تاریخ انتشار: April 3, 2026
انقلاب شیروخورشید ما را به کجا میبرد؟ نمیخواهم واژه بازگشت به کار ببرم چون اساسا خیر و برکت را در حرکت به سمت آینده میبینم و نه بازگشت به گذشته و البته بازگشت، ما را به یاد آن ایدهی نکبت شریعتی میاندازد که نتیجهاش جمهوری اسلامی شد. به جای بازگشت میخواهم از عبارت «محرومیتزدایی از ایران» استفاده کنم. اگر درست به خاطر بیاورم زندهیاد اسلامی ندوشن هم یک بار گفته بود که یکی از بدبختیهای نسل جوان کنونی محرومیت از ایران است. به این معنا که این جوانان در جمهوری پلشت اسلامی از ایران و هر آنچه که ایرانی است محروم ماندهاند. قطعا یکی از وجوه انقلاب شیروخورشید این خواهد بود که منابع غنی و دیرینهی فرهنگ ایران را نوزایی کند. چرا اهمیت دارد؟ در پی به یک نمونه اشاره شده است.
از انقلاب شیروخورشید، به ایران، به محیط زیستِ جهان
حفاظت از محیط زیست، در کنار ابعاد اقتصادی، علمی و اجتماعی موضوعی معنوی و اخلاقی نیز انگاشته میشود. از آن جهت که تلاش برای حفاظت از محیط زیست و بازگرداندن تعادل و پایداری زیستی به چشم اندازهای کرهی زمین، امری فراتر از برنامههای معمول اقتصادی و سیاسی است و بشر دراین باره نیازمند یک «بازسازی ما بعد طبیعی» است، نه صرفاً یک روش متفاوت فنی و اقتصادی در مواجهه با منابع طبیعی . به عبارت دیگر تغییر لازم برای مهار تخریب و آلودگی محیط زیست آنقدر بزرگ است که تغییر روشها در حوزهی اقتصاد، سیاست و تکینک تکافوی آن را نمیکند و این تغییر لزوماً باید در ساحت اخلاق و باورهای معنوی بشر رخ دهد.
هم بدین رو در تبیین سیاستهای فراگیر و جهانیِ توسعهی پایدار توجه به زیرساختهای دینی و اخلاقی و معنوی امروزه نقشی بایسته و بنیادین پیدا کرده است. این اهمیت از آنجا میآید که اساساً نگاه ادیان و مشربهای فلسفی و عقیدتی مختلف به موضوع «اخلاقِ محیط» زیست بسیار متفاوت است.
مبنای اخلاق محیط زیست
اینکه طبیعت فی نفسه واجد ارزش است یا صرفاً به واسطهی سودی که به انسان میرساند ارزش پیدا میکند، مهمترین موضوع مورد تباین در اخلاق محیط زیست است. اخلاق سنتی، به شدت انسان- محور است. یعنی پدیدهها به نسبت نفعی که برای انسان دارند اهمیت پیدا میکنند. تعدیل شدهی این نگاه، اهمیت دادن به همه پدیدههای «مفید» است. یعنی مثلاً یک گونه خاص جانوری ممکن است به طور مستقیم نفعی برای انسان نداشته باشد، اما از این جهت که بخشی از چرخه اکولوژیک است، ارزش حفاظت پیدا میکند. در مرتبه دیگر، که میتوان آن را بنیاد اخلاق عصر مدرن و همچنین از جمله بنمایههای نگاه ادیان شرق آسیا دانست، اساساً همهی موجودات به صرف زنده بودن حق حیات دارند و این حق لزوماً با نفع یا عدم نفعشان برای انسان تعریف نمیشود. بر این مبنا فی المثل هر نوع حشره از دهها هزار حشرهی موجود در جنگلهای آمازون همانقدر حق حیات دارند، که هر گروه از جماعات انسانی. در یک رده بالاتر، نه فقط زندگان بلکه حتی اشیاء و پدیدههای غیر زنده یی مثل صخرهها و رودخانهها و … نیز فارغ از نقششان در زیستبوم واجد ارزش میشوند.
بر اساس آنچه که گفته شد، کسانی که ارزش محیط زیست را ذاتی میدانند بر این باورند که باید به دنبال اصول اخلاقی جدیدی فراتر از نگرشهای مرتبط با اخلاق سنتی بود. انسانمحور بودن اخلاق سنتی، طبیعت را قربانی منافع بعضاً ناپایدار انسان میکند. از سوی دیگر نیازهای فزاینده، فشار شدیدی را به منابع طبیعی وارد خواهد کرد. شایان ذکر است که اگر یک شهروند متوسط چینی بخواهد مثل یک شهروند متوسط آمریکایی زندگی کند، باید هفتاد برابر انرژی مصرف کرده و صد برابر زباله تولید کند. اما میدانیم که برای یک میلیارد و دویست میلیون چینی نه کره زمین آنقدر انرژی دارد و نه آنقدر گنجایش زباله. در حالی که اخلاق سنتی میگوید که همه چینیها حق دارند مثل همه آمریکاییها زندگی کنند. اخلاق طبیعتگرا البته که نمیگوید باید مانع توسعهی رفاه چینیها شد، بلکه بر این مدعاست که هم آمریکاییها و هم چینیها هر دو باید به یک سبک زندگی سازگار با ظرفیت منایع طبیعی زمین روی بیاورند.
تفاوت دیدگاه اکولوژِیکی در ادیان
جدول شماره یک تفاوت دیدگاه اکولوژیک در سه گروه ادیان سامی (مسحیت، یهودیت و . . .)، ادیان شرق آسیا و ادیان و باورهای ایران باستان را نشان میدهد. در ادیان سامی انسان اشرف مخلوقات محسوب شده، وضعیت منابع طبیعی نامحدود و کافی به شمار آمده، مصرفگرایی امری مجاز بوده، نگاه به گیاهان و جانوران مالکانه است، رفتار و تعامل با طبیعت بهرهجویانه اما همراه با توصیه به مدارای اخلاقی است. نگاه زیستمحیطی در این گروه از ادیان به طور کلی تحت عنوان « مدارا با طبیعت از جهت فقط منافع انسان» تعریف میشود.
اما در ادیان شرق آسیا (بودیسم، جینیسم، شمنیسم و ..) انسان در جهان فقط یکی از زیستمندان است و نه صاحب یا سلطان آنها، وضعیت منابع طبیعی نامحدود و کافی به شمار آمده، مصرفگرایی ناپسند بوده و بعضاً زندگی مرتاضانه ترویج میشود. نگاه به گیاهان و جانوران عمدتاً آنیمیستی است، رفتار و تعامل با طبیعت طیف گسترده یی از بهرهجویی تا پرستش را در بر میگیرد و نگاه زیستمحیطی مداراجویانه است، البته غالباً به خاطر انگیزههای مذهبی خاص.
در ادیان و باورهای ایران باستان -همچون دیگر ادیان آسیایی غیر مدیترانه ای و غیر خلیج فارس- جایگاه انسان در جهان فروتنانه و صرفاً به عنوان «یکی از زیستمندان» است. در ادیان ایرانی اشاره خاصی به محدود بودن منابع طبیعی زمین وجود ندارد، همچون ادیان سامی مصرفگرایی پسندیده است، اما به نظر میرسد کنترل شدهتر است. نگاه به گیاهان و جانوران نه همچون ادیان سامی مالکانه است، و نه همچون ادیان شرق آسیا آنیمیستی. بلکه انسان در برابر همه موجودات جایگاهی برابر و متوازن دارد( مستندات مرتبط در پی ذکر میشود). تعامل با طبیعت در ادیان ایرانی با عبارت «بهرهجویی مسئولانه» قابل تعریف است و نگاه زیستمحیطی مدارامحور از جهت ارزش ذاتی طبیعت است . در اینباره میتوان مصادیق پر شماری را ذکر کرد. به تعبیر استرابو(ملقب به پدر علم جغرافیا) و در سندی متعلق به پنج سال پیش از میلاد مسیح (افزون بر دو هزار سال پیش) آلودن آب و خاک در ایران مجازات داشته است. همچنین گزنفون نقل میکند که خشایار در هنگام عبور از آناتولی با مشاهدهی جنگلی زیبا دستور ساخت یک پاسگاه و استقرار سربازانی برای حفاظت از آن را داد. آن جنگل به همین خاطر نخستین منطقهی حفاظت شده جهان محسوب میشود.
جای جای متون مقدس ایرانی آکنده از احترام و تقدیس طبیعت است. در وندیداد، فرگرد 21 بند1 میخوانیم:«زمین نیکو به تو پناه میبرم، ای آباد کننده و فراوانی دهنده! ای بخت دهنده به پرهیزگارانی که از دامان تو زاده میشوند، تو را میستایم».
در «یشتها» زرتشت میگوید: «پروردگارا! از آفریدههای تو کدام را بسیار بستایم؟ (میشنود) ای زرتشت ! به بیشه درختان برو و به زیباترین و بلندترین آنها بگو:ای درختِ خوبِ مقدسِ مزداآفریده، تو را میستایم…».
در فروردینیشت: میخوانیم: «همه آبها را میستائیم، همه گیاهان را میستائیم، آبها را نام میبریم و میستائیم، گیاهان را نام میبریم و میستائیم و …»
در اوستا همچنین میخوانیم: هنگامی که ضحاک برایران چیره شد مردم را -که طبیعت را گرامی میداشتند- وادار کرد از کیش خود دست بردارند و طبیعت را ستایش نکنند. او هر کس که طبیعت را میستود، میاوبارید(میبلعید).
بخشهایی از متون مقدس ایرانی اساساً در ستایش طبیعت است، مثل آبزور و آبانیشت در ستایش آبها و خورشیدیشت در ستایش خورشید.
در اوستا فریاد بلندی بر شاهان ستمگر جانورکُش زده شده است و آنان را پیرو دروغ و اهریمن دانسته است . اوستا کسانی را که با شادی جانوران را میکشند اهل دوزخ میداند و به زیبایی از گلهمندی روانِ جانداران و روانِ گیتی (گئوش اوروان) از انسانهای بدکردار و دروغپرست که به آنها آزار میرسانند سخن گفته است . با آمدن زرتشت روان گیتی شاد شد. زرتشت، آسیب رسانندگان به گیتی و کردارهای ناشایست که طبیعت را میآزارد به مردم شناساند. روان شبانانی که در گیتی دام پرورش میدهند و آنان را از سرما و گرمای سخت، دزد، گرگ و آدمهای بد، پاس میدارند و به هنگام نیاز به آنها آب، گیاه و خوراک و جفت میدهند ستوده شده است. هم چنین روان شبانانی که به گوسفند ماده در رساندن به جفت یاری رساندند ستایش شده است.(ارداویرفنامه،رحیم عفیفی،انتشارات توس، فرگرد15، بند یک،1373).
تفاوت دیدگاه اکولوژیکی در فلسفهی اخلاق
نگاه اخلاقی به طبیعت قابل تقسیم به سه گروه اخلاق سنتی، اخلاق رمانتیک و اخلاق علمی و نوگراست. تفاوت این سه گروه در جدول شماره 2 نشان داده شده است. میبینیم که اخلاق سنتی بیشترین تجانس را با گروه ادیان سامی داشته و همچون آنها انسان را مالک جهان دانسته، منابع طبیعی زمین را نامحدود و کافی میداند، مصرفگرایی پسندیده و تقریباً نامحدود است، در رفتار و تعامل با طبیعت به صرفهجویی و پرهیز از اسراف توصیه میشود و این اعتقاد وجود دارد که از جهت حفظ منافع انسانی باید طبیعت را حفظ کرد. در اخلاق رمانتیک (که امروزه بیشتر توسط محافل هنری و بعضاً عرفانگرا تبلیغ میشود)، بیشترین تجانس با ادیان شرق آسیا وجود دارد. برای مثال انسان نه مالک جهان، بلکه فقط یکی از زیستمندان است. مصرف ناپسند بوده و در نگاه به مظاهر طبیعی میل به برابری با گیاهان و جانوران وجود دارد. مدارا با طبیعت در این فلسفهی اخلاقی یک قاعدهی مهم به شمار میرود. اما در اخلاق علمی و نوگرا که عمدتاً از سوی زیستبومگرایان (اکولوژیستها) و طرفداران توسعهی پایدار تبلیغ میشود، انسان یکی از زیستمندان همچون دیگر زیستمندان زمین به شمار آمده و در مصرفگرایی ضرورت برقراری کنترل و توجه به محدودیتهای زیستی زمین تبلیغ میشود. در این نحلهی اخلاقی اگر چه به فروتنی و برابری با گیاهان و جانوران دعوت میشود، اما این نگاه همچون نگرش ادیان شرق آسیا آنیمیستی نبوده و انسان از این حق برخوردار است که مثل هر زیستمند دیگری حریم زیستی خود را حفظ کند. به همین خاطر برای مثال شاهد هستیم دردین زرتشتی کشتن حشرات موذی که مخل آسایش انسان هستند ممانعتی نداشته و بعضاً ترویج میشود. آنچه که اصلاً مورد پسند شماری از ادیان شرق آسیا و علاقمندان به اخلاق رمانتیک نیست. دراخلاق علمی و نوگرا در رفتار و تعامل با طبیعت تنظیم نیازها بر مبنای ظرفیت محیط صورت گرفته و نگاه زیستمحیطی به طور کلی تحت عنوان «توجه به ارزش ذاتی طبیعت، فارغ از نفع یا عدم نفع آن برای انسان» قابل تعریف است.
مقایسهی جدولهای 1 و 2 نشان میدهد که اخلاق سنتی با ادیان سامی، اخلاق رمانتیک با ادیان شرق آسیا و اخلاق علمی و نوگرا (در مبحث محیط زیست) بیشترین تجانس را با ادیان و باورهای ایرانی دارد. به همین خاطر است که میتوان گفت طبیعتگرایی و زیستبوممحوری (اکولوژیسم) میتواند نوشوندهترین میراث فرهنگی ایران باستان به شمار آید. نکتهای که البته تبیین دقیق آن فراتر از این مجال بوده و نیازمند یک مطالعه گستردهتر است .
طبیعتگرایی و شاهنامه
شاهنامه به عنوان نمایهای از ذهنیات و رفتار اجتماعی مردم ایران در تاریخ باستان میتواند مصداقهایی عینی از طبیعتگرایی در باورهای آن عهد را پیش روی ما بگذارد.
درشاهنامه نیز همچون «یشتها» اشاره شده که آفرینش جهان درشش مرحله انجام شده است . این شش مرحله به ترتیب عبارتند از: آسمان، زمین، آب، گیاهان، جانوران و انسان. توالی اکولوژیک این شش مرحله قابل توجه است.
در شاهنامه نیز چهار عنصر آتش، آب، باد و خاک مقدس هستند:
از آغاز باید که دانی درست
سرِمایه گوهران از نخست
سرِمایه گوهران این چهار
برآورده بیرنج و بیروزگار
یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از برِ تیره خاک
نخستین که آتش به جنبش دمید
زگرمیش پس خشکی آمد پدید
و ز آن پی ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فُزود
چو این چار گوهر به جا آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
گوهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن برافراخته
شاید قدیمیترین اشارهی صریح به ضرورت حفظ حقوق حیوانات در متون ایرانی را بتوان در تضمین سعدی از شاهنامه باز جست:
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل
درشاهنامه مکرراً اشاره شده رفتار ناپسند انسانها و به ویژه بیداد حاکمان باعث نابودی طبیعت میشود و برای حفظ طبیعت چاره ای جز دادگری و عدالت در اجتماعات انسانی نیست:
چو بیدادگر شد جهاندار شاه
به گردون نتابد ببایست ماه
به پستانها در، شود شیر خشک
نبوید به نافه درون نیز مشک
شود خایه در زیر مرغان تباه
هرآن گه که بیدادگر گشت شاه
چراگاه این گاو کمتر نبود
هم آبشخورش نیز بدتر نبود
به پستان چنین خشک شد شیر اوی
دگرگونه شد رنگ و آژیر اوی
(شاهنامه فردوسی، مسکو، نشر قطره 1381)
نگاه اکولوژیکی فردوسی به شاهنامه در این ابیات بسیار جالب توجه است:
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد به کردار روشن چراغ
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره برو بر شگفتی نمود
به خاک اندرون روشنایی فزود
گیا رست با چند گونه درخت
به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت
اما شاید گفته شود اینگونه توجه به طبیعت در شعر اغلب شاعران وجود دارد و چرا باید برای فردوسی فراتر از عنوان یک شاعر «طبیعتدوست» (یعنی مثل آنچه که اغلب شاعران متصف به آن هستند)، عنوان شاعر «طبیعتگرا» (اکولوژیست) را به کار برد. در این باره پیش از این به موارد متعددی اشاره شد. اما شاید همین چند بیت بسنده باشد:
پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نماینده نو به نو
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری به دام بلا
نگه کن بدین گنبد تیزگرد
که درمان ازویست و زویست درد
به عبارت دیگر فردوسی تنها راه نجات از دام بلا را توجه به قواعد و نظام هستی میداند، که این خود خلاصهی همهی حرفهای -حتی- طبیعتگرایان افراطی است: اینکه حتی برای حل مشکلات اجتماعی، بشر چارهای جز آن ندارد که قواعد اکولوژیکی و هنجارهای طبیعت را مورد توجه قرار دهد.
نمایه 1 – تفاوت دیدگاه اکولوژیکی در ادیان
نمایهی 2 – تفاوت دیدگاه اکولوژیکی در فلسفهی اخلاق
—————————————————————-
نشریه شهریور
https://shahrivar.org/details/quarterly/14
بنیاد میراث پاسارگاد