از ناسیونالیسم تا ایران گرایی – شکوه میرزادگی

تاریخ انتشار: August 5, 2026

مقدمه

تعریف‌های گوناگونی از «ملی‌گرایی» (Nationalism) و «ایران‌گرایی» (Iranism)در منابع ایرانی و غیرایرانی وجود دارد که گاه تفاوت‌ها و حتی تضادهای چشمگیری با یکدیگر دارند. از این رو، لازم می‌دانم در ابتدا برداشت خود را از این دو مفهوم روشن کنم و بر همین مبنا موضوع را پیش ببرم.

ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم (Nationalism)مفهومی سیاسی و فرهنگی است که بر وفاداری و فداکاری نسبت به ملت، زبان، سنت‌ها و هویت ملی یا قومی تأکید دارد.

در مقابل، ایران‌گرایی یا ایرانیسم (Iranism)اندیشه‌ای فرهنگی و تمدنی است که ایران را نه تنها به عنوان یک سرزمین تاریخی و فرهنگی چند هزار ساله می‌نگرد، بلکه بر پایبندی به ارزش‌های جهان امروز، مانند دموکراسی، سکولاریسم و مسئولیت‌های مدنی نیز تأکید می‌کند.

به باور من، ایران‌گرایی امروز همان جنبشی است که پس از «انقلاب شیروخورشید» همچون نیرویی محرک به حرکت درآمده و جامعۀ ایران را بار دیگر در همان مسیری قرار داده است که زمانی به پیروزی مشروطه‌خواهان انجامید؛ همان مشروطه‌ای که رضاشاه بزرگ، با خاموش کردن نیروی مشروعه‌خواه، آن را از فروپاشی نجات داد.

———————-

ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم در ایران

ناسیونالیسم در سدۀ نوزدهم و آغاز سدۀ بیستم، در بسیاری از کشورها ( به ویژه کشورهای استعمارزده) نیرویی برای ایجاد دولت‌های ملی و رهایی از سلطه‌های خارجی بود؛ اما در برخی کشورها، به‌ویژه در اروپا، بعدها شکل‌های افراطی آن به فاشیسم و نژادپرستی انجامید.

ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم در ایران، در بیش از یک قرن پیش، به همت گروهی از روشنفکران و ایران‌دوستان عصر قاجار، از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، احمد روحی و میرزا حسن‌خان خبیرالملک، وارد فضای فکری ایران شد. آنان برای رهایی ایران از عقب‌ماندگی، که کشور را در آستانه فروپاشی تدریجی قرار داده بود، به تجربۀ رنسانس اروپا چشم دوختند و کوشیدند الگوهای نوسازی غرب را به ایران معرفی کنند.

در فضای بسته و به‌شدت مذهبی آن دوران، آنان تنها توانستند اندیشه ملی‌گرایی را در میان گروه محدودی از روشنفکران زنده کنند و بخشی از مفهوم ناسیونالیسم را با آرمان مشروطه‌خواهی پیوند دهند؛ پیوندی که زمینه‌ساز پیروزی انقلاب مشروطه شد. با این حال، مخالفت شدید مشروعه‌خواهان چنان گسترده بود که اگر رضاشاه به قدرت نمی‌رسید، احتمال آن می‌رفت که همان دستاورد نیز از میان برود[۱] .

رضاشاه با پیوند دادن نهاد پادشاهی به تاریخ و فرهنگ باستانی ایران، کوشید کشوری را که به باور او بیش از سیزده قرن از مسیر اصلی خود دور افتاده بود، دوباره به هویت تاریخی‌اش نزدیک کند.

ناسیونالیسم پس از شهریور ۱۳۲۰

جنگ جهانی دوم و فجایع ناشی از ناسیونالیسم افراطی در اروپا، سبب شد این مفهوم در بخش بزرگی از جهان اعتبار پیشین خود را از دست بدهد. با این حال، در ایران، گرایش‌های ملی‌گرایانه همچنان رو به گسترش بود.

پس از کناره‌گیری رضاشاه و آغاز سلطنت محمدرضاشاه، مهم‌ترین تشکل ملی‌گرا، حزب پان‌ایرانیست بود که در سال ۱۳۲۶ به رهبری محسن پزشکپور و با حضور چهره‌هایی چون خداداد فرمانفرماییان، داریوش همایون، داریوش فروهر و دیگران شکل گرفت.[۲]

هم‌زمان، نفوذ اتحاد شوروی و تشکیل حزب توده، بخشی از نیروهای پان‌ایرانیست را به سوی سازماندهی بیشتر و مواضع رادیکال‌تر سوق داد. این گروه، اگرچه در آغاز خود را وفادار به قانون اساسی مشروطه می‌دانست، بعدها با بخشی از قانون اساسی و نیز با محمدرضاشاه به مخالفت برخاست و حزب ملت ایران را، با همان بنیان‌های فکری پان‌ایرانیسم اما با گرایش جمهوری‌خواهانه، بنیان نهاد.

حزب ملت ایران، به دبیرکلی داریوش فروهر، بخش عمده فعالیت خود را بر جذب نوجوانان و دانش‌آموزان دبیرستانی متمرکز کرد و در مدتی کوتاه صدها عضو و هوادار به دست آورد.

از اواخر دهه ۱۳۳۰، با گسترش ترجمه و انتشار آثار اتحاد شوروی، نگاه بخش بزرگی از نسل جوان و روشنفکران ایران دگرگون شد. در نتیجه، واژه «ناسیونالیسم» برای بسیاری از تحصیل‌کردگان، بیش از آنکه یادآور استقلال‌خواهی باشد، مترادف با «فاشیسم» شد؛ تا آنجا که حتی بسیاری از هواداران این اندیشه نیز از به‌کار بردن این عنوان پرهیز می‌کردند.

بازگشت ناسیونالیسم یا رسیدن به ایران‌گرایی

اگر به تاریخ بلند ایران بنگریم، از دوران ساسانیان تا کنون می‌توان سه دوره مهم ایران‌گرایی را تشخیص داد.

ایران‌گرایی در دوران ساسانی

در عصر ساسانی، ایران‌گرایی به معنای پاسداری از هویت، سرزمین و فرهنگ ایران و حفظ شاهنشاهی به عنوان نماد یگانگی کشور بود. مفهوم «ایران‌شهر» محور اندیشه سیاسی آن دوران به شمار می‌رفت؛ سرزمینی که مردمان ایرانی، دین زرتشتی و فرمانروایی شاهنشاه را در قالب یک واحد سیاسی و فرهنگی به هم پیوند می‌داد. احیای سنت‌های هخامنشی، تقویت زبان و فرهنگ ایرانی و دفاع از استقلال و تمامیت سرزمینی از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره بود.

ایران‌گرایی در دوران رضاشاه

در دوره رضاشاه، ایران‌گرایی به صورت تقویت هویت ملی و ایجاد دولت ـ ملت مدرنِ ایران بر پایۀ تاریخ، فرهنگ و زبان فارسی شکل گرفت. حکومت با تمرکز بر وحدت ملی، گسترش آموزش نوین، احیای میراث ایران باستان، پاسداری از زبان فارسی و تقویت نمادهای ملی، کوشید زمینه شکل‌گیری دولت مدرن را فراهم کند. در این دوره نیز به شکوه ایران پیش از اسلام، به‌ویژه عصر هخامنشی توجه ویژه‌‍‌ای شد.

ایران‌گرایی در دوران محمدرضاشاه

ایران‌گرایی در دوران محمدرضاشاه ادامه همان مسیر دوران رضاشاه بود، اما با تأکید بیشتر بر پیوند میان سلطنت پهلوی و تاریخ بلند ایران. برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، گسترش پژوهش‌های تاریخی و باستان‌شناسی، طرح ایده «تمدن بزرگ» و برنامه‌های نوسازی اقتصادی و اجتماعی، همگی در راستای نمایش تداوم تاریخی دولت ایران از هخامنشیان تا پهلوی بود.

ملی‌گرایی شیعی

انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، که از آغاز به رویارویی با بخش مهمی از تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی پرداخت، از محدود کردن آیین‌های ملی چون چهارشنبه‌سوری و دیگر جشن‌های باستانی گرفته تا آسیب رساندن به میراث تاریخی و واگذاری بخشی از منافع ملی، به تدریج واکنش گستردۀ جامعه ایران را برانگیخت.

این واکنش، که در آغاز بیشتر جنبه‌ای فرهنگی داشت، به مرور به جنبشی فراگیر بدل شد. مردم، بدون آنکه در قالب حزب یا سازمانی فعالیت کنند، در زندگی روزمره خود به زنده کردن نمادهای تاریخی و ملی پرداختند؛ نقش‌های برگرفته از آثار باستانی بر خانه‌ها و اشیای شخصی نقش بست، نشان شیر و خورشید بار دیگر در داخل و خارج از ایران بر پرچم‌ها ظاهر شد، اماکن تاریخی به کانون گردهمایی مردم تبدیل گردید و نام رضاشاه و محمدرضاشاه در شعارها و آیین‌های ملی دوباره زنده شد.

آیا می‌توان همه این تحولات را صرفاً «ناسیونالیسم» نامید؟ یا آنکه پس از یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ ایران، جامعه ایرانی در مسیر نوعی هویت‌گرایی فرهنگی و تمدنی قرار گرفته که نام دقیق‌تر آن «ایران‌گرایی» است؟

تفاوت ملی‌گرایی و ایران‌گرایی

به باور من، تفاوت اصلی در این است که ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم یک ایدئولوژی عمومی و جهانی است، در حالی که ایران‌گرایی گونه‌ای از هویت‌گرایی فرهنگی و تاریخی است که به تمدن و سرزمین ایران اختصاص دارد.

نمونه‌هایی مشابه را در کشورهای دیگر نیز می‌توان یافت؛ کشورهایی که بسیاری از آنها دوره‌ای از ناسیونالیسم را پشت سر گذاشته و سپس بیش از پیش بر هویت تاریخی و فرهنگی خود تکیه کرده‌اند:

  • انگلیسی‌گرایی (Anglicism):گرایشی به فرهنگ، ارزش‌ها، نهادها و سنت‌های بریتانیا و جهان انگلیسی‌زبان.
  • فرانسوی‌گرایی (Frenchism):تأکید بر فرهنگ، زبان، آرمان‌های سیاسی و سنت‌های اجتماعی فرانسه.
  • آلمانی‌گرایی (Germanism):گرایش به فرهنگ، فلسفه، زبان و سنت‌های ملی آلمان.
  • آمریکایی‌گرایی (Americanism): تأکید بر ارزش‌هایی چون آزادی فردی، دموکراسی، مسئولیت مدنی و فرصت‌های برابر که با هویت تاریخی ایالات متحده پیوند خورده‌اند.

نکته قابل توجه آن است که در بسیاری از این نمونه‌ها، به‌ویژه در مورد آمریکا، تأکید اصلی بر ارزش‌های مدنی و فرهنگی است، نه بر منافع سیاسی یا برتری‌طلبی ملی. به طور کلی، بسیاری از کشورهای دموکراتیک امروز بیش از آنکه بر ناسیونالیسم کلاسیک تکیه کنند، بر حفظ هویت تاریخی و فرهنگی خود در کنار احترام به فرهنگ‌ها و ارزش‌های دیگر ملت‌ها تأکید دارند.

به این ترتیب: امروز، در روزگاری که ایرانیان خود را در آستانۀ بازپس‌گیری سرزمین و بازسازی کشور می‌بینند، ایران‌گرایی می‌تواند چارچوبی مناسب‌تر از ناسیونالیسم برای تعریف هویت جمعی باشد. ایران‌گرایی بر پیوستگی تاریخی و فرهنگی ایران، پاسداری از میراث تاریخی، زبان فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی، و نیز بر پذیرش ارزش‌های جهان مدرن، مانند دموکراسی، سکولاریسم و مسئولیت مدنی، استوار است. از این دیدگاه، ایران‌گرایی می‌تواند جامعه ایران را بار دیگر در مسیر ساختن کشوری آزاد، متمدن و آینده‌نگر قرار دهد.

برگرفته از نشریه شهریور

———————————

زیرنویس:

۱. فریدون آدمیت، اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، تهران، پیام، چ ۲، ۱۳۵۷: «میرزا آقاخان را می‌توان در کنار میرزا فتحعلی آخوندزاده از بنیان‌گذاران ناسیونالیسم نوین ایرانی دانست. وی به همراه دو همفکر خود احمد روحی و میرزا حسن‌خان خبیرالملک در تبریز به طرز فجیعی سر بریده شدند. پوست سر آن‌ها را کندند و در سر آن‌ها کاه کردند و به تهران ارسال کردند».

۲. در ۳۰ آوریل سال ۱۳۲۶ پزشکپور اولین بیانیه حزب پان ایرانیست را منتشر که به نام «به فرمان رئیس» مشهور شد. این اصول «پان‌ایرانیسم» را شرح می‌داد و به‌نوعی نخستین مرامنامه این حزب به‌شمار می‌آمد. این بیانیه به‌شرح زیر بود«ما بنیان‌گذاران انجمن که نخستین پایه ایران‌پرستی را بر روی شانه‌های خود برپا کردیم، به خدای خود و شرافت انجمن خود … سوگند یاد می‌کنیم که برای همیشه و تا ابد، جز پان‌ایرانیسم برای خود آرزویی تشخیص ندهیم و انجمن و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست‌داشتنی نرانیم».

 

 

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

فلک‌الافلاک، قلعه زیبای دوران ساسانی، به بهانه عملیات عمرانی در خطر ویرانی قرار دارد