تاریخ انتشار: August 28, 2026
این روزها با رفتن محسن نامجو به ایران سر و صدای زیادی بلند شده است. عده ای او را خائن می نامند و عده ای هم به او حق می دهند که به زادگاهش برگردد.
در زمانه ما، این که هر کسی حق دارد محل زندگی خود را انتخاب کند، تردیدی نیست زیرا براساس ماده ۱۳ بیانیه حقوق بشر
«هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشورخويش بازگردد».
اما این که در شرایط کنونی سرزمین ما، بتوان از این حق حقوق بشری خود استفاده کرد یا نه مسئله ای متفاوت است.
چهل و هفت سال است که در پی انقلاب اسلامی میلیون ها ایرانی به کشورهای مختلف جهان مهاجرت کرده (در برخی از آمارها این مهاجرت پس از انقلاب اسلامی را عظیم ترین مهاجرت چندین قرن پیش تا کنون ایرانیان می دانند). مهاجرتی که سر باز ایستادن ندارد، یعنی همچنان مردمانی در ایران آرزوی امکاناتی را دارند که بتوانند آنها نیز از سرزمین مادری فرار کرده و به کشورهای دیگری پناهنده شوند.
طبیعی ست که این مهاجرت ها دلایل مختلف داشته است از مسایل سیاسی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی. با توجه به عملکرد این حکومت که اصل آن بر «مذهب» بنا شده، و مهمتر ضدیت آن با فرهنگ و تاریخ ایرانی ما که براساس چند مذهبی و یا بدون توجه به مذهب بنا شده، می شودگفت که بیشترین مهاجرین ایرانی در این سال های دلایل فرهنگی داشته است
و شاید به همین دلیل است که اولا ما از معدود مهاجران یا تبعیدیانی هستیم که فرهنگ خود را به سرزمین های میهمان آورده و بابرگزاری برخی از جشن ها و مراسم تاریخی (از برداشتن چادر گرفته تا برگزاری برنامه هایی در ارتباط با جشن های ملی و رقص و آوازهای ممنوع در ایران، و تا ترتیب دادن جلسات پژوهشی مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران) آن را زنده نگاه داشته و حتی به نسل دومی و سومی ها منتقل کرده ایم. و در عین حال تعداد زیادی از این مهاجران هر گاه فرصتی شده به ایران سرزده اند به طوری که وضعیت گردشگری ورشکسته حکومت اسلامی نشان می دهد که اگر رفت و آمد ایرانی ها (به عنوان توریست) به ایران نبود، در همین حد هم توریست نداشتند.
پس مسئله، رفتن همه افراد به ایران نیست. و رفتن هر فردی را به ایران نمی توان خیانت نامید. کما این که ما مهاجرین یا فامیل و دوستانی داریم که سالی یک بار هم شده به ایران می روند و برمی گردند و هیچ کسی نه آنها را خائن می نامند و نه طرفدار جمهوری اسلامی. و اگر افرادی بین آنها باشند که طرفداری از حکومت را نشان داده باشند، حداکثرش این است که دور و بری های مخالف حکومت با آنها رفت و آمدشان را قطع می کنند. و صدای طرفداری از آنها معمولا از همان محدوده بلندتر نمی شود.
اما در میان ایرانیانی که در کشورهای مختلف زندگی می کنند ما جماعتی شناخته شده داریم، از سیاستمدار گرفته تا شاعر و نویسنده و ژورنالیست و هنرپیشه و خواننده و نوازنده که هر گفته و نوشته و حرکتی از آنها می تواند (به غلط یا درست) نشاندهنده آماری از تعداد ایرانیان خارج کشوری باشد که مخالف یا موافق حکومت حاکم بر ایران هستند.
به همین دلیل می بینیم که سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقتی می خواهد نشان دهد که ایرانیان خارج کشور هم طرفدار حکومت شان هستند، خودش را به زمین و زمان می زند و از ارائه فهرستی می گوید که «در حال بررسی امکان بیش از ۱۰۰ چهره نامدار خارج از کشور می باشند.»
این جاست که رفتن هر فرد شناخته شده ای به ایران می تواند مسئله ای باشد و می توان به او گفت که در شرایطی که میلیون ها ایرانی در ایران در بدترین شرایط موجود هستند و حتی اجازه نفس کشیدن ندارند، رفتن تو به ایران می تواند «خیانت» به حساب آید.
اما به این معنا نیست که رفتن یک یا صد نفر شخصیت «چهره نامدار» به ایران مسئله مهمی ست. زیرا اولا نامدار بودن و چهره بودن به تنهایی نشانه ارزشمند بودن کسی نیست، بعد هم در مقابل میلیون ها ایرانی که در تظاهرات خارج کشور شرکت می کنند و علیه حکومت ایران و به نفع شاهزاده، رهبر آلترناتیو حکومت اسلامی شعار می دهند و حضور صدها شخصیت شناخته شده که رسما مخالفت خودشان را با حکومت اعلام کرده اند سخن رژیم جنایتکار درباره ۱۰۰ چهره طرفدارش به شوخی بیشتر می آید. آن هم چهره هایی چون نامجو که هنوز جوهر پرونده های (آزار جنسی اش) خشک نشده است.
بنیاد میراث پاسارگاد