ایران‌گرایی؛ گفتمان، ایدئولوژی یا میدان نبرد معنا؟ فروغ کنعانی

تاریخ انتشار: August 16, 2026

وقتی از ایران‌گرایی حرف می‌زنیم، در واقع به سرزمینی از مفاهیم ورود می‌کنیم که هم خاک دارد، هم خاطره، هم زخم و هم رویا. به واقع، ایران‌گرایی به چیزی فراتر از یک واژه ساده سیاسی مبدل شده که پشت آن صدای شاهنامه، تجربه انقلاب مشروطه، فروپاشی‌ها، تحقیرها و افتخارات تاریخی، مقاومت زنان، تبعید، جنگ، مهاجرت‌های خواسته یا ناخواسته، و میل عمیق به بازسازی یک کشور خسته ایستاده است. اما ایران‌گرایی چیست؟ و آیا مفهومی متفاوت از ملی‌گرایی را بیان می‌دارد؟ ملی‌گرایی، یا ناسیونالیسم، مفهومی مدرن و سیاسی-اجتماعی است که در چارچوب دولت-ملت‌ها، مرزهای رسمی، حاکمیت سیاسی و شهروندی مدرن شکل گرفته است. ریشه‌های آن را معمولاً در تحولات اروپا، به‌ویژه پس از انقلاب فرانسه و شکل‌گیری دولت-ملت‌های جدید، جست‌وجو می‌کنند. اما ایران‌گرایی هویتی ژرف‌تر، فرهنگی‌تر و تمدنی‌تر دارد؛ هویتی که حتی پیش از مفهوم دولت مدرن وجود داشته و بر پایه تجربه زیست مشترک ایرانیان، پیوند اقوام گوناگون، زبان‌های ایرانی، حافظه تاریخی، اسطوره‌ها و سنت‌های فرهنگی در حوزه تمدنی ایران شکل گرفته است. از این منظر، ملی‌گرایی بیشتر با دولت، مرز، سیاست و نظم مدرن سروکار دارد، در حالی که ایران‌گرایی به یک پیوستگی تاریخی و فرهنگی اشاره می‌کند که در طول قرن‌ها، حتی با تغییر حکومت‌ها و جابه‌جایی مرزها، تداوم یافته است. ایران‌گرایی أساساً در تقابل با مذهب یا تنوع قومی قرار نمی‌گیرد؛ بلکه می‌تواند ظرفی باشد که لایه‌های مختلف هویت ایرانی، از میراث باستانی تا سنت‌های دینی، ادبی، عرفانی و مردمی، در آن کنار هم معنا پیدا کنند. به همین دلیل، ملی‌گرایی می‌تواند یکی از صورت‌های سیاسی ایران‌گرایی باشد، اما تمام آن را توضیح نمی‌دهد. ایران‌گرایی گسترده‌تر، قدیمی‌تر و ریشه‌دارتر از ملی‌گرایی مدرن است؛ نوعی تعلق تمدنی که ایران را نه فقط یک کشور، بلکه یک جهان فرهنگی و انسانی می‌فهمد.

با این حال، شاید بهتر باشد که ایران‌گرایی را با ملی‌گرایی به معنای غربی و قرن بیستمی آن مقایسه ننمود. در تجربه اروپا و پس از دو جنگ جهانی، ملی‌گرایی در ذهن بسیاری با برتری‌جویی نژادی، توسعه‌طلبی نظامی و حذف دیگری گره خورد. این حافظه تاریخی برای اروپا به‌ویژه پس از فاشیسم ایتالیایی و نازیسم آلمانی، کاملاً قابل فهم است، زیرا آن قاره دید که چگونه ایده ملت، وقتی با نژاد، ارتش، تحقیر دیگری و میل به سلطه ترکیب شود، توانست به فاجعه برسد. هرچند انتقال همان ترس تاریخی اروپایی به ایران، بدون فهم بستر تاریخی و اجتماعی ایران، مفهوم را به تحلیل می‌برد. ایران‌گرایی در ایران هرگز از دل رؤیای سلطه بر جهان بیرون نیامده است؛ بلکه از میانه میل به بقا، کرامت، استقلال، عدالت، بازسازی، و نجات مردمی برخاسته که قرن‌ها میان بی‌کفایتی داخلی، فشار خارجی، استبداد، فقر، اشغال، قراردادهای تحقیرآمیز و ایدئولوژی‌های ضدمیهنی گرفتار بوده‌اند. بر همین اصل منشأ ایران‌گرایی را باید در حافظه طولانی ایران جست‌وجو کرد؛ در زبان، شعر، تاریخ، اسطوره، جغرافیا و احساس پیوستگی عجیبی که حتی در دوره‌های شکست و فروپاشی هم در این مرز و بوم از میان نرفت. ایران پیش از آنکه یک دولت مدرن باشد، یک جهان فرهنگی بود. نام ایران در شاهنامه، در روایت‌های تاریخی، در مفهوم پادشاهی ایرانی، در آیین‌های عمومی و در حافظه مردمی حضور داشت. اما در دورانی از تاریخ این خاک، این حافظه تاریخی با ضعف حکمرانی، وابستگی، امتیازدهی و فرسایش شأن کشور روبه‌رو شد. چه بسیار حکم‌رانانی که ایران را نه به‌عنوان بستری برای ساختن آینده، بلکه تنها مُلکی برای حکمرانی شخصی و زیست درباری می‌دیدند. در تاریخ چند قرن اخیراین سرزمین، جنگ‌های متعدد، از دست رفتن بخش‌های بزرگی از آب و خاک، وام‌های خارجی، قراردادهای زیان‌بار و نفوذ قدرت‌های خارجی به خصوص روسیه و بریتانیا، مفهوم ایران را زخمی کرد. در همین دوره بود که اندیشه ایران، در جنبش مشروطه، دوباره از اعماق جامعه سر برآورد و به زبان قانون، مجلس، عدالتخانه و تحدید قدرت تبدیل شد. بررسی جستارهای مربوط به هویت ایرانی نشان می‌دهند که اندیشه ملی و ایران‌خواهانه در سده نوزدهم پراکنده بود، اما در انقلاب مشروطه شکوفایی روشنی پیدا کرد (آشرف، ۲۰۰۶؛ ایرانیکا، ۲۰۲۶). هرچند ایران‌گرایی مشروطه در برابر حجم ویرانی قاجاری و عقب‌ماندگی ساختاری، هنوز نیازمند دولت‌سازی بود.

اینجا بود که نقش رضاشاه اهمیت تاریخی پیدا می‌کند. رضاشاه ایران‌سازی را به مرکز سیاست خود آورد. او زبان فرسوده دربار قاجاری را کنار زد و دولت مدرن، ارتش ملی، بوروکراسی متمرکز، نظم اداری، دادگستری نوین، آموزش جدید، ثبت احوال، راه‌آهن، راه‌سازی، صنعت و نشانه‌های تازه‌ای از دولت ملی را وارد زندگی ایرانیان کرد. ساده‌انگارانه است اگر پروژه‌هایی مانند راه‌آهن سراسری، توسعه صنعت در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، اصلاح پوشش، کاهش قدرت حرمسرا و دربار سنتی، کنترل قدرت‌های محلی، و ساختن نهادهای جدید را فقط در حد اقدامات اداری ببینیم؛ چراکه این‌ها تلاشی فراتر از این سطح و گامهایی برای بیرون کشیدن ایران از وضعیت ملوک‌الطوایفی، ضعف و بی‌دولتی دردناک‌ش بودند (ایرانیکا، ۲۰۲۶؛ سعیدی، ۲۰۱۳). گویی سرانجام شاهی بر سر کار بود که فهمیده بود کشوری با این جغرافیا و این تاریخ، اگر دولت متمرکز بر ساخت ایران نداشته باشد، به آسانی میان قدرت‌های بیرونی و نیروهای درونی فرسوده می‌شود. محمدرضا شاه این مسیر را در دوره‌ای دیگر و با امکاناتی گسترده‌تر ادامه داد. افزایش درآمد نفتی، جایگاه ایران در اوپک، توسعه زیرساخت‌ها، گسترش آموزش، صنعتی‌سازی، اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، سپاه دانش، سپاه بهداشت، ملی شدن جنگل‌ها و برنامه‌های انقلاب سفید، همه در چارچوب نگاهی قابل فهم‌اند که ایران را شایسته پیشرفت، قدرت و جایگاه بین‌المللی می‌دانست: نگاه یک ایران‌گرا (ایرانیکا، ۲۰۲۶؛ پهلوی، ۱۹۶۷). اینگونه بود که ایران‌گرایی در این دوره، همراه با ملی‌گرایی دولتی، به زبان توسعه تبدیل شد. شاه فقید بارها در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش نیز ایران را محور اصلی سیاست خود قرار داد و آبادانی کشور را با بازگشت به اعتماد ملی پیوند زد. البته که می‌توان درباره شیوه اجرا، تمرکز قدرت یا خطاهای سیاسی آن دوره بحث کرد، اما نمی‌توان انکار کرد که ایران با قدرتی غیرقابل جای‌گزینی در مرکز تفکر سیاسی حکومت شاهان پهلوی قرار داشت.

قطار این پیشرفت اما با عرض اندام نسل پنجاه‌وهفت متوقف شد و انقلاب ۱۳۵۷ این مسیر را شکست. جمهوری اسلامی آگاهانه امت‌گرایی و اسلام‌گرایی سیاسی را در برابر ایران‌گرایی و ملی‌گرایی ایرانی نشاند. خمینی ملی‌گرایی را نکوهش می‌کرد و آن را در برابر اسلام سیاسی خود قرار می‌داد. در منطق او، مرز ملی اهمیت درجه دوم داشت و «امت اسلامی» افق اصلی سیاست بود. همین نگاه بعدها در ایده صدور انقلاب و حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای ادامه پیدا کرد. خمینی در سال ۱۹۸۰ آشکارا از ضرورت صدور انقلاب سخن گفت و استدلال کرد که ماندن در یک محیط بسته، شکست می‌آورد (مرکز پژوهش و اطلاعات خاورمیانه، ۱۹۸۰). این سیاست البته و در عمل به معنای خدمت انسانی به ملت‌های منطقه نبود. بلکه نتیجه آن، انتقال ثروت ایران به شبکه‌هایی شد که نه زندگی ایرانیان را بهتر کردند و نه امنیت مردم خاورمیانه را. از لبنان و سوریه تا عراق و یمن، رد پای این سیاست را می‌توان در گسترش تنش، نظامی‌گری، فرقه‌گرایی و فرسایش دولت‌های ملی دید. به همین دلیل، جمهوری اسلامی هرگاه امروز از ایران، وطن و تمدن سخن می‌گوید، باید با دقت به زبانش نگاه کرد. حکومتی که دهه‌ها ایران را زیر سایه امت اسلامی برده، منابع کشور را در خدمت پروژه‌های فرامرزی گذاشته، زنان ایرانی را سرکوب کرده، جوانان را به زندان و اعدام سپرده، دادخواهان را آزرده، و منتقدان را دشمن خوانده است، نمی‌تواند ناگهان خود را نماینده صادق ایران معرفی کند. استفاده تازه حکومت از نمادهای ملی بر همین منوال بیشتر نشانه فرسودگی زبان ایدئولوژیک آن است تا وجود عشقی قلبی به ایران. وقتی زبان شهادت، امت، انقلاب و ولایت دیگر جامعه را گرم نمی‌کند، حکومت به انبار نمادهای ملی دست می‌برد تا از همان چیزی که سال‌ها تحقیر کرده، برای بقای خود سپر بسازد. به عبارتی، چرخش جمهوری اسلامی به زبان ملی و ایران باستان، بیشتر واکنشی به بحران مشروعیت و نارضایتی عمومی است تا نشانه یک دگرگونی صادقانه در ماهیت حکومت (واشنگتن‌پست، ۲۰۲۵؛ رویترز، ۲۰۲۶).

فرای نگاه به استفاده ابزاری جمهوری اسلامی از مفاهیم مرتبط با ایران، از نظر تحلیلی ایران‌گرایی در عمق بیشتر به یک گفتمان نزدیک است تا یک ایدیولوژی. گفتمان (Discourse) در ساده‌ترین تعریف، به مجموعه افکار، ارزش‌ها، زبان و قوانینی گفته می‌شود که دریک دوره زمانی خاص بر جامعه حاکم است و نحوه تفکر و درک ما از واقعیت‌های پیرامون‌مان را شکل می‌دهد. در جامعه‌شناسی، گفتمان چارچوب یا مرزی است که مشخص می‌کند درباره یک موضوع خاص چه چیزهایی را «می‌توان» گفت و چه چیزهایی را «نمی‌توان» گفت. این زاویه دید که توسط «میشل فوکو»، فیلسوف فرانسوی معاصر مطرح شد، معتقد است گفتمان‌ها قدرت تعیین ارزش‌ها، هنجارها و حتی تعیین درست یا غلط بودن مسائل را دارند. ایدئولوژی اما بسته‌ای منسجم‌تر از باورهاست که درنظردارد نظمی سیاسی بسازد، وفاداری تعریف کند، دوست و دشمن بسازد و مسیر قدرت را مشخص کند. چنان که ون‌دایک ایدئولوژی را نظامی از باورهای اجتماعی می‌داند که از راه زبان، روایت و گفتار روزمره بازتولید می‌شود (‌ون‌دایک، ۲۰۱۳). از این زاویه، ایران‌گرایی تا زمانی که میدان باز معنا، حافظه و تعلق باشد، گفتمان است، ولی وقتی به دستور سیاسی بسته، معیار خالص‌سازی، یا ابزار کنترلی بر دیگران تبدیل شود، مانند هر مفهوم دیگری که آلوده به دهان ایران‌ستیزان حاکمیت شده است، می‌تواند آرام‌آرام چهره ایدئولوژی به خود ‌گیرد.

ایران‌گرایی در مفهوم گفتمان انسانی خود برتری‌جویانه، از جنس فاشیسم، نژادپرستی یا توسعه‌طلبی نظامی نیست. در ایران امروز، ایران‌گرایی یعنی بازپس‌گیری منابع میهن و برگرداندن آن به هم‌میهن. یعنی کودکی در سیستان‌وبلوچستان، خوزستان، کردستان، خراسان، آذربایجان، گیلان یا تهران، بالاخره سهمی واقعی از آب، آموزش، امنیت، بهداشت و آینده داشته باشد. یعنی پول ایران به جای تغذیه گروه‌های نیابتی، صرف مدرسه، بیمارستان، محیط زیست، رفاه بازنشستگان، زنان، کارگران، کشاورزان و جوانان شود. یعنی هیچ زبانی از زبان‌های ایران تهدید شمرده نشود. یعنی ایران نه میدان جنگ ایدئولوژی‌ها، که خانه مشترک شهروندان باشد. چنین است که اگر ایران‌گرایی به کرامت انسان، توسعه ملی، برابری شهروندی، تمامیت سرزمینی، تنوع فرهنگی و بازسازی نهادی گره بخورد، یکی از شریف‌ترین زبان‌های سیاسی برای آینده این خاک و آب خواهد بود. ایران‌گرایی در این معنا، دعوتی است به بازگشت کشور به مردم آن، با این امید که ایران دوباره از زیر آوار امت‌گرایی، فساد، ایدئولوژی و تحقیر بیرون آید و به همان چیزی تبدیل شود که شایسته آن است: خانه‌ای برای زندگی، آزادی، آبادی و شأن انسانی.

منابع به شیوه APA

اشرف، احمد. (۲۰۰۶). هویت ایرانی در سده‌های نوزدهم و بیستم. دانشنامه ایرانیکا.
https://www.iranicaonline.org/articles/iranian-identity-iv-19th-20th-centuries/

ایرانیکا. (۲۰۲۶). انقلاب مشروطه: زمینه فکری. دانشنامه ایرانیکا.
https://www.iranicaonline.org/articles/constitutional-revolution-i/

ایرانیکا. (۲۰۲۶). صنعتی‌شدن در دوره رضاشاه. دانشنامه ایرانیکا.
https://www.iranicaonline.org/articles/industrialization-i/

ایرانیکا. (۲۰۲۶). تاریخ ایران، دوره اسلامی، بخش پهلوی و انقلاب سفید. دانشنامه ایرانیکا.
https://www.iranicaonline.org/articles/iran-ii2-islamic-period-page-6/

پهلوی، محمدرضا. (۱۹۶۷). انقلاب سفید ایران. کتابخانه سلطنتی پهلوی.
https://books.google.com/books/about/The_White_Revolution_of_Iran.html?id=i3cfAAAAIAAJ

سعیدی، الهام. (۲۰۱۳). تاریخ اصلاح پوشش در دوره رضاشاه در ایران. انجمن بین‌المللی منسوجات و پوشاک.
https://www.iastatedigitalpress.com/itaa/article/id/2160/

فوکو، میشل. (۱۹۷۲). باستان‌شناسی دانش و گفتار درباره زبان. روتلج.
https://dn790008.ca.archive.org/0/items/the_archeology_of_knowledge/the_archeology_of_knowledge.pdf

مرکز پژوهش و اطلاعات خاورمیانه. (۱۹۸۰). خمینی: ما با ایدئولوژی خود با جهان روبه‌رو خواهیم شد.
https://www.merip.org/1980/06/khomeini-we-shall-confront-the-world-with-our-ideology/

ون‌دایک، تون آ. (۲۰۱۳). ایدئولوژی و گفتمان. در کتاب راهنمای آکسفورد درباره ایدئولوژی‌های سیاسی.
https://discourses.org/wp-content/uploads/2022/07/Teun-A.-van-Dijk-2013-Ideology-and-discourse.pdf

واشنگتن‌پست. (۲۰۲۵). رهبران ایران برای برانگیختن ملی‌گرایی به دوران پیشااسلامی رجوع می‌کنند.
https://www.washingtonpost.com/world/2025/07/27/iran-khamenei-islamic-republic-nationalism/

رویترز. (۲۰۲۶). فشار تبلیغاتی ایران برای نمایش وحدت با وجود شکاف‌های داخلی.
https://www.reuters.com/business/media-telecom/iran-propaganda-push-seeks-project-unity-despite-internal-divisions-2026-05-21/

برگرفته از شهریور:

https://shahrivar.org/category/article/2

 

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

دیدار مجازی شاهزاده رضاپهلوی با نمایندگان «یگان میراث ملی»؛ در جهت حفظ میراث فرهنگی و تاریخی ایران

Read Next

ایران گرایی و فردوسی، شاهنامه چارچوبی برای پایندگی تمدن ایرانی – رضا راجبی