• بنیاد میراث پاسارگاد

تزهایی پیرامونِ دین و نقدِ دین در اندیشه ی کسروی (کسروی سکولار نبود) دکتر م. رضایی تازیک

«ما در این کوششهایی که می کنیم می خواهیم که ایرانیان از این نادانیها و پراکندگیها که گرفتارند رها گردند و همگی در زندگانی یکراه را دنبال کنند. می خواهیم شرقیان از این پس ماندگی و زیردستی رها گردند و به یک زندگانی آزادی رسند. از آنسو می خواهیم جهانیان، چه شرقی و چه غربی، از کشاکشها و نبردها که در میانست دست بردارند و راهی از روی خرد پیش گیرند. اینها هر سه کارهای بسیار بسیار بزرگیست. و ما اگر دین می گوییم اینها را می خواهیم.» (احمدِ کسروی: دین و جهان، کتاب فروشیِ پایدار، تهران، چاپِ سوم، بهمن ماهِ ۱۳۳۶ [چاپ نخست ۱۳۲۳]، صص. ۶-۵. تاکیدها از نگارنده می باشد).

«دین زبان سپهر [= طبیعت]  است.» (احمدِ کسروی: ورجاوندْ بنیاد، تهران، به کوششِ باهمادِ آزادگان، چاپخانه ی برادرانِ علمی، چاپِ سوم، بهار۱۳۴۰ [چاپ نخست در سه بخش میان سالهایِ ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳، تهران]، ص. ۹۲).

«دین باید با خرد سازگار باشد، دین باید دستور زندگانی باشد» (احمدِ کسروی: ما چه می خواهیم؟، تهران، کتابفروشیِ پایدار، اردیبهشت ماهِ ۱۳۳۹ [چاپ نخست ۱۳۱۹ به صورتِ مقاله در مجله یِ «پیمان»]،  ص. ۲۰۰).

«مشروطه یا حکومت دموکراسی با کیش [= مذهب] ایرانیان مخالف است. زیرا مشروطه می گوید حکومت حق توده [= ملت] است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشته کارها را به دست آنان سپارند. ولی کیش شان می گوید: حکومت حق ملایان است و مردم باید اختیار به دست آنان سپارند و هر کس دیگری و یا هر مجلسی که به حکومت برخاست جائر است، نخستین مانع مشروطه این است.» (احمدِ کسروی: «خرده گیری و پاسخ آن»، در مجله یِ «پرچم»، سالِ یکم، شمارهِ سوم، نیمه یِ یکمِ اردیبهشت ماهِ ۱۳۲۲، ص. ۱۲۹).

 

آنچه که در ادامه می آید فشرده یِ پایان نامه یِ دکترایِ نگارنده است که به زبانِ آلمانی پیرامونِ «دین و نقدِ دین در اندیشه یِ احمد کسروی»  به دانشگاهِ برن (سوئیس) تحویل و با موفقیت از آن دفاع کرده است. برایِ درکِ بهتر از تزهایی که در ادامه می آیند گاهی اندیشه هایِ دینیِ کسروی تشریح شده اند. و چنانکه از تیترِ نوشتار برمی آید دستاوردهایِ با ارزشِ کسروی در زمینه هایِ تاریخ، تاریخ نگاری و زبان شناسی مورد بررسی قرار نگرفته اند.

نگارنده برایِ نگارشِ نوشتارِ پیشرو با کمبودِ زمان مواجه بوده ولی تلاشش براین ست که کاستی هایِ این نوشتار را در آینده مرتفع کند و نوشتارِ پیشرو را با جزئیاتِ بیشتر و ذکرِ تمامِ منابع از نو منتشر کند.

دلایلِ پرداختنِ کسروی به دین و نقدِ دین

کسروی در چهارده سالِ پایانی یِ عمرش در قامتِ یک پیامبر به کوششی دینی برای پاسخگویی به چالشهایِ ملی (و فراملیِ) زمانه یِ خویش پرداخت. هدفِ او از فعالیتهایِ دینی بیش از هر چیز (الف) ساختنِ ایرانی یکپارچه و پیشرفته، و پس از آن (ب) رهایی شرق از عقب ماندگی و (پ) گشودنِ راهی برایِ رفعِ بحرانِ حاکمِ بر اروپا (= گفتمانِ سوسیال داروینیستی و جنگ) بود. کسروی بر این باور بود که تمام مذاهب و ادیانِ موجود در ایران مسببِ عقب ماندگی و پراکندگیِ ایرانیان اند، چیزی جز بی دینی نیستند، می بایست (بی چون و چرا و بدون هیچ مدارایی) زدوده شوند، و نهادینه شدن «پاکدینی» به عنوان جایگزین آنها می تواند به رستگاریِ ایرانیان، شرق و تمامِ جهانیان بیانجامد.

به سخنی دیگر می توان گفت: آشفتگیهایِ سیاسی یِ برآمده از انقلابِ مشروطه؛ گفتمانهایِ ناسیونالیستی ــ داروینستی يِ تکثرستیزِ اروپایی یِ راه یافته به جرایدِ ایرانی (از جمله مجله هایِ «آینده» و «پند»)؛ بحرانهایِ سیاسی ـ اقتصادیِ حاکمِ بر اروپا و وحشتِ از نفوذ آنها به ایران؛ ترویج فرهنگ غربی/ اروپایی گری / فرنگی مآبی در ایران؛ و رواج گفتمانهایِ مربوطِ به نقدِ دین (سکولار در معنای فلسفی کلمه) در ایران را می توان جزو دلائلِ عمده ی پرداختن کسروی به دین دانست.

دین در اندیشه یِ کسروی

تحولات دینی در اندیشه یِ کسروی را می توان به سه پخش تقسیم کرد: (الف) پایبندی به تشیع و نوشتنِ کتابی با عنوان «شریعتِ احمدی» [۱]؛ (ب) فراخوانِ ایرانیان و همه یِ جهانیان به اسلامِ اصیل؛ و (پ) گذر از اسلامِ اصیل و بنیانگزاری دینِ نوینی به نام «پاک دینی».

کسروی یک باورمندِ به دین بود، با بی دینی می رزمید، دین را یک نیاز برایِ بشر می دانست و بر این باور بود که ادیان گوهرِ خویش را به مرورِ زمان از دست می دهند و دینهایِ نوینِ متناسب با زمانه جایگزین آنها می شوند (و باید بشوند). از آنجا که گوهرِ ادیانی چون زردشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام را از دست رفته می دانست به بنیانگزاری «پاکدینی» پرداخت؛ دینی که آن را بیش از هر چیز برایِ (دنیایِ) مردمانِ ایران و همه یِ جهانیان می دانست. کسروی  در «پاکدینی» اش از آدمیگری / هومانیسم دفاع، و نژادپرستی و اندیشه هایِ سوسیال داروینیستی را رد می کرد. زبان به کار رفته در «پاکدینی» ساده ست و در آن پیچ و خمهایِ مشکلْ فهمِ قُدسی به چشم نمی خورند. عزیمتگاهِ «پاکدینی» سِپِهْر/طبیعت و خرد ست. خردِ مورد ِ نظرِ کسروی اما بیشتر به یک ایدئولوژی یِ توتالتیر /تمامیت خواه شبیه ست. (کسروی باورمندِ به وجودِ یک حقیقت بود، خودش را منبعِ حقیقت و خطا ناپذیر می دانست). فهم کسروی از پدیده هایی همچون «خدا»، «فرهش/وحی»، «برانگیختگی/پیامبری» و «عملکرد دین» با همروزگارانِ مومنش کاملا متفاوت بود؛ چرا که او به این پدیده ها ــ بدون اینکه آنها را رد کند ــ باری اینجهانی می بخشید و مهمترین وظیفه یِ دین را نه خوشبخت سازِ ایرانیان در جهانی دیگر، بلکه عمدتا در یکپارچه ساختنِ آنان در اینجهان می دانست.

کسروی بنیادِ «پاکدینی» اش و بويژه دلائلِ وجود و صفاتِ خدا را بدون استناد به متون مقدس از طبیعت و خرد استخراج می کرد و به همین دلیل می توان او را یکی از مروجانِ الاهیاتِ طبیعی (Natural theology / Naturthelogie)  دانست. او پیامبرانِ راستین (از جمله محمد بن عبد الله) را عاملانِ پیشرفتِ آدمی و بنیانگزارانِ تمدن می دانست و همزمان فهمِ رایج از «پیامبری» (رفت و آمد فرشتگان میان خدا و پیامبران)  را نادرست می خواند. طبقِ تعریفِ نوینی که کسروی از «پیامبری» به دست داده، خود او جزو پیامبران قرار می گیرد و ادعای همروزگارانش که کسروی مدعی پیامبریست نادرست نمی باشد.

کسروی در کتاب «آيین» ش (نوشته شده در سالهای ۱۳۱۰ و ۱۳۱۱) و در سالهایِ نخستِ انتشارِ مجله یِ «پیمان» از در مخالفت با اروپاییگری/فرنگی مآبی (بیشتر در زمینه فرهنگ و کمتر در زمینه ماشین) در آمد. فهم اش از اروپاییگری تلفیقی از ورود فرهنگ (سینما، رمان، رقص مردان و زنان، ورود زنان به سیاست و محیط کار …)، اندیشه (لنینیسم، داروینیسم، بی دینی… ) و تکنولوژی (ماشین، بی کاری) به ایران بود. او بر این باور بود که اروپاییگری شیرازه یِ جامعه یِ ایران را می پاشاند و منجر به از دست رفتنِ دین و اخلاقیات می گردد. اما در سالهای پایانی عمرش به برخی از ادعاهایش  نسبیت بخشید. (برخی تاثیرِ کتابِ «آیین» را با «غربزدگیِ» جلالِ آلِ احمد یکی دانسته اند).

کسروی در «پاکدینی» ــ با توجه و با استناد به پیآمدهایِ جنگهایِ جهانی ــ به دنبالِ همسازکردنِ دین و علومِ طبیعی بود؛ چرا که رسیدنِ به پیشرفتِ واقعی (= آرامش، صلح و رفاهِ بیشتر) را در گروِ همسازکردنِ این دو می دانست. او در حین تحققِ این باور خودش را میانِ دو جبهه یِ متفاوت می دید: رهبرانِ دینی یِ مدافعِ دینِ سنتی و ماتریالیست ها / مارکسیتها/ توده ای هایِ پیرویِ تقیِ ارانی. کسروی (در فازِ پایانیِ فعالیتهایش) از یک سو به نقدِ اسلامیزه کردنِ دستاوردهایِ مدرن از سویِ ملایان پرداخت و  از سوی دیگر در برابرِ اندیشه هایِ تقیِ ارانی (که آنها را بسیار سطحی مطالعه کرده بود) و پیروانِ ارانی پرچمِ نبردِ با مادیگری/ماتریالیسم را برافراشته بود؛ با این استدلال که ماتریالیستهایی همچون نیچه، شوپنهاور، ارانی و … آدمی را سردسته جانوران می دانند، آدمی را نیکی پذیر نمی دانند، منکرِ خرد هستند، زندگی را نبرد می دانند، همه چیز را تابع «خود خواهی» می دانند و برای پیامبران ارزشی قائل نیستند. فهمِ کسروی از مادیگری بیشتر سوسیال داروینیستی بود. (ارانی در مجله یِ «دنیا»یش هیچ گاه منکرِ خرد و نیکی ناپذیریِ آدمی نشده بود و هیچ گاه به ترویجِ اندیشه هایِ داروینستی نپرداخته بود. جامعه یِ اندیشه ورزِ ایران ارانی را بیشتر به عنوان شارحِ علمیِ «ماتریالیسمِ تاریخیِ» تئوریزه شده از سویِ کارل مارکس می شناسد).

نقدِ دین در اندیشه یِ کسروی

کسروی از دریچه یِ «پاکدینیِ» اش به دین و نقدِ دین پرداخته است؛ یعنی نگاهِ او یک نگاهِ ایدئولوژیک ست و  نقدِ دینِ او نیز رویِ هم رفته علمی نیست و در راستایِ زدودنِ ادیان و مذاهبِ موجود در ایران و نهادینه کردنِ «پاکدینی» اش صورت گرفته است.

کسروی ادیانِ پیش از اسلام همچون زردشت، یهودیت و مسیحیت را تحریف و کهنه شده می دانست؛ با این استدلال که این ادیان پاسخی برای بدآموزی هایِ موجودِ قرنِ بیستم در ایران همچون صوفیگری، خراباتیگری (= اندیشه هایِ خیام و حافظ)، فلسفه یِ یونانی و ماتریالیسم ندارند. او هیچگاه این پرسش که چرا معیار سنجش و تمیزِ «دینِ درست» از «دینِ نادرست» باید «پاکدینی» باشد را مطرح نکرده است.

نگاهِ کسروی به اسلام را روی هم رفته می توان به دو بخش تقسیم کرد: (الف) دفاع از اسلامِ اصیل  و نقدِ محتطاطانه یِ اسلامِ واقعا موجود در سالهایِ آغازینِ انتشارِ مجله یِ «پیمان» (از اوایل ۱۳۱۲ تا اواخر ۱۳۱۵ خورشیدی)؛ (ب) گذر از اسلامِ اصیل، نقد هر روز آشکارترِ اسلام واقعا موجود و بنیانگزاریِ «پاکدینی» به عنوانِ جایگزینِ اسلامِ اصیل. (خروج ِ رضاشاه در سال ۱۳۲۰ از ایران و روی آوردنِ دولتهایِ پس از او به سیاستِ تحبیب ِ روحانیت را می توان یکی از دلائلِ مهمِ رادیکالتر شدنِ نقدِ کسروی نسبت به اسلامِ موجود و مذهبِ شیعه دانست).

کسروی مذهبِ شیعه را یک نوعی از «بت پرستی» می دانست و نقدِ عمده اش به این مذهب عدمِ سازگاریِ آن با دموکراسی بود. او بر این باور بود که ملایان حکومت را در زمانِ غیبِ امامِ زمان (که کسروی وجودش را رد می کرد) از آن خویش می دانند ولی حاضر نیستند قدرت را به دست گیرند. بنیانگزاریِ حکومتِ اسلامی از سویِ روح الله خمینی ــ که با اندیشه های کسروی آشنا بود ــ نشان داد که بخشی از گفته های کسروی درست و بخشی دیگر نادرست بوده است. (این جمله یِ اغلب از کسروی یادشده که «ما به ملایان یک حکومت بدهکاریم» را نگارنده در آثارِ کسروی ندیده است. اما جملاتِ هشدار دهنده پیرامونِ خودداری از مماشاتِ با ملایانِ شیعی را می توان به وضوح در آثار کسروی، بويژه در «دولت به ما پاسخ دهد»، یافت).

نقدِ کسروی نسبت به مذهبِ شیخیه و دینِ بابیسم و بهائیت را می توان دارایِ دو بعد دانست: (الف) بُعدِ علمی: آنچه که کسروی در باره یِ تاریخِ پیدایشِ شیخیه، بابیسم و بهائيت نوشته مستدل ست و کارهایِ علمیِ ارائه شده همسوی  با تزهای او هستند. (ب) بُعدِ ایدئولوژیک: نقدِ کسروی از پایگاهِ نفی و از دریچه یِ «پاکدینی» صورت گرفته و او شباهتهای زیادی که «پاکدینی» اش با بهائیت داشته را در نظر نداشته است. (ردِ قیامتِ جسمانی، ردِ معجزهِ، ردِ نژادپرستی، تلاش برایِ ترویجِ یگانه دینی و زبانیِ واحد و صلحِ جهانی را می توان برخی نقاطِ مشترکِ «پاکدینی» و بهائیت دانست).

کسروی شاید نخستین کسی ست که در تاریخِ ما نه تنها به تشریحِ انواعِ خرافه همچون فال گیری، ستاره شماری، جبریگری و … پرداخته بلکه همزمان با استدلالاتِ تجربی، راسیونالیستی و تاریخی در راستایِ ردِ آنها نیز کوشیده. (پیش از کسروی صادقِ هدایت در کتاب «نیرنگستان»ش به تشریحِ انواعِ خرافه همت گماشت اما تنها در دیباچه ی آن کتاب به ردِ برخی از انواع خرافه کوشیده. «نیرنگستانِ» هدایت بیشتر تشریحی ست تا استدلالی و سلبی).

تاثیرپذیریِ کسروی از پیشگامانِ نقدِ دین

          کسروی رویِ هم رفته از اندیشه هایِ اشخاصی که از آنها در پیرامونِ دین و نقدِ دین تاثیر گرفته نامی نبرده ست. برخی از پژوهشگران مدعی اند که کسروی تحت تاثیرِ اندیشه هایِ میرزا فتحعلیِ آخوندزاده بوده است. نگارنده اما شباهتی میان اندیشه هایِ آخوندزاده و کسروی ــ تا آنجا که به دین بر می گردد ــ نیافته است.

با وجود آنکه هم روزگارانِ کسروی شباهتهایی میانِ اندیشه هایِ دینی او و میرزا آقاخانِ کرمانی را به او گوش زد می کردند تاثیرپذیری از کرمانی را رد می کرد اما شباهتها را منکر نمی شد [۲]. از مقایسه «سه مکتوب» و «هشت بهشتِ» کرمانی با آثارِ کسروی می توان به شباهتهای فراوانی دست یافت. (نقدِ صوفیگری، فراخوان به اسلامِ اصیل و رد مذاهب مختلفِ اسلامی، تقدس زدایی از شخصیتِ پیامبر مسلمانان، زردشت را پیامبر راستین دانستن و مانی را پیامبری دروغین خطاب کردن، فراخوان به کشتنِ برخی از حیوانات و … از قبیل این شباهتها هستند). از این گذشته کسروی سالها پیش از روی آوردن به فعالیتهایِ دینی با اندیشه هایِ کرمانی از طریقِ خانبهار در جنوبِ ایران آشنا شده بود. در ضمن در کتابِ «تاریخِ مشروطه ایران» به تحولِ فکریِ کرمانی پیرامونِ دین پرداخته و این نشان از آشنا بودنِ او با آثارِ کرمانی دارد. تفاوتِ عمده کسروی با کرمانی در این است که کسروی بر خلافِ کرمانی در دامِ عرب ستیزی و نژادپرستی نیفتاد.

به نظر می رسد که کسروی تحت تاثیر اندیشه هایِ شیخ ابراهیمِ زنجانی نیز بوده باشد. زنجانی در کتابِ خاطراتش جملاتی همچون «از اسلام تنها نامی مانده»، «از دین تنها نامی مانده» و «آنچه که امروز و بخصوص در ایران اسلام خوانده می شود به صورتِ کامل با بنیادِ اسلام در تضاد است» (جملات نقل به مضمون اند) به کار برده که در آثارِ کسروی نیز آمده اند. (زنجانی به احتمالِ فراوان تحت تاثیرِ اندیشه هایِ کرمانی بوده ؛ چرا که در خاطراتش جایی اعراب را «کون برهنه» خطاب می کند و این شیوهِ نگارش خاصِ کرمانی ست).

کسروی در خوانش هایِ پیروان، مخالفان و پژوهشگران

          شوربختانه تا به امروز، تا آنجا که نگارنده پژوهیده و می داند، در هیچ کتاب و مقاله ای به خوانشهایِ/تفسیرهایِ صورت گرفته از دین در اندیشه یِ کسروی ــ در جامعیت کار ــ پرداخته نشده است. علیرضا توانیِ ملائی در کتاب با ارزشش با عنوان «از کاوه تا کسروی …» به خوانشهایی/تفسیرهایی پرداخته اما آنها را نمی توان بازتابدهنده جامع ای (representative/repräsentativ) دانست. محمدِ امینی هم که جزو کسروی دانانِ ماست اینجا و آنجا به برخی خوانشها اشاراتی داشته ولی مخالفانِ کسروی بدخواه جلوه داده و نتوانسته است بی سویی را رعایت کند. (برای این ادعایم مثالِ «زرندی» را در پاراگرافهای بعدی خواهم آورد).

          خوانشهایی که از دین و نقدِ دین در اندیشه یِ کسروی شده است را می توان از نظر زمانی به دو بخش تقسیم کرد: (الف) پیش از انقلاب اسلامی و (ب) پس از انقلابِ  اسلامی. رویِ هم رفته و علی رغم اینکه آثارِ کسروی پیش از انقلاب به چاپهای دوم و سوم نیز رسیدند می توان گفت که کسروی پیش از انقلاب از یادِ دگراندیشانِ ملی گرا و پژوهشگرانِ ایرانی رفت و وقوعِ انقلابِ اسلامی و تحققِ «ولایت فقیه» بود که موجب شد ایرانیان دوباره روی به آثارِ دینی او بیاورند، ویژه نامه ها پیرامون او تدارک ببینید (بنگرید به مجله یِ «ایران نامه»)  و آثارش را از زوایایِ دیگر بخوانند.

(الف) پیش از انقلاب اسلامی: پیش از انقلاب کارهایِ پژوهشی معدودی پیرامونِ اندیشه های کسروی و به ويژه نقدِ دین در اندیشه یِ او (به زبانِ فارسی) نوشته شده اند. (پژوهشهایِ ارزشمندی پیرامونِ کسروی از سویِ «استانلی» (به انگلیسی)، «آبراهامیان» (به انگلیسی) و «یانگ» (به آلمانی) پیش از سال ۱۳۵۷ صورت گرفته اند.) تا آنجا که نگارنده می داند اولین تک نگاری به زبانِ فارسی با عنوان «نیکخواهانِ توده» از سویِ پرویزِ شهریاری و مهدیِ نعمت اللهی در سالِ ۱۳۲۶ خورشیدی نوشته شده است. این تکنگاری بیشتر تشریحی ست و در آن نویسندگانش از درِ دفاع از اندیشه هایِ کسروی وارد شده اند. یوسفِ فضایی نیز در کتابی با عنوانِ «تحقیق در تاریخ و عقاید. شیخیگری، بابیگری و بهائیگری … و کسرویگرایی» (۱۳۵۲، تهران) با تکیه بر تزهایِ کسروی پیرامونِ شکل گیریِ ادیانِ نامبرده ــ بدون ذکری از کسروی ــ تلاش کرده است تا خدمتی به دین شناسی یِ تطبیقی داشته باشد و در این راستا نیم نگاهی هم به اندیشه هایِ دینی کسروی داشته است. چند ماهی پیش از انقلاب نیز عبدالعلیِ دستغیب تک نگاری ای با عنوان «نقدِ آثارِ کسروی» نوشت که در آن به دین در اندیشه یِ کسروی نیز پرداخته. کتابِ او با وجود اینکه حاویِ نکات انتقادیِ یِ مهم یست فاقدِ تزِ جامعه ای پیرامونِ دین و جامعیتِ آثارِ کسروی ست. ناگفته نماند که مقاله یِ محمودِ کتیرایی با عنوانِ «کتابشناسیِ کسروی» که در سال ۱۳۵۰ خورشیدی در «فرهنگِ ایران زمین» منتشر شده یکی از پرمحتواترین مقاله ها ــ برایِ پژوهش ــ  پیرامونِ آثارِ کسروی بوده و از آن به کرات نام برده شده.

بیشترین آثارِ انتقادی که علیه اندیشه هایِ دینی یِ کسروی پیش از انقلاب نوشته شده اند متعلق به ملایان و مدافعانِ تشیع می باشند. تقریبا همه یِ آنها با منشی ناسازنده و مدارا گریز و لحنی زننده ــ همچون برخوردِ خودِ کسروی با برخی از مخالفانش ــ در راستایِ ابطالِ اندیشه هایِ او نگاشته شده اند. البته این به دین معنا نیست که مخالفانِ او استدلالاتِ منطقی ای ارائه نداده. برای نمونه (بخشهایی از) برخی از این خوانشها در ادامه می آیند.

محمودِ زرندی، که تحتِ تاثیرِ اندیشه هایِ دینیِ کسروی بود، در کتابی با عنوانِ «چند سوال از کسروی» (۱۳۲۳ خورشیدی، تهران) هرازگاهی کسروی را بیمارِ روحی دانسته (که زیاد هم نادرست نبوده) و همزمان نکاتِ بسیار مهمی را گوشزد کرده است. برخی از آنها عبارتند از: کسروی مدعی یِ پیامبری ست؛ کسروی با تلاشهایش نخواهد توانست همه یِ مذاهبِ موجودِ در ایران را نابود کند و با ابداع ِ«مذهبِ کسروی» اختلافِ مذهبی یِ نوینی بر مذاهبِ موجود خواهد افزود؛ اندیشه هایِ کسروی شباهاتی با اندیشه هایِ بهاء الله دارند؛ کتاب سوزان فایده ای ندارد و در تضادِ با آزادیِ اندیشه می باشد. از این گذشته در پایانِ کتابِ زرندی چند پرسش و اظهارنظرهایی آمده اند که از سویِ علی اکبرِ حکمی زاده ای مطرح شده اند که در روزگارِ کسروی و تحتِ تاثیرِ اندیشه هایِ کسروی برای مدتی مجله یِ «همایون» را در قم منتشر می کرده ست. پرسشها و نکاتی همچون «آیا برانگیختگی/پیامبری نسبی ست یا نه؟» و «آنچه کسروی امروز در باره یِ اسلام می گوید در تضادِ با گفته هایِ نخستینِ او در مجله یِ ‹پیمان› است» (نقل به مضمون) نشان از تیزبینیِ حکمی زاده دارند.

م. توحیدی، که به احتمال زیاد نامِ مستعارِ برخی از تبریزیانِ همروزگارِ کسروی ست، در کتابی با عنوان «تناقضات پیمان و پرچم» (۱۳۲۳ خورشیدی، تبریز) به دفاع از اسلام و ردِ ادعایِ پیامبری از سویِ کسروی پرداخته ست. این کتاب جزوِ معدود کتابهایِ مستدلِ بی هیاهوست. یکی از ادعاهایِ به درستی مطرح شده در این کتاب اینست که اظهاراتِ کسروی در پیرامونِ اسلام با آنچه در سالهایِ نخستینِ «پیمان »نوشته است در تضاد می باشد. دیگر ادعایِ به درستی مطرح شده یِ این کتاب اینست که کسروی مدعی یِ پیامبریست. در این کتاب از امکانِ معجزه و قدسی بودنِ شخصیتِ پیامبر ــ که کسروی همه ی آنها را رد می کرد ــ با استناد به قرآن دفاع شده است.

مهدیِ سراج انصاری، ملا، همروزگار و مخالفِ سرسختِ کسروی، در کتابی تحتِ عنوانِ «نبردِ با بی دینی. در باره یِ کسروی و کسرویگری» (۱۳۲۳ خورشیدی، تبریز، قم، تهران) ادعا کرد که کسروی مدعی پیامبریست و می خواهد که تنها «پاکدینی» و «حزب آزادگان» اش پابرجا باشند و همه یِ ادیان و احزاب و روزنامه ها از میان بروند و کسروی به عنوانِ رهبرِ ایران، شرق و حتی جهان قد علم کند. (انصاری اولین منتقدِ کسروی ست که رگه هایی از تمامیت خواهی را در اندیشه یِ کسروی می بیند؛ بدون آنکه نامی از «تمامیت خواهی» و یا «توتالیتاریسم» بیاورد).  او در کتابش «پاکدینی» را «بی دینی» خواند، تعاریفِ نوینِ کسروی از «پیامبری»، «وحی»، «آنجهان» و … را رد کرد و اسلام را بر خلافِ کسروی با علومِ طبیعی سازگار خواند.

سید نورالدینِ حسینی یِ شیرازی در کتابی با عنوانِ «کسرِ کسروی» (۱۳۲۴ خورشیدی، شیراز)، که برآمده از مکاتباتِ منتشر شده میانِ کسروی و او در روزنامه یِ «کیهان» بوده، این ادعایِ مهمِ کسروی را رد کرد که ملایانِ شیعه حکومت را در زمانِ غیبت امامِ زمان از آن خود می دانند و به نظارتِ ملایان بر عملکردِ دولت قناعت کرد.

 

(ب) پس از انقلابِ  اسلامی: پس از انقلاب اندیشه هایِ ضدِ شیعی و ضد آخوندیِ کسروی میانِ کتاب خوانان محبوبیتِ خاصی یافتند و  کارهایِ پژوهشی یِ فراوان و بی سویانه تری نیز پیرامونِ اندیشه هایِ او ــ هم در ایران و هم خارج از ایران ــ نوشته شدند (و می شوند).

آرمانِ نهچیری در مقاله ای تحتِ عنوانِ «احمد کسروی: عاصی یا مصلح» (۱۳۷۴ خورشیدی، تهران) با شاید نیم نگاهی به مقاله یِ ارزشمندِ آبراهامیان با عنوانِ «تئوریسن وحدت گرایِ ایران» (The Integrative Nationalist of Iran) (۱۹۷۳، خارج از کشور به انگلیسی) این تز را ارئه کرد که کسروی رویِ هم رفته به دنبالِ رسیدن به وحدت ملی بوده است.

علیرضا منافزاده در مقاله ای تحتِ عنوانِ «یادی از احمدِ کسروی» (برکلی، ۱۳۷۴)، شاید با نیم گاهی به مقاله ی آبراهامیان، بر تزِ «یکپارچیِ ایران» در اندیشه ی کسروی تاکید کرده و اشاره ای هم به رگه هایی از توتالیتاریسم در اندیشه یِ او داشته است. (منافزاده پایان نامه ی دکترایش را به زبانِ فرانسه، زیر نظر فرهاد خسرو خاور، در باره یِ کسروی نوشته و در آن به اندیشه هایِ دینی او نیز پرداخته).

احسانِ طبری زیر شکنجه یِ اسلامیستهایِ اوایلِ انقلاب پیرامونِ کسروی و هدایت مطالبی نوشت. مطالبِ او بعدها تحتِ عنوان «آورندگانِ اندیشه یِ خطا. …» (۱۳۷۸، تهران) منتشر شدند. او کسروی را غربگرا نامید و از اسلام و خمینی دفاع کرد. نکته مهم اما در نوشته هایِ او توجه دادنِ مخاطبین به مطلق پنداشتنِ خرد از سوی کسرویست. (شاید او جزو نخستین کسانی ست که دریافته بود که «خرد»ِ موردِ نظرِ کسروی بیشتر به یک ایدئولوژی شبیه ست).

محمد توکلی طرقی در مقاله ای تحتِ عنوانِ «تجدد اختراعی، تمدن عاریتی و انقلاب روحانی» (در «ایران نامه»، ۱۳۸۰) از رویایی یِ کسروی با غرب نوشت و مدعی شد که کسروی به دنبال ساختنِ ایرانی نوین و «دین بنیان» بوده است. از این گذشته این تز را مطرح کرد که نوشته هایِ کسروی پیرامونِ اروپا، اروپاییگری و دین در شکل گیریِ گفتمانِ «غربزدگی» نقش داشته اند و شخصیتهایی همچون سنگلجی، حکمی زاده، غلامرضا سعیدی، شادمان، فردید، آل احمد و حتی خمینی تحت تاثیر اندیشه هایِ کسروی بوده اند. جان سخنِ توکلیِ طرقی شاید این باشد که کسروی گفتمانی را به راه انداخت که محتوایش ایده های ناهمگن بود: گفتمان کسروی همزمان هم مدرن است هم متدین، هم آخوندستیز است و هم اروپا ستیز، هم خواستارِ دموکراسی ست و هم خواستار ِ یگانگی دینی، هم مدافعِ زبانِ فارسی ست و هم منتقدِ سرسختِ ایده هایِ جبرگرایانه یِ شعرایی همچون سعدی، حافظ و رومی.

محمد رضا قانون پرور در مقاله ای تحتِ عنوانِ «پاکدینی در آرایِ کسروی. نگرشی عقلانی به دین» (در «ایران نامه»، ۱۳۸۰) «پاکدینی»ِ کسروی را «دینِ عرفی» و «دینِ مدنی» دانست و همزمان شباهتهایی میانِ «پاکدینی» و «دموکراسی دینی» / «نظامِ دین سالار» در ایران دید.

محمودِ دلفانی در مقاله ای تحتِ عنوانِ «احمدِ کسروی؛ از دین ستیزی تا دین آوری» (در «بی بی سی»ِ فارسی، ۱۳۹۰) این تز را مطرح کرد که کسروی در گفتمانِ دینی باقی ماند و به سکولاریسم/گیتیگرایی نگرائید. او همچین این برداشت که بنیادِ اندیشه یِ کسروی «خرد» و «خردگرایی»  (در معنای فلسفی) بوده است را رد کرد.

عباسِ میلانی در مقاله ای تحتِ عنوانِ «شهیدِ ایرانِ مدرن در راهِ عقلانیت» (در «بی بی سیِ» فارسی ۱۳۹۰) خرد را در اندیشه یِ کسروی برجسته کرد بدون آنکه هیچ توضیحی پیرامون خرد در اندیشه او بدست دهد.

محمد رضا نیکفر در مقاله ای تحتِ عنوانِ «کسروی و مسئله یِ هویتِ سکولار» (در «بی بی سیِ» فارسی ۱۳۹۰) «پاکدینیِ» کسروی را «دین بخردانه مدنی» نامید و این تز را مطرح کرد که اگر کسروی را در جامعیتِ آثارش مطالعه کنیم در می یابیم که او به دنبالِ ساختنِ هویتِ ایرانی یِ سکولار بوده است. نیکفر «ولایتِ فقیه» را «ولایت بر صغیران» شمرده و این کسروی را مخالف چنین صغارتهایی دانسته.

 

آنچه که موافقان، مخالفان و پژوهشگران پیرامونِ اندیشه هایِ دینی یِ کسروی نوشته اند ــ و نگارنده در این نوشتار به صورتی مختصر تنها به بخشی از آنها پرداخته ــ را می توان این گونه خلاصه کرد: ملایانِ پیش از انقلاب کوششهایِ دینی و «پاکدینیِ» کسروی را برنتابید؛ بیشتر با این استدلال که کسروی مدعیِ پیامبری ست، اسلام را از میان رفته و «پاکدینی» اش را جایگزینِ اسلام می داند. شاید به این دلیل که فهمِ کسروی از دین فهمی بود پویا و فهمِ مخالفانش فهمی بود ایستا. بر خلافِ کسروی که اسلام واقعا موجود را با نیازهایِ زمانه و علومِ طبیعی ناسازگار می  دانست، برخی از مخالفانش برای سازگار ساختنِ اسلام با دستاوردهایِ نوینِ علومِ طبیعی به اسلامیزه کردن این دستاوردها پرداختند. (مثلا مدعی شدند که باکتری را امامانِ شیعه کشف کرده اند و در قرآن سخن از هواپیما شده است).

برخی از ملایان شباهتهایی میانِ «پاکدینی» و بهائیت می دیدند و برخی نیز بر این باور بودند که کسروی تحتِ تاثيرِ وهابیت ست. («پاکدینیِ» کسروی شباهتهایی با وهابیت دارد: بازگشت به اسلامِ اصیل، ردِ صوفیگری، ردِ تمامِ مذاهبِ موجود، ردِ آموزهایی شیعه و … بخشی از مولفه های وهابیت اند).

تعدادِ معدودی از ملایانِ پیش از انقلاب به تزِ کسروی ــ ملایان در زمانِ غیبتِ امامِ ناپیدا/زمان حکومت را از آن خود می دانند ــ پرداخته اند. اینان ادعایِ حقِ حکومت را رد می کردند و حقِ خود را بیشتر نظارتِ مذهبی بر عملکردِ دولت می دانستند. و معدودی از پژوهشگران بر این باورند که تحققِ اندیشه هایِ دینیِ کسروی نه به دموکراسی بلکه به نوعی از توتالیتاریسم می توانسته است بیانجامد. و اکثر پژوهشگران هدفِ کسروی از فعالیتهایِ دینی را تحققِ وحدتِ دینی دانسته اند.

سخنِ پایانی

          هم و غمِ کسروی یکپارچگی یِ ایران بود و برای ساختنِ ایرانی یکپارچه و پیشرفته به دین اهمیتِ ويژه ای می داد. او بر این باور بود که «پاکدینی» اش تنها جایگزینِ به حق برایِ تمامِ ادیان و مذاهبِ موجود ست و خواهد توانست که در ایران و جهان پا بگیرد. پس از قتلِ او پاکدینی از میان رفت. دلایلِ عدمِ موفقیتِ «پاکدینی» را شاید بتوان در رفتارِ تفاهمگریزِ کسروی، زیانِ بسیار اینجهانی به کار رفته در «پاکدینی»، تمرکز به روی اینجهان و عدمِ نیازِ مردمانِ زمانه یِ او به دینی جدید دانست.

کسروی، سکولار در معنایِ سیاسی و فلسفی یِ کلمه نبود اما به سکولاریزاسیون/اینجهانی کردنِ دین کمک کرد. سکولارِ در معنایِ سیاسی یِ کلمه به این دلیل نبود که می خواست اندیشه هایِ دینی یِ خودش را به مردم تحمیل کند و از این گذشته تساهلِ مذهبی و تنوعِ دینی را بر نمی تابید و معتقد به «یک دین، یک درفش» بود. (از این دریچه که بنگریم تفاوتِ زیادی میانِ ایدئولوژی او و ملایانِ امروز نمی بینیم؛ هر چند که فهمِ او از دین به مراتب پیشرفته تر از فهمِ ملایانِ دیروز و امروز از دین است). سکولار در معنایِ فلسفی یِ کلمه به این دلیل نبود که تا پایان عمر دیندار ماند، «خدا با ماست» فریاد کرد و هیچ گاه کلیتِ دین را زیرِ سوال نبرد. کسروی اما گامهایِ بلندی در راستایِ اینجهانی کردنِ دین برداشت: او دین را در خدمتِ آبادیِ جهان قرار داد؛ باری اینجهانی به پدیده هایی همچون «وحی»، «پیامبری»، «بایا/وظیفه یِ دین» داد؛ تلاشِ فراوانی برایِ سازش دین، دانش و خرد کرد و در ناسازگاری ها از دین کاست؛  و برای ادیان تاریخِ مصرف قائل شد. (حتی «پاکدینی» خودش را برایِ زمانه یِ خودش می دانست).

کسروی خرد و دین را گاهی یکی می دانست، برایِ خرد آموزگاران (= پیامبران) را الزامی می دانست و بنا بر تعریفِ خودش از پیامبری، خودِ او نیز در زمره یِ پیامبران می گنجید. او خودش را کعبه یِ آمیغها/حقیقتها می دانست، به وجودِ «یک» حقیقت ایمان داشت و بر این امر واقف نبود که آنچه امروز «حقیقت» جلوه می کند می تواند فردا نادرست از آب درآید.

کسروی ایران را به غایت دوست می داشت، اندیشه یِ وطن پرستی را در نظر و عمل ترویج کرد؛ اما به عنوان فرزندِ زمانه یِ خویش نسخه یِ دینی ای که برایِ آینده یِ ایران پیچیده بود از جنسِ نسخه هایِ تمامیتِ خواهِ قرنِ بیستمی بود. (او خواستار نه تنها از میان بردنِ ادیان و مذاهب بلکه از میان بردنِ زبانهایِ غیر از فارسی در ایران نیز بود).

          کسروی خطرِ بازگشتِ ملایان به قدرت را با تیزبینی ای که داشت درک کرد؛ با شجاعتی منحصر به فرد به دولت، به شاه، به حزب توده و … هشدار داد که از مماشات با ملایان بپرهیزند. اما سیاست تحبیب ملایان عرصه را روز به روز بر کسروی تنگ تر کرد و مخالفانش را جریج تر. کسروی قربانی مماشات دولتهای پس از شهریور ۱۳۲۰ با ملایان شد؛ دولتهایی که خطر رشدِ اسلامیسم را درک نمی کردند.

۲. اکتبر ۲۰۲۱ برابر با ۱۰ مهر ۱۴۰۰

دومِ اکتبرِ دو هزار و بیست و یکِ میلادی برابر با دهمِ مهرِ هزار و چهار سدِ خورشیدی

زوریخ (سوئیس)

پانویس ها.

۱. این کتاب نایاب است ولی بخشهایی از آن را یکی از مخالفانِ سرسختِ کسروی به نام حاج مهدیِ سراجِ انصاری در کتابِ «نبرد با بیدنی» در زمانِ حیاتِ کسروی در راستایِ نشان دادنِ ضد و نقیض گویی هایِ کسروی آورده است. کسروی در مجله یِ «پرچم» بدونِ ردِ اینکه نگارنده یِ «شریعتِ احمدی» ست از در پاسخگویی درآمده ست.

۲. تاثیرگیریِ کسروی از سویِ کرمانی را فریدون آدمیت در پانویسی در کتاب «اندیشه های میرزا آقاخانِ کرمانی» یادآور شده ولی این تاثیرپذیری را مستدل نکرده است.

Read Previous

آوای تبعید، ويژه کسروی، همزمان با «همایش بزرگداشت احمد کسروی» منتشر شد

Read Next

درسهایی از احمد کسروی برای امروز – نفی پاسیفیزم یا انفعال‌گرایی ـ اکبر معارفی پژوهشگر تاریخ