تاریخ انتشار: March 29, 2026
نام گئوبروه (هو- گئوبروه، اوگبارو، اویبار) از قبيلهٔ کوتیان می تواند به معنی دارای گاوان و چارپایان برگزیده باشد. نام گئوبروه سردار کوروش که بابل را فتح کرد، در روایات ملی اساطیری تبدیل به گاو برمایه دایهٔ فریدون (کوروش) شده است:
ब्रवीति{ब्रू} verb bravIti[brU] choose
همان گاو کَش نام برمایه بود
ز گاوان ورا برترین پایه بود
ز مادر جدا شد چو طاووس نر
به هر موی بر تازه رنگی دگر
شده انجمن بر سرش بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
که کس در جهان گاو چونان ندید
نه از پیر سر کار دانان شنید
نام خاندان هوگو (دارندهٔ گاوان خوب) که در اوستا به همراه متحدین شان نوذریان (هخامنشیان) ذکر شده، متعلق یه گئوبروه به نظر می رسد:
مطابقت نامهای هوگوَ و جاماسب اوستا با گئوبروه و پرکساسپَ تاریخی:
در اوستا فرشوشتر (دارندۀ گاوان سالم) و برادرش جاماسب (رفت و آمد کننده با اسب) از خاندان توانگر هوگوَها (دارندگان گلۀ خوب) به شمار رفته و نامشان با نام متحدین شان نوذریان دارای اسبان تند رو (هخامنشیان) همراه گردیده است. نامهای جاماسب (رفت و آمد کننده با اسب، داماد زرتشت سپیتمان) و هوگَوَ (دارندۀ گلۀ خوب)/فرشوشتر یاد آور نامهای تاریخی پرکساسپ و گئوبروه (صاحب گاوان برگزیده) هستند: نام پرکساسپَ (پرورش دهندۀ اسبان) را نیز که در واقعهٔ گائوماتای مغ (سپیتاک سپیتمان) از وی یاد شده است، با نام جاماسب مرتبط می دانند.
اگر هووی (نیک نژاد) دختر فرشوشتر را همان آتوسا دختر کوروش بدانیم فرشوشتر در معنی شهریار جوان (نوذر) مطابق خود کوروش (فریدون) خواهد بود. در یسنا ۵۱ فقره ۱۷ دربارهٔ وصلت زرتشت با هووی آمده است «دختر گرانبها و عزیز را، فرشوشتر هوگو به زنی به من داد و پادشاه توانا اهورامزدا، برای ایمان پاک او دخترش را به دولت راستی رساند«.
در بنیان اسطورهٔ آذری کوراوغلو که بر آساس روایت کتسیاس در باب پیدایی کوروش می باشد آلوو (آتش، آترادات پیشوای مردان) مهتر اسبان برگزیده (معادل اویبار مهتر خبر کتسیاس) پدر اِلهام بخش قیام کوراوغلو (پسر کوروش، تخِلص کوروش زاده توسط بابک خرمدین) است. این نشان میدهد که هوگو (دارِای چارپایان خوب)، فرشوشتر (دارای چارپایان سالم) و گئوبروه در مقام دایه و حامی کوروش (فریدون) پدر او نیز به شمار می رفته است، ولی فرشوشتر در مقام پدر هووی (آتوسا، همسر زریادر سپیتاک سپیتمان، زرتشت سپیتمان) مطابق خود کوروش (فریدون) است.
در شاهنامه در فتح بابل (تحت عنوان بیت المقدس و کنگ دژ “هودج”= دژ گرداگرد “افعی نیرومند= موشخوشو، سمبل مردوک”) نام اوگبارو (گاوبرمایه) به همراه نام فریدون (کوروش) ذکر نشده است. در شاهنامه، آستیاگ (آژدهاک، ثروتمند، ضحّاک داخلی) در ایران و مردوک (ماردوش، اَژی دهاک، دارندهٔ سمبل مارافعی، ضحّاک خارجی) در بابل در مقام ضحّاک (خندان، آشّور) یکی شده اند :
چو آمد به نزدیک اروندرود
فرستاد زی رودبانان درود
بران رودبان گفت پیروز شاه
که کشتی برافگن هم اکنون به راه
مرا با سپاهم بدان سو رسان
از اینها کسی را بدین سو ممان
بدان تا گذر یابم از روی آب
به کشتی و زورق هم اندر شتاب
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفت فریدون فرود
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخن در نهان
که مگذار یک پشه را تا نخست
جوازی بیابی و مهری درست
فریدون چو بشنید شد خشمناک
ازان ژرف دریا نیامدش باک
هم آنگه میان کیانی ببست
بران بارهٔ تیزتک بر نشست
سرش تیز شد کینه و جنگ را
به آب اندر افگند گلرنگ را
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون به دریا نهادند سر
بر آن بادپایان با آفرین
به آب اندرون غرقه کردند زین
به خشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیتالمقدس نهادند روی
که بر پهلوانی زبان راندند
همی کنگ دژهودجش خواندند
به تازی کنون خانهٔ پاک دان
برآورده ایوان ضحاک دان
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
کزان شهر جوینده بهر آمدند
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر شاه
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادی و آرام و مهر
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
که گفتی ستاره بخواهد بسود
بدانست کان خانهٔ اژدهاست
که جای بزرگی و جای بهاست
به یارانش گفت آنکه بر تیره خاک
برآرد چنین برز جای از مغاک
بترسم همی زانکه با او جهان
مگر راز دارد یکی در نهان
بباید که ما را بدین جای تنگ
شتابیدن آید به روز درنگ
بگفت و به گرز گران دست برد
عنان بارهٔ تیزتک را سپرد
تو گفتی یکی آتشستی درست
که پیش نگهبان ایوان برست
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
کس از روزبانان به در بر نماند
فریدون جهان آفرین را بخواند
به اسب اندر آمد به کاخ بزرگ
جهان ناسپرده جوان سترگ
بنیاد میراث پاسارگاد