ایران گرایی؛ جادوی یک پیوستار – دکتر محسن بنائی

تاریخ انتشار: August 5, 2026

یکی از ویژگی‌های انقلاب‌ها دگردیسی درونمایه واژگان است. ما در انقلاب مشروطه گواه آن بودیم که بسیاری از واژگان سیاسی و اجتماعی، بار و درونمایه دیگری یافتند تا همسو با دگرگونی جامعه، هنجارهای نوین را بازگو کنند. «ملت» یکی از آن واژگان بود که در همین روزگار و به دست میرزا فتحعلی آخوندزاده از (religion) به (nation) دگردیسید[۱] . همچنین واژه “عدالت‌خانه” که نخستین خواسته آزادی‌خواهان بود، بیش از آنکه نگاه به اندریافت عربی آن، برگرفته از  عدل یعنی «وَضْعُ كُلِّ شَي‌ءٍ في مَوْضِعِه» (نهادن هر چیز در جایگاهش) داشته باشد، به دنبال یک دستگاه دادگری و دادخواهی بود که نگاهبان قانون باشد. همین واژه قانون هم که برگرفته از (Κανών – Kanón) یونانی در چم “تراز” یا “سنجه” بود، در نوشته‌های کهن‌تر نگاه به (law) نداشت و بیشتر بازگوکننده آیین یا سامان بود و ابن‌سینا نیز کتابش را از همین رو “قانون فی طب” نامید، که به پارسی می‌توان آن را “سنجه‌ای در پزشکی” (کتابی که بتوان سود و زیان روش‌های درمانی را با آن سنجید) خواند. در اینجا “عدالت” و “قانون” از درونمایه سنتی و کهن خویش دور گشته و رنگ و بویی نو به خود گرفتند.

همچنین “شورا” که تا بدان روز باری دینی (وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ[۲] / وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ[۳] ) داشت، به واژه‌ای دگردیسید که می‌بایست به نهادی ساختاریافته برای قانون‌گذاری و حاکمیت ملی فراروید. گذشته از آن، حتی واژه جاافتاده و کهن «وطن» نیز در این میانه از دگردیسی به دور نماند. عارف قزوینی در این‌باره می‌گوید:

«اگر من هیچ خدمتی دیگر به موسیقی و ادبیات ایران نکرده باشم، وقتی تصنیف وطنی ساخته‌ام که ایرانی از ده‌هزار، یک نفرَش نمی‌دانست وطن یعنی چه، تنها تصور می‌کردند وطن، شهر یا دهی است که انسان در آن زاییده شده باشد».[۴]

در میانه دوران روشنگری واژه دیگری نیز پدید آمد که در یادداشت سردبیر اندکی بدان پرداختم: واژه «ایرانی‌گری»، که ساخته و پرداخته میرزا آقاخان کرمانی بود. همان‌گونه که در آن نوشته آمد، این واژه بیشتر بازگوکننده خوی و منش انسان ایرانیِ آرزوشده کرمانی بود. اگر به شاهنامه بنگریم که فردوسی در آن مانداک کهن و پیشااسلامی ایرانیان را گرد آورده است، آن‌گاه با ویژگی‌هایی چون «دادگری»، «خردمندی»، «دلیری»، «میهن‌دوستی»، «سرافرازی»، «نام‌جویی»، «تن ندادن به ستم و بیداد» و همچنین «راستی» روبه‌رو می‌شویم. همچنین فردوسی در ستایش قهرمانانش با بسامد بسیار از واژه «آزاده‌خوی» بهره می‌جوید:

ز گیتــــی کســی را نبُد آرزوی ///// از آن نامـــــداران آزاده خــــوی

بدین‌گونه می‌توان گفت در کنار “خردمندی”، “راستی” و “نیکی”، آزادگی نیز یکی از بنیان‌های ایرانی بودن، یا آن‌گونه که کرمانی می‌گفت “ایرانی‌گری” است. “خردمندی” با 36%  پربسآمدترین ویژگی آزادگان ایرانی در شاهنامه است و جایگاه “دادگری” و “دادخواهی” نیز در اندیشه ایرانیان چنان فراز بود، که پیشبند یک آهنگر دادخواه، یعنی مردی از میان توده مردم و نه از دل اشراف، تا فروپاشی پادشاهی ساسانی با نام درفش کاویانی پرچم ایرانیان بود. از آن گذشته ما تنها ملتی در جهان هستیم، که تاریخ اسطوره‌ای آن با دودمانی آغاز می‌شود که گوهر “داد” را در نام و نهاد خود دارد: “پیش‌دادیان”، نخستین گزارندگانِ داد.

سرآمدان مشروطه ولی در بازآفرینی انسان ایرانی تنها نگاه به ارزش‌های جهان کهن نداشتند. همان کسی که واژه “ایرانی‌گری” را آفرید، نخستین کسی بود که واژه حقوق بشر را نیز به درون واژه‌شناسی سیاسی و اجتماعی ما ایرانیان آورد و نوشت:

کنون ای مرا ملت هوشـــمند ///// چرائــــــید در چاه غفلت نژند
برآئید و بیـــنید کــــار شگفت ///// به آسان توانید گـــیتی گرفت
ولی تا شناسید از خیر و شر ///// ببایست خواندن حقوق بـشر

و همو درباره حقوق برابر زنان نیز نوشت:

«عالم انسانیت به سرحد کمال نخواهد رسید، مگر اینکه زنان نیز در جمیع امور و حقوق با مردان مشترک و برابر باشند […] و اینکه در همه حقوق از ‌جمله یادگیری و تربیت، حکومت، ارث، صنعت و تجارت باید زنان و مردان برابر باشند»[۵] .

با دست‌یاختن به همین ایرانی‌گری بود که جنبش سرآمدگرای مشروطه توانست نزدیک به همه ارزش‌های جهان نوین را به درون سپهر فرهنگی و اجتماعی ایران بیاورد و به آن رنگ و بویی بومی ببخشد. قانون‌گرایی، برابری شهروندان در برابر قانون، برابری زن و مرد، آموزش‌وپرورش رایگان، دادگستری نوین، نگاهبانی از زیست‌بوم، درافتادن با سنت‌های دینی، نقد اسلام و حتا نگاهبانی از حقوق همجنس‌گرایان[۶] همه و همه از خویشکاری‌هایی بودند که این ناسیونالیسم سرآمدگرا، این “ایران‌گرایی”، همه آنها را بر گردن خویش می‌دید. پادشاه آرمانی این گفتمان کیخسرو بود که به گفته فردوسی:

همه بوم ایران سراسر بگشت ///// به آباد و ویرانی اندر گذشــــت
هر آن بوم‌وبر کان نه آباد بــــود ///// تبـــه بود و ویـــران ز بیــداد بود
درم داد و آبــــاد کردش به گنج ///// ز داد و ز بخشش نیامدش رنج

از دل جنبش روشنگری ایرانی و مشروطه گفتمانی بیرون آمد که می‌توان آن را ملی-دموکراتیک نامید. گفتمان ملی-دموکراتیک دارای ویژگیهای زیر بود:

نگاه به درون داشت، سود ایران را برتر از هر چیز دیگری می‌دانست، بومی‌شده بود، از گذشته پرشکوه ایران مایه می‌گرفت و شکست ساسانیان را آغاز تیره‌روزی این سرزمین می‌دانست، سودای سازندگی ایران را در سر داشت و بیش و پیش از هرچیز “ملت ایران” را پشتوانه همه تلاشها و کنشهای خود می‌دانست. برجسته‌ترین ویژگی این گفتمان را ولی باید در نگاه آن به دین و جایگاه آن در جامعه دید که بازپس‌گرفتن دادگستری و آموزش‌وپرورش از دست ملایان و  نادیده گرفتن اصل طراز بروزگار پهلوی‌ها فرجام پیروزمند آن بوده است.

این ناسیونالیسم نه‌تنها دیگر‌ستیز نبود و نه‌تنها کیستی تنها “یکی” از قوم‌ها یا تیره‌های زیونده درون مرزهای ایران را بازتاب نمی‌داد، که لهجه آن در آغازِ پیدایشش تُرکی بود. پیشروان این جنبش، از یکی‌ ‌_ ‌دو تن مانند میرزا آقاخان کرمانی و ملکم‌خان اگر درگذریم، همه ترک‌زبان (آذربایجانی و یا ارانی) بودند. از آن ‌دست‌اند:

– میرزا فتحعلی آخوندزاده

– جلال‌الدین میرزا قاجار

– میرزا علی‌خان امین‌الدوله

– میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله

– میرزا حسین‌خان سپهسالار

– عبدالرحیم طالبوف تبریزی

– حاج زین‌العابدین مراغه‌ای

– حسن تقی‌زاده

– احمد کسروی

– تقی ارانی

و بسیارانی دیگر.

همچنین ولیعهد این دودمان یک شاهزاده خانم مصری را به همسری برگزید. فوزیه شاهدخت یک کشوری عربی بود و تبار  چرکسی ‌_ ‌آلبانیایی داشت، ولی این‌همه رضا ‌شاه را از پذیرفتن او در جایگاه زنی که می‌بایست ولیعهد آینده ایران را بپرورد، باز‌نداشت.

چنین بود که این گفتمان توانست در همان ایران شیعه‌زده پایان سده نوزدهم، یپرم خان داویدیان را به فرماندهی شهربانی (امنیه) و گاسپار ایپکیان را به شهرداری (بلدیه) تهران بگمارد، روندی که تا بروزگار محمدرضاشاه دنباله داشت و انگشت بر «ملت بودن» ایرانیان می‌نهاد. حتا مارکسیست برجسته‌ای چون تقی ارانی هم نه تنها نوشته‌هایی ایرانگرایانه از خود بیادگار گذاشت، که بر آن بود «ما علیه هر متجاوزی حتا شوروی خواهیم جنگید و از استقلال ایران دفاع خواهیم کرد». ایران‌گرائی پدیدآمده در این سالیان ولی به وارونه آنچه که بی‌بی‌سی و رادیو مسکو سالیان سال در گوش ما ایرانیان خوانده‌اند، هیچ پیوندی با نژادپرستی آریائی نداشت. یکی از دست‌پروردگان این گفتمان به نام عبدالحسین سرداری توانست با فریفتن نازیها هزاران یهودی را در فرانسه از مرگ برهاند با این همه از یاد نباید برد که این گفتمان، برساخته گروه بسیار کوچکی از سرآمدان جامعه ایران بود و بیشینه مردم ایران نه چیزی از ایرانگرائی می‌دانست و نه از آزادی و قانون و حق شهروندی.

با پیدایش حزب توده بر سپهر سیاست ایرانی گفتمان نوینی در برابر گفتمان جنبش مشروطه سربرافراشت: گفتمان انترناسیونالیستی-ضدامپریالیستی. اگر گفتمان ملی-دموکراتیک را انگشت‌شمار اندیشمندانی خردمند، فرزانه و فرهیخته نمایندگی می‌کردند، در سوی دیگر و در جبهه گفتمان انترناسیونالیستی-ضدامپریالیستی انبوهی از اسلامیست‌ها و مارکسیست‌ها لشکر آراسته بودند که از یک سو تکیه بر ابرقدرت همسایه یعنی اتحاد شوروی داشتند و از دیگر سو بر نادانی و واپسماندگی توده مردم. گفتمان مشروطه نتوانست پشتوانه مردمی درخوری برای خود بیافریند و اینچنین در سال 1357 شکستی تلخ و سهمگین را پذیرا شد.

از همان فردای پیروزی انقلاب اسلامی ایستادگی بخشی از ایرانیان نیز در برابر گفتمان انترناسیونالیستی-ضد امپریالیستی و خواهرخوانده اسلامی آن، امّت‌گرایی شیعی-استکبارستیزی، آغاز شد. با هر گامی به شمار پایبندان به گفتمان مشروطه افزوده گشت و جامعه توانست در روندی خودجوش در گذر چهار دهه اندک‌اندک برای این ناسیونالیسم توده‌ای که دیگر سرآمدگرا نبود و پشتوانه مردمی خویش را نیز ساخته بود، نامی بیآفریند: واژه “ایران‌گرایی” اینچنین پدید آمد، بی‌آنکه کسی بتواند شناسنامه آن را از آن خود بداند. هرچه از هفتم آبان 1395 و گردهمایی پُرشکوه پاسارگاد پیشتر آمدیم، پژواک این واژه نیز در سپهر سیاسی ایران پُرطنین‌تر شد. نسل زد خود آغاز به واکاوی فرهنگ کهن خویش کرد و توانست درست به مانند دوران مشروطه از دل آن مانداک پُرارزش گوهرهای تابناکی را همچون چراغ در پیش روی خود بگیرد و از دل شب تاریک فرمانروایی اهریمن کوره‌راهی به سرزمین خورشید بیابد. در بزنگاه خیزش مهسا و انقلاب ملی 1401 این خورشید بر پشت شیر نشست و آذین‌بخش دست پهلوانی از خراسان شد، تا واپسین واژگان او آیینی نو در سوگواری بیافرینند، آیینی که جان‌فدایان انقلاب شیروخورشید با آنها به خاک پاک میهن سپارده شدند. ایران‌گرایی اینک هم پیشینه تاریخی، هم گذشته سیاسی و هم آیین‌های ویژه خویش داشت همچنین چهره‌ای که نماد و نماینده آن باشد، شاهزاده رضا پهلوی.

ما در کوران یک انقلاب ژرف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به سر می‌بریم و بر ما است که همچون پیشروان انقلاب مشروطه دست به بازتعریف فن‌واژه‌های خود بزنیم. در این راستا بر آنم که ایران‌گرایی یک گفتمان سکولار، رهایی‌بخش، خردگرا و آبادگر است. گفتمانی که سرانجام و پس از گذشت 120 سال از فرمان مشروطه ما ایرانیان پراکنده در جهان را به شهروندان یک کشور یگانه فرارویانده است. گفتمانی که همه ارزش‌های مدرن و انسانی جهان را در خود گردآورده و نویدبخش نوزایی پنجم ایران و آغاز هزاره‌های ایرانی است[۷] . کوتاه سخن؛

ایران‌گرایی فرجام یک پیوستار تاریخی، حماسی و اسطوره‌ای چندهزار ساله است، پیوستاری که جان‌‌مایه آن رامش و آرامش و پیشرفت و آبادانی و  دادگری است.

 از شماره پانزدهم – ایران‌گرایی؛ از تیر آرش و خامه فردوسی

———————————

منابع و مراجع:

۱. در این‌باره بنگرید به مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی، نشر اختران، چاپ ششم ، بخش‌ 8

۲. آل‌عمران، 159

۳. شوری، 38

۴. مشروطه ایرانی ، 7

۵. هشت بهشت، کرمانی و روحی: 122

۶. سهراب محوی و بیژن صفاری در دهه چهل خورشیدی دست به آشکارسازی (outing)  زدند و در سال 1350 نیز پیوند خویش را جشن گرفتند.

۷. https://shahrivar.org/details/article/164

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

شماره 15 شهریور به سردبیری دکتر محسن بنائي منتشر شد