شیروخورشید در گذر از فروپاشی به نوآوری- آرمین لنگرودی

تاریخ انتشار: April 4, 2026

سپهر تاریخی اندیشه‌ی ایرانی، به دلیل ژرفای میراث فرهنگی خود، دارای گنجینه‌ای گهربار و بزرگ از مفاهیم، نمادها و سمبل‌های پرمعنی بوده، که ایرانیان را همواره به عنوان مردمی باذوق و هنرپرور شناسانده است. این امتیازِ ویژه خود را در جریان مبارزات اخیر مردم ایران نیز، پیوسته با شعارها و سمبل‌های مبتکرانه، و متناسب با دوران‌ها و بازیگران صحنه‌ی سیاسی، به نمایش گذارده است.

دیباچه: نمادها و سمبل‌ها

نمادها ابزاری برای انتقال فوری، ساده و کارآمد اطلاعات، بدون تکیه بر توضیحات طولانی هستند.

به گفته‌ی دیگر؛ آنها را می‌توان به عنوان پُلی بین دنیای واقعی و مفاهیم انتزاعی، پیچیده و یا احساسی، برای اهدافی که در زیر نمونه‌هایی از آن می‌آید، تعریف کرد:

–       ملموس کردن مفاهیم انتزاعی، غیرقابل توصیف و یا فرهنگی،

–       برقراری ارتباط عاطفی برای شناسایی کیستیِ گروهی و فرهنگی،

–       جهت‌یابی، راهنمایی و یا برداشتن موانع زبانی و یا

–       ابزاری برای گردآمدن به دور ارزش‌های همگانی در جامعه.

در همین راستا نمی‌توان به اندازه‌ی کافی بر اهمیت، و به همین نسبت خلاقیت در انتخاب و یا ساخت درست سمبل‌ها و شعارها تأکید کرد، چرا که آنها بایستی برای نمایش کیستی – که ریشه‌ی خود را عمدتاً در فرهنگ و به همین نسبت در گذشته دارند – و آرمان‌ها – که انگاره‌ای از اهداف انسانی در آینده می‌باشند – یک پیوند نوآورانه ایجاد کنند. به گفته‌ی دیگر؛ سمبل‌ها نمایانگر این ایده هستند که برای‌ پیشبرد پیروزی، شکوفایی و کامیابیِ آرمان‌هایِ آینده‌نگرانه‌ی اجتماعی، بایستی به جستجوی انگاره‌هایی در ریشه‌های پیوند‌دهنده‌ی مشترک آنها، که در ارتباطی تنگاتنگ با هویت گروه‌های انسانی قرار دارند، رفت. از این دو ویژگی می‌توان به عنوان «بال‌های» یک دگردیسی پویا نام برد، که نه تنها نقشی رُمانتیک و سمبلیک، بلکه ماهیتی عینی و عملی می‌یابند.

سپهر تاریخی اندیشه‌ی ایرانی، به دلیل ژرفای میراث فرهنگی خود، دارای گنجینه‌ای گهربار و بزرگ از مفاهیم، نمادها و سمبل‌های پرمعنی بوده، که ایرانیان را همواره به عنوان مردمی باذوق و هنرپرور شناسانده است. این امتیازِ ویژه خود را در جریان مبارزات اخیر مردم ایران نیز، پیوسته با شعارها و سمبل‌های مبتکرانه، و متناسب با دوران‌ها و بازیگران صحنه‌ی سیاسی، به نمایش گذارده است. در این پیوند می‌توان از شعار «زن، زندگی، آزادی» یاد کرد، که به نوبه‌ی خود شعاری مقطعی و درخور مبارزه‌ی بی‌وقفه‌ی زنان ایرانی در برابر سرکوب ایدئولوژی مردسالارانه‌ی اسلامی و به ویژه به یادبود مرگ زنده‌نام «مهسا امینی» بود. جنبش فراگیر مردم ایران در ادامه‌ی خود و در جهت گسترش و همگانی‌تر نمودن دامنه‌ی نبرد، نمی‌توانست در چهارچوب مبارزه‌ی گروهی زنان علیه ستمِ دوگانه‌ محدود بماند. از این دیدگاه، می‌توان نماد «شیروخورشید» را به عنوان یک سمبل فراگیر و با یک تفسیر مدرن، نشاندهنده‌ی «روشنگری، آگاهی، داد، پایندگی و توانمندی»، در مبارزه با مفاهیم تنگ‌نظرانه‌ی جنسیتی، فرقه‌ای و یا قومی، و همچنین از جنبه‌ای پیونددهنده، به مفهومِ بازگشت به ریشه‌های ایران‌گرایانه، فرا-جنسیتی، فرا-طبقاتی، فرا-اتنیکی و فرا-دینی ترجمه نمود. شالوده‌ی این پیوندِ مفاهیم را می‌توان آن‌گونه که در زیر می‌آید بازگشایی نمود:

ایران‌گرایی: زمینه و حلقه‌ی پیونددهنده‌ی مفهوم شهروندی

نماد شیروخورشید برای دوران‌های بسیار دیرپا نماد هویتی و یکپارچگی سرزمین ایران بوده است. این پیشینه در خود، می‌تواند یک زیربنای قوی برای استوار کردن مفاهیم «همسانی، همیاری و یگانگی» در تعریف «شهروند» در ایران آینده باشد، به این معنا که جایگاه حقوق شهروندی بایستی تنها بر محور تعلق سرزمینی-فرهنگیِ کهن و بدور از جایگاه اجتماعی، دینی و یا قومی افراد تعریف گردد. سرزمین ایران، چه در زمان پهناوری خود در دوران هخامنشی و یا ساسانی، و چه در دوران‌ کنونی، همواره بستر بالندگی فرهنگ‌ها، قوم‌ها و باورهای گوناگون بوده و تعریف آن، جدا از این «بسیار‌گرایی» یا پلورالیسم ناممکن می‌نماید. این را می‌توان حتی در کهن‌ترین میراث ملی ایرانیان، یعنی در منشور کوروش بزرگ نیز بازیافت. محور مرکزی این پلورالیسم چیزی به جز «ایران»، به عنوان سرزمین مادری/ پدری نیست، کمااینکه پیدایشِ «زبان مشترکِ پارسی» هم، تنها و تنها در به انجام رساندن و نمایش همین همزیستی و پیوند بوده است[۱] .

بر همین مبنا «تنوع»، از هر نوعِ قابلِ تصورِ انگاری و یا پیکرمند آن، بایستی به عنوان امری انکارناپذیر در تعریف مفهوم شهر و شهروندی، و به مثابه‌ی بخش الزامیِ تشکیل‌دهنده‌ی آن، با حقوق و آزادی درخور خود تعریف گردد.

بسیارگرایی: پایه‌‌ی برابری و آزادی

از این رو شهروند ایرانی «حقوق» خود را با اتریبوت‌های قومی، انگاشتی و یا زبانی از یکدیگر تمیز نمی‌دهد، همزمان اما به عنوان عضوی از جامعه‌ی «متنوع» ایرانی، با حق طبیعی خود باقی خواهد ماند. تاریخ دیرینه‌ی کشور ما، به عنوان یکی از معدود کشورهای کهن‌سال جهان امروز، پربار از تجربیاتی است، که به ما در راه به انجام رساندن عملی این امر یاری می‌رسانند.

حقوق شهروندی: پایه‌‌ی دادگری، مردمسالاری و دمکراسی

طبیعی می‌نماید که «بسیار‌گرایی» تنها می‌تواند در سیمای یک سامانه‌ی مردم‌سالارانه یا دمکراتیک نمود و تبلور یابد. این دمکراسی، تنها ضامن پویایی و در نتیجه بقای خویش به عنوان یک سامانه می‌باشد، چرا که هیچ سیستم شهروند‌سالارانه‌ای بدون شرکت «شهروند آگاه» در سازمان دادن خویش و در نتیجه در حفظ حقوق «دگرسانان»[۲] ، دوام نمی‌آورد. بر این اساس و بر بستری گسترده‌تر، پایگیری یک «اکثریت» تنها به شرط وجود و محترم شمردن حقوق «اقلیت» شدنی است. جمعِ اقلیت‌ها می‌تواند بستری برای شکل‌گیری ادواریِ اکثریت‌ها باشد. تنها با ضمانتِ احترام به حقوق «من» می‌توان توانایی شکل‌دادن به «ما» را، برای ساختن یک ائتلاف و اکثریت بدست آورد، و این بار نه به عنوان اقلیت، بلکه به عنوان شهروند. اینجا بایستی روشن نمود، که هدف، نابودی دگرسانان قومی، فکری و یا دینی نیست، بلکه هدف تضمین حقوق برابر تمامی آنها، در جایگاه شهروند و حقوق شهروندی آنهاست. حقوقی که برای عملی شدن، به وجود یکدیگر نیاز داشته، به آن احترام گذاشته و هرگونه دست‌درازی متقابل، جهت رسیدن به برتری و یا دسترسی به حقوق برتر را مانع می‌گردد. بارها نوشته‌ام، که یک دمکراسی، به تمامی رنگ‌های فکری و سیاسی نیازمند است، ولی آن رنگ‌هایی که در گام نخست به دمکراسی، به عنوان بستر وجودی خود و سپس به حق زیست دیگران، به مثابه‌ی بخش‌های جدانشدنی رنگین‌کمان دمکراسی باور و تعهد دارند.

نقش مردم در ساخت آگاهانه‌ی سامانه‌ی مردم‌سالار

نبایستی فراموش کرد که جامعه‌ی مردم‌سالار را مردم آگاه به حقوق خود می‌سازند. هیچ انتخابی که از روی آگاهی نباشد، آزاد نیست. نماد خورشید، همواره شناسه‌ای برای آگاهی، شناخت و انتخاب خردمندانه بوده، که در مقابل تاریکی و نادانی قد برافراشته است. سامانه‌ی دمکراسی، امتیازی نیست که به دست «دیگران» و یا با نزول از «آسمان» پدیدار گردد. هر ساختاری، که توان قدرتمند مردم آگاه در این سامانه را نادیده گرفته و یا تنها در راستای خوشنودی منافع بیگانه و یا گروهی اتفاق افتد، نمی‌تواند منافع مردم و شهروندان ایرانی را تضمین نماید. بر نخبگان کشور است، که در برنامه‌های سیاسی خود، تنها به کمک‌های (ضروری) این و آن نیروی خارجی و یا گروهی بسنده نکرده، بلکه از این کمک‌ها و شرایط به وجود آمده از آنها، در راستای روشنگری، بسیج و اشتراک مردم در شکل دادن به آینده‌ی خود تلاش نمایند.

گذر از «امید» به «کنش»

از این رو لازم است تا برای به هدف رساندن انقلاب، به جای دنباله‌روی از رویدادها، به سازماندهی و هدایت آگاهانه، هوشمندانه و توانمند آنها روی آورد. برای اینکار به نیروی پرتوان مردمی نیاز است و در این راستا، بایستی آنها را در شراکت خود برای یک دگرگونی بزرگ یاری داد. وظیفه‌ی تاریخی روشنفکران و نخبگان «کشیدن» مردم به سوی یک هدف نیست، بلکه «همراهی» و سهیم کردن آنها در شکل دادن به اهداف خود است. هیچ قدرتی در جهان، توان نادیده گرفتن مردم را ندارد. اپوزیسیون ایران بایستی دیر یا زود در میدان مبارزه ابتکار عمل را در دست گرفته و جنبش آزادی‌طلبانه‌ی توده‌های مردم را، با ائتلاف آگاهانه‌ی نیروهای کثرت‌گرا به گرد ایده‌ها و سمبل‌های ملی، ایران‌گرایانه و دمکراتیک سازماندهی نماید. نماد شیروخورشید، در جایگاه نمادی برای آگاهی و توانمندی، نیروی تبدیل شدن به یک سمبل پویا و همه‌گیر انقلاب را داراست و بایستی این توانایی را تا پیروزی و پایگیری دمکراسی در ایران به نمایش گذارَد. در این راستا جایی برای انگاره‌های کوته‌فکرانه، انحصارطلبانه، قبیله‌گرا و واپس‌گرا نیست.

حال واقعیت این است که اگر ما بخواهیم برای تمامی فاکتورهای آورده شده در بالا یک چهره بیابیم، هیچ گزینه‌ی بهتری از چهره‌ی شاهزاده رضا پهلوی نخواهیم یافت. او در اول ماه مارس (دهم اسفند) و در گفتگو با «واشنگتن پست» نگرش خود را از دوران گذار بر مبنای همین اصول یاد شده ارئه کرد: «یک سیستم مبتنی بر دمکراسی با روابط نزدیک با ایالات متحده و اسرائیل، به عنوان دوستان و پشتیبانان امروز مردم ایران، در راه گذشتن از حکومت وحشی و خودکامه‌ی اسلامی برای عملی کردن روز سرنوشت یا “دی-دِی” ایران». آنچه پس از آن روی می‌دهد، بایستی یک امر ملی و ایرانی باقی بماند.

بدیهی است که یکی از ویژگی‌های گزینه‌ی شاهزاده، «نام و آدرسی» است، که او برای ارتباط برقرار کردن سیاستمداران جهان با اپوزیسیون ایران ارائه می‌کند. هیچ یک از کسانی که در اپوزیسیون ایرانی این مقام را برای خود می‌پسندیدند، تا به حال توانایی ارائه‌ی این مختصاتِ ارتباطاتی را نداشته اند. هیچ فرد خردمندی، چه در میان اپوزیسیون ایرانی و چه در میان سیاستمداران جهانی، نبایستی این انتظار را داشته باشد که ایشان، چهره‌ی تمام ‌و کمال همه‌ی رنگ‌های موجود در سپهر سیاسی ایرانی باشد. تنها چهره‌ای که رضا پهلوی در این مرحله می‌تواند و بایستی ارائه کند، چهره‌ای همچون «لخ والسا» در لهستان، «واسلاو هاول» در چکسلواکی و یا «گاندی» در هندوستان است: نه به‌ عنوان رهبرِ از پیش منتخبِ سیستم سیاسی آینده‌ی ایران، بلکه در جایگاه هموار کننده‌ یک پروسه‌ی گذار به آن آرمانی که نشان شیروخورشید آنرا نمایندگی می‌کند. تردیدی نیست، که آلترناتیو سیستم پادشاهی برای نمایندگی دمکراسی آینده‌ی  ایرانی، یک گزینه‌ی قوی و پرطرفدار خواهد ماند. اما فاکتور انتخابِ این سیستم، نه فریادهای بلند و یا پُست‌های میلیونی در سوشیال‌مدیای امروز، بلکه آرای آگاهانه و آزادنه‌ی شهروندان ایرانی، زیر چشمان بیدار و مقبولیت نهادهای بین‌المللی، خواهد بود. و این همان چیزی است، که شاهزاده در برنامه‌ی دوران گذار خود ارائه کرده و از سوی من به عنوان یک ایرانی پذیرفته شده و پشتیبانی می‌شود.

بر ماست، که از تکرار این گزینه، راه‌های رسیدن به آن و بنیان‌های تعریف شده برای آن کوتاهی نکنیم.

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

انقلاب شیروخورشید: یا نوزایی و بازآفرینی هنجارها – داریوش بی نیاز