایی که به دیگر پادشاهانِ وقت  نوشت، با وجود توبیخ‌های گاهی شدید اللحن نسبت به بی‌عدالتی ، فساد و جنگچویی، در عين حال نيز بر همين مطلب تاکيد کرد و نوشت که من به هیچ وجه ادعای سلطنت کردن ندارم و فقط به قلوب انسانها نظر دارم، يعنی وظیه خود را در راهنمایی اخلاقی و روحانی و فرهنگی مردم می‌دانم.

عبدالبهاء فرزند بهاءالله در نوشته های خود بارها به این حقيقت اشاره کرده که دخالت ارباب دین در امور حکومتی منجر به فاجعه و ویرانی می‌شود چنان‌که بارها شده بود:

«مداخله‌ علماء در امور سياسيه منتج مضرات کليّه ميگردد در هر عهد و عصر که مداخله نمودند ايران را ويران کردند نظير ايام شاه سلطانحسين که ايرانرا ذليل افغان نمودند و سلطنت کيانرا بنياد برانداختند و همچنين در زمان فتح عليشاه که فتوی بمحاربه و مجاهده با روس دادند و جميع علما خود بجهاد رفتند و عاقبت فرار اختيار فرمودند»

( محاضرات جلد دوم، عبدالحميد اشراق خاوری، ص ٧٨٦)

در آثار بهائی هدف دين به اين شکل توصيف شده:

«مقصود از کتابهای آسمانی و آيات الهی آنکه مردمان براستی و دانائی تربيت شوند که سبب راحت خود و بندگان شود، هر امری که قلب را راحت نمايد و بر بزرگی انسان بيفزايد و ناس را راضی دارد مقبول خواهد بود»

( مجموعه الواح مباركه حضرت بهاءاللّه چاپ مصر، ص ٣٠٤)

«ای أهل عالم مذهب الهی از برای محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائيد»

( مجموعه الواح مباركه حضرت بهاءاللّه چاپ مصر، ص ٤٠٠)

«ضغينه و بغضای مذهبی ناريست عالم سوز و اطفاء آن بسيار صعب مگر يد قدرت الهی ناس را از اين بلاء عقيم نجات بخشد»

( بهاءالله، خطاب به شيخ محمد تقی اصفهانی معروف به نجفی، ص ١١)

«اگر دين سبب قتال و درّندگی شود آن دين نيست بی دينی بهتر از آن است زيرا دين به منزله علاج است اگر علاج سبب مرض شود البتّه بی علاجی بهتر است لهذا اگر دين سبب حرب و قتال شود البتّه بی دينی بهتر است»

(عبدالبهاء، خطابات جلد ٢، ص ٢٢٧)

و اما آنجه که بهائیان راجع به ایران می‌انديشند: از آنجایی که زادگاه بنيان‌گذار آیین بهائی ايران بوده، آن سرزمين دارای مقام ویژه‌ای در آثار بهاءالله و عبدالبهاء می‌باشد. در آثار مقدسه بهائی وعده‌ی بازسازی «ايران ويران شده» و دستور به همکاری و کوشش در اين زمينه داده شده است.

«در آبادی ايران و ترّقی ايرانيان بذل جهد بليغ و سعی عظيم فرمائيد»

( هو اللّه جلد ٢ مجموعه مناجات براي نونهالان،ص ١٧)

از ايران به اندازه‌ای تمجيد و تعريف شده که شايد خواننده‌ی امروز به سختی باور کند که چنين عبارت‌هایی بيش از 150 سال قبل به دست عبدالبهاء نوشته شده است. يعنی شخصی که در سن طفوليت به همراه پدرش بهاءالله وطنش را ترک کرده و بيش از نيم قرن در تبعيد گذرانده و ظلم و اعتساف بی‌پايان از هم‌ميهنانش ديده اما باز چنين آينده‌ی درخشانی برای ايران و ايرانيان در نظر داشته. به مناسبت‌های گوناگون اين مطلب را بيان کرده اند که ايران هر چند اکنون دچار ضعف و ويرانی است به زودی به قدرت و آبادی خواهد رسيد. در اينجا تنها به دو نمونه از موارد فراوان بسنده می‌کنيم که نخست دعایی است برای سرزمين ايران!

«بنام يزدان مهربان

پاک يزدانا، خاک ايران را از آغاز مشگبيز فرمودی وشورانگيز ودانش خيز و گوهر ريز از خاورش همواره خورشيد نور افشان و در باخترش ماه تابان نمايان کشورش مهر پرور و دشت بهشت آسايش پر گل و گياه جان پرور و کهسارش پر از ميوهء تازه و تر و چمن زارش رشک باغ بهشت، هوشش پيغام سروش و جوشش چون دريای ژرف پر خروش روزگاری بود که آتش دانشش خاموش شد واختر بزرگواريش پنهان در زير روپوش ،باد بهاريش خزان شد و گلزاردلربايش خار زار، چشمه شيرينش شور گشت و بزرگان نازنينش آواره و و دربدر هر کشور دور، پرتوش تاريک شد و رودش آب باريک تا آنکه دريای بخششت بجوش آمد و آفتاب دهش در دميد بهار تازه رسيد و باد جان پرور وزيد و ابر بهمن باريد و پرتو آن مهر مهرپرورتابيد کشور بجنبيد و خاکدان گلستان شد و خاک سياه رشک بوستان گشت، جهان جهانی تازه شد و آوازه بلند گشت دشت و کهسار سبز و خرم شد و مرغان چمن به ترانه و آهنگ همدم شدند هنگام شادمانيست پيغام آسمانيست بنگاه جاودانيست بيدار شو بيدار شو.ای پروردگار بزرگوار حال انجمنی فراهم شده وگروهی همداستان گشته که بجان بکوشند تا از باران بخششت بهره به ياران دهند و کودکان خورد را به نيروی پرورشت در آغوش هوش پرورده رشک دانشمندان نمايند آئين آسمانی بياموزند و بخشش يزدانی آشکار کنند پس ای پروردگار مهربان تو پشت وپناه باش و نيروی بازو بخش تا بارزوی خويش رسند و از کم و بيش درگذرند و آن مرز وبوم را چون نمونهء جهان بالا نمايند»

(ياران پارسی، ص ٧٤-٧٥)

«أی يار ديرين أفق ايران بسيار تاريک بود و جولانگاه ترک و تاجيک و فارسيان را بنياد بر باد و بنيان ويران تا آنکه شب تاريک بپايان رسيد و صبح اميد بدميد و آفتاب حقيقت بدرخشيد عن قريب گلخن گلشن گردد و تاريک روشن شود و آن اقليم قديم مرکز فيض خليل شود و آوازهٴ بزرگواريش گوشزد خاور و باختر گردد و مرکز سنوحات رحمانيه شود و مصدر فيوضات ربانيه گردد عزّت قديمه باز گردد و درهای بسته باز شود زيرا نيّر يزدانی در اوجش بتافت و نور حقيقت در قطبش علم بر افراخت آهنگ جهان بالا بلند شد و پرتو ملأ أعلی بدرخشيد ملکوت الهی خيمه زد و آئين يزدانی منتشر شد عن قريب خواهی ديد که آن کشور بنفحات قدس معطر است و آن اقليم بنور قديم منور لهذا بايد فارسيان قدر اين بخشش بدانند و آفرين بر خداوند آفرينش نمايند که چنين بخشايشی نمود و آسايشی بخشيد و آرايشی داد موطن قديم را أشرف اقليم نمود و مسکن ديرين را مطلع نور مبين فرمود اين موهبت سزاوار ستايش است و جهان آفرين را سزاوار نيايش اين کوکب روشن اگر از مطلع انجمن اروپ طالع شده بود حال ملاحظه ميفرمودی که چه شور و ولهی بود و چه ولوله و طربی با وجود آنکه از شرق طالع شد ولی أهل غرب منجذبند و أقصی بلاد عالم از اين آهنگ منبسط و منشرح دوران نزديک شدند پس نزديکان چرا محروم مانند بيگانه آشنا شد آشنا چرا ساکت و صامت است تا توانی فارسيان هندوستان را مژده ده بيدار کن و هوشيار نما تا از اين ساغر يزدانی سرمست و سودائی گردند و مفتون و شيدائی شوند آنان بايد سبقت گيرند زيرا اين سرو بهشتی در باغ فارسيان نابت شد و روان گرديد و اين نور حقيقت از افق ايران طالع شد»

(مكاتيب جلد دوم، حضرت عبدالبهاء ص ٧٨-٨٠)

در خاتمه، هر چند بهاییان در احساس طبیعی مهر به میهن با همه دیگر ایران‌دوستان شریکند، دلبستگی به ایران یکی از جوانب  اعتقادات دینی‌شان را تشکیل می‌دهد، چنان‌که ایران را سرزمینی مقدس می‌دانند و به آینده‌ی ایران پس از اتفاقات ماه‌های گذشته و به کوشش ایران‌دوستان به آینده‌ای درخشان برای آن نه تنها امیدوارند، بلکه ایمان دارند.

نشریه شهریور

https://shahrivar.org/details/quarterly/14

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

یونسکو برای سرنوشت محوطه های میراث فرهنگی در ایران هشدار داده است

Read Next

طبیعت‌گرایی و ایران باستان – دکتر ناصر کرمی