• بنیاد میراث پاسارگاد

معنی نام ماد و پارس ـ جواد مفرد کهلان

 

معانی ماد و مغ در زبانهای هندوایرانی و اکدی-آسوری از این قرار است:

نامهای ماد، مُغ، ساگارتی، بودی و گوران در زبانهای هندوایرانی مترادف هم به معنی دانا و استاد بوده اند:

मेधा f. medhA  wisdom

मग m. maga  priest, eloquent

मग m. maga  magician

चङ्ग adj. caGga  understanding, eloquent

बोधि adj. bodhi  wise

गुरु m. guru  spiritual teacher

गुरु m. guru  teacher

در شاهنامه موبدان (سروران مغ) متصف به بخردان (با خردان) هستند:

از آن پس چنین گفت با موبدان

که ای پرهنر با گهر بخردان

برخی در هندواروپایی بودن نامهای ماد و مغ تردید کرده اند. این نامها در زبان اکدی و آشوری به معنی مردم انجمنی و مجتمع است که نظر به انجمنی خوانده شدن مغان بدین معانی نیز درک می‌شده اند:

mâdu  [ḪI.A:]  (vb. a/i)

  1. to become many, numerous;

mūgu

[Army]

a contingent, a squdron, a brigade, a regiment.

به نظر می رسد واژۀ هندوایرانی معادل اینها نیز ساگارتی بوده است. چه نام کنونی ایشان  یعنی گوران (در معنی حلقۀ لشکر) نیز با کلمۀ گروه همخوانی دارد:

सङ्घ m. saGgha association

ऋति f. Rti  protection

نامهای بوسیان و آریزانتیان در شمار اتحادیۀ قبایل ماد، متعلق به مادها و پارسهای حکومتی بوده اند:

هرودوت در آغاز نام اتحادیۀ قبایل ماد نام بوسیان (ثروتمندان) را ذکر کرده است که نظر به نامهای پادشاهان مادی فرائورت (فرورتیش، صاحب ثروت بسیار) و آستیاگ (ایشتیویگو، ثروتمند) پدید آمده بوده است.

هرودوت در ردیف چهارم اتحادیۀ قبایل ماد از آریزانتیان (قبیلۀ پارسا و دیندار, نجیب) یاد کرده که یاد آور نام آرتیان (درستکاران، پارسایان، نجبا) است که هرودوت برای پارسها ذکر کرده است. و این یعنی نام پارس با واژۀ پارسا (پایندۀ رسایی و نجابت) مرتبط بوده است و زیبا و رسا و کامل و اصلی (سرئو، سئورو، هئورو) معنی نام سَرو سمبل پارسها است:

बुस n. busa wealth

अर्य adj. arya true, noble

आर्थ adj. Artha  respectable

आर्थ adj. Artha  noble

आर्थ adj. Artha  honourable

पृशनी f. pRsani  gentle

اعضاء اتحادیۀ قبایل ماد:

بوسیان (ثروتمندان، قبیلۀ حکومتی ماد)، پارتاکانیان (مردم اصفهان و کاشان)، ستروخاتیان (کلاهخود بلندان، سکاییان کردستان)، آریزانتیان (پارسهای حکومتی)، بودیان (دانایان، ساگارتیان، گورانها) که حاکم لولوبیان (کلهرها) و کوتیان (لک ها) بوده اند، مغان (مادهای بین ری و دریاچۀ ارومیه).

اعضاء اتحادیۀ قبایل پارس:

ساکنین باستانی خراسان و نواحی مجاور شمالی و شرق و غرب آن:

بنا به هرودوت چهار طایفهٔ چادرنشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارتند از: دائی‌ها (داهه ها)، مردها (آماردان)، دروپیک‌ها (دربیکان، دری ها)، ساگارتی‌ها (مردم دانا و انجمنی، مغها).

این مردمان در کنار مردم شهر و روستانشین پانتالیان (مردم پارت، خراسان) در شمار اتحادیه قبایل پارس ساکنین خراسان و نواحی مجاور آن را از شمال و شرق و غرب تشکیل می داده اند.

به غیر از پانتالیان (مردم سرزمین راه، پارت)، بقیۀ قبایل شهر و روستانشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارت بودند: پاسارگادیان (شبانکاره), مارافیان (مردم مراتع، لرها)، ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، مردم ناحیۀ ایلام و کوتیان)، دروسیان (مردم درنگیانه، سیستان) و گرمانیان (کرمانیان).

در اوستا مغان ماد به رقابت با پارس و پارسها، آذربایجان را ایرانویج یعنی ایران اصلی معرفی کرده اند:

معنی مار رَئوئیذیتۀ رود دائیتی فرگرد اول وندیداد در رابطه با ایرانویج اوستا:

نظر به اینکه رود دائیتی ایرانویج (رود پُر بهره) مطابق رود پُر از ماهی و مار و خرچنگ سابق موردی چای کوه سهند است، لذا از میان ترجمه های مار رَئوئیذیته یعنی مار آبی، مار رودخانه ای بزرگ، مار سرخ یا اژدها؛ معنی مار آبی برای آن مناسب می افتد. مطابق کتب پهلوی رود دَرِجه (در دره روان، رود مغانجیق) شاخۀ رود دائیتی (موردی چای) از کوه سهند سرچشمه میگیرد و کنار آن در نزدیکی غار گرگان، دژ هراک، آتشکدۀ آذرگشنسب قدیمی، خانۀ پوروشسپ پدر زرتشت سپیتمان واقع بود.

برخی ایرانویج وندیداد را با خوارزم مطابقت می دهند ولی خوارزم در  فرگرد اول وندیداد خود جداگانه با شهرهای خننته (خیوه) و گرگان (گرگانج) مشخص شده است.

ایرانویج (ایران اصلی) فرگرد اول وندیداد متصف به سرزمین شادی است که این اوصاف را نیز به رقابت از نامهای وَرنه (سرزمین خوشی، عیلام و پارس) و وَرهشی (دژ شادی، مرودشت) به ایرانویج اوستا (آذربایجان) داده اند:

»خوشی ناحیۀ ایرانویج به حدّی است که اورمزد می‌گوید اگر سرزمین‌های دیگر را آسایش بخش هم نمی‌آفریدم، هر آینه مردم به ایرانویج می‌رفتند و جایی خالی در آنجا برای سکونت باقی نماند«.

منابع:
تاریخ ایران باستان پیرنیا، تاریخ ماد دیاکونوف، تألیفات اوستایی استاد پورداود، فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی. فرهنگ لغات سنسکریت نائینی.

Read Previous

پس از بی آبی رودهای اصفهان، نوبت ویرانی پل های آن رسیده است

Read Next