تاریخ انتشار: October 25, 2026
نیره انصاری:*«به مناسبت روز فرخِ مهر کوروش بزرگ در هفتم آبان ماه، می توان به این امر برجسته پرداخت که؛ پایه و اساس نظام هخامنشی در دوران کوروش بزرگ بر وحدت و همبستگی همه اقوام ایرانی و ملت های همبسته بود. کوروش به شیوه های گوناگون کوشید تا با وحدت ملی ایرانیان زمینه مساعدی را برای برپایی اتحادیه ای ایرانی متشکل از همه سرزمین های ایرانی و ملل تابعه فراهم کند.»
تجربه کوروش هخامنشی در اتخاذ سیاست رواداری مذهبی و عدم تحمیل دین رسمی که در کوروشنامه منعکس است الگویی را پیشاروی جفرسون گذاشت از حکومتی که در عین گستردگی پهنه خود و وجود بحرانهای پیشرو، آزادی عقاید را تضمین میکند.
به نظر میرسید اگر کوروش موفق شده است در جهان باستان با آن درجه از توحش و وجود فرقههای بدوی دینی که در نزاعی بیپایان با یکدیگر به سر میبردند، بیطرفی حکومت را در مقیاسی به گستردگی امپراطوری هخامنشی تضمین کند، این کار در جهان مدرن نیز قابل تکرار است. در زمان مکتوب کردن منشور آزادی مذهبی جفرسون( رئیس جمهور امریکا)، پیش از آنکه اصل لوح استوانه ای کوروش بوسیله، باستانشناس آشوری تبار اهل بریتانیا از دل خاک بیرون آورده شود و محافل تاریخی از وجود لوحی متضمن احیای حقوق اقلیتهای مذهبی در دوره حکمرانی او باخبر شوند، رواداری کوروش از طریق منابع یونانی و لاتین به دوران مدرن رسیده بود.
تاثیرپذیری توماس جفرسون از این وجه حکمرانی شماری از پادشاهان هخامنشی در یادداشتهایی که وی برحاشیه کتاب «رساله در باب آداب و روح ملتها»اثر ولتر، فیلسوف سیاسی عصر روشنگری در فرانسه نوشته است و دیده میشود که عدم تحمیل دین رسمی و رواداری مذهبی داریوش یکم که در امتداد پادشاهی کوروش هخامنشی بوده نظر وی(رئیس جمهور امریکا) را جلب کرده است.
با این حال نحوه دمیده شدن روح اخلاقی در حکومت او، نوع برقراری عدالت و شیوه بالانس قدرت در گسترهای پهناور میتوانست الهامبخش آنان در دموکراسی نوپای آمریکایی باشد.
فراتر از موارد بیان شده در جایی توماس جفرسون، رئیسجمهور آمریکا و از نویسندگان قانون اساسی این کشور در خصوص تدوین قانون اساسی میگوید:
ما وقتی مشغول نوشتن قانون اساسی بودیم، دو الگو پیش رو داشتیم:
ماکیاولى و کوروش هخامنشى؛
کوروشنامه، کوروش به مثابه مدلی از کارکرد موفق یک نظام سیاسی اخلاقگرا و عدالتجو در پهنای وسیع. مدلی که نشان میدهد چگونه میتوان ارزشهای اخلاقی را در اداره حکومت داخل کرد و به کار گرفت.
در همان زمان که توماس جفرسون و همسلکان او روش حکومتداری مدرن و بنیانهای اندیشههای سیاسی نو را در دل ویرانههای امپراطوری کوروش در آثار یونانی و لاتین جستجو میکردند، در ایران او مهجور و سنگ مزارش نیز به نام آرامگاه مادر سلیمان نبی شناخته میشد. در حقیقت دیپلمات و جهانگرد بریتانیایی پس از قریب هزار سال گمنامی، نشان دهد بنای سنگی واقعشده در دشت مرغاب ایران، همان مقبره کوروش هخامنشی است.
– جایگاه اقلیتها در حکمرانی کوروش
نخست بدانیم که این بحث از چه زمانی آغاز شده، زیرا که تعریف اقلیت و انواع آن و حقوق آنان، تمام رشد و نمو خود را در بِستر تاریخ پیموده است.
بحثی به نام * اقلیت * در دوران دور تاریخ جایگاهی نداشته است. تنها اثر برجای مانده موجود در این زمینه آن است که کوروش بزرگ به هنگام ورود فاتحانه به شهر بابِل به عنوان پیام آور صلح، در سال (538) پیش از میلاد طی فرمانی تمام مللی را که احتمالاً تمامی اقلیت بوده و در اسارت بابلی ها بسر میبردند را آزاد نمود. کوروش بزرگ در پی تامین امنیت شهر بابل و تمامی پرستشگاه های آن گردید.
حال آنکه در سال (1555) در اروپا پیمانی به امضاء رسید که به پیمان صلح * اُوگسبورگ * معروف است و این پیمان حمایت از اقلیتهای مذهبی را مطرح می کند. که در آن برهه از تاریخ از ارزش خاصی برخوردار است.
در حقیقت دوره حکمرانی كوروش بزرگ برپایه صلح، عدالت و درستی بنا شده و حكومت آن بر خشنودی به کردار نیک و قلب راستین استوار بود، هخامنشیان و قوانین وضع شده توسط آنها، وضعیت مردم در حالت ثبات و اعتدالی ارزشمند قرار گرفت،
کوروش در ادبیات ایران
آثارالباقیه ابوریحان بیرونی
اشاره به کوروش بزرگ و پادشاهان هخامنشی در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، دقیق تر است. البته بیرونی گفتههای اقوام و ملل گوناگون را درباره پادشاهان آورده است و چندین جدول برای پادشاهان ایران و سایر کشورها تدوین کرده است. در آثارالباقیه هم تفاوتها دیده میشود نه تنها درباره پادشاهان ایران بل، درخصوص پادشاهان دیگر ملل مانند مقدونیها و یونانیان نیز این تفاوتها در روایات اقوام گوناگون دیده میشود.
او گاهی منابع روایات را بیان میکند که ارزش تاریخپژوهانه اثر را بالا میبرد.
در برخی از جداول، کوروش به عنوان شاه بابل آمده است که البته نادرست هم نیست زیراکه بابل یکی از مراکز اصلی شاهنشاهی هخامنشی بوده است. اما نکته بسیار برجسته در آثارالباقیه حاکی از آن است که در جدولی، کوروش پادشاه ایران خوانده شده ونیز به شباهت او با کیخسرو اشاره شده است. ابوریجان بیرونی نامهایی که در کتب اهل مغرب (شمال افریقا) آمده است را با پادشاهانی که در داستانهای ایرانی آمده، تطبیق داده است.
کوروش در نوشتههای حمزه اصفهانی
حمزه اصفهانی از دیگر پژوهشگرانی است که روایات کوروش را تحلیل کرده است و حتی پندار یهودیان درباره کوروش بزرگ را نقد کرده است و در تحلیلهای خود، کوروش را یک پادشاه بزرگ میداند.
برخی در تحریفهای خود صرفا مینویسند که حمزه اصفهانی گفته است کوروش همان بهمن است! حال آنکه حمزه اصفهانی صرفا میگوید یهودیان میپندارند کوروش همان بهمن اسفندیار است و حمزه اصفهانی آن را نقد میکند (حمزه اصفهانی،1346: ص91).
کوروش بزرگ در نزد اشکانیان و ساسانیان
با توجه به منابع دوران اشکانیان و ساسانیان میدانیم که آنها از وجود شاهنشاهی بزرگِ ایرانی پیش از خود اطلاع داشتند و حتی آثارشان را ستایش میکردهاند و خود را وارث پادشاهان باستانی ایرانی (پادشاهان هخامنشی) میدانستند.
شاید مهم ترین اشاره به کوروش بزرگ در زمان اشکانیان در نامه اردوان باشد. براساس گزارش تاسیتوس (تاریخنگاری رومی)، اردوان دوم پادشاه اشکانی، در نامه خود به تیبریوس، امپراتور روم، به حق موروثی خود بر قلمروی کوروش بزرگ اشاره دارد (ن.ک: بابادی،1399: ص92).
این نامه نشانگر آن است که اردوان قصد داشته از اشخاصی نام ببرد که برای رومیان کاملا شناخته شده بودند و مرزی که مشروع میدانسته را برای آنها توصیف کند.
نامههای ساسانیان هم یادآور نامه اردوان اشکانی است به طوری که پادشاهان ساسانی در مکاتبات خود هنگامی که از پادشاهان باستانی سخن میگفتند، برای مخاطبان غیر ایرانی آنها پادشاهان هخامنشی تداعی میشده است.
با این حال ایرانیان درباره تاریخ باستانی خود به داستانهای ایرانی درباره پادشاهان پیشدادی و کیانی، بیشتر اعتماد داشتند. ایرانیان پس از تهاجم و سلطه مقدونیان و یونانیان، هخامنشیان را بخشی از پادشاهان کیانی میدانستند و گویا نوعی بیاعتمادی به منابع بیگانگان (یونانی، رومی و…) وجود داشته است.
از این بیش در بسیاری از منابعی که ارزش تاریخی دارند، نام کوروش آمده است.
از جمله در اشعار یک شاعر یهودیتبار ایرانی و پارسیگوی که مشهور به شاهین شیرازی بوده است (قرن 14میلادی) خیلی آشکار نام کوروش بزرگ آمده و مانند بسیاری از منابع پس از اسلام این پادشاه خوشنام ستایش شده است.
سُروده ای از شاهین شیرازی در خصوص کوروش بزرگ:
کورش همه روز داد میداد
دایم دل خلق از او بدی شاد
ظالم به جهان نماند یک تن
از شاه و گدا ز مرد و از زن
کاری به جهان نکرد جز داد
گردید از او زمانه آباد
دایم به دعای او زن و مرد
بودی شب و روز با دل درد
خرم دل آن شهی که از داد
دارد دل خلق گیتی آباد
(شیرازی،2024: ص342)
این ابیات در اردشیرنامه شاهین شیرازی آمده است (به زبان پارسی و به الفبای عبری). در این اثر برخی از روایات کتب یهودیان (که امروز بیشتر با عنوان کتب عهد عتیق میشناسیم) و داستانهایی درباره تاریخ ایران به نظم در آمدهاند. البته با افسانههای فراوان آمیخته شده است. آنچه مسلم است اردشیرنامه شاهین با اشعار حافظ و سعدی تفاوت فراوان دارد.
در این میان اشاره به کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی همواره مورد توجه بوده است.
تحولات تاریخی ایران، در سبک آثار هنری و ادبی و اسطورهای وبخش ساسانیان شاهنامه، جنبههای تاریخی دارد و حتی منبع تاریخی پژوهش درباره ساسانیان محسوب میشود ولی داستانهای پیش از ساسانیان بیشتر جنبه ادبی، اساطیری و حماسی دارد.
شاهنامه تا پیش از ساسانیان دارای داستانهای اسطورهای است که با تاریخ آمیخته شدهاند و حالت نظم دارد که این امر می تواند از وجوه تفاوت با تاریخ طبری و یا آثارالباقیه باشد.
فردوسی در جایی از شاهنامه می سُراید:
ازو هرچه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معـنى برد
در واقع شاهنامه فردوسی بیش از آنکه ارزش تاریخی داشته باشد ارزش ادبی، حماسی و اسطورهای دارد.
اما همانطور که پیش از این گفته شد پژوهشگرانی مانند ابوریحان بیرونی به شباهت کوروش و کیخسرو پی برده بودند. روایتهای مربوط به کوروش در جای جای شاهنامه به چشم میخورد. تعجب آور است که برخی اسکندر شاهنامه را همان الکساندر مقدونی میدانند اما کوروش را کیخسرو نمیدانند! آشکار است که کیخسرو در شاهنامه بیشترین آمیختگی را با کوروش بزرگ دارد.
فردوسی بر اساس منابعی که در اختیار داشته داستانها سروده است. و به نظر میرسد ریشه آمیختگی کوروش و کیخسرو در همان دوران باستان بوده است.
پایان سخن
شایان بیان است که ازبندهایی که در لوح کوروش بزرگ می توان دریافت؛ که ارتش ایران در زمان کوروش به هیچ روی یک ارتش دینی و مذهبی نبود و با شمشیر دین نمی جنگید. به همین جهت نهادهای عقیدتی و ایدئولوژیک دینی در این ارتش بزرگ حضور نداشت. سپاهیان پُرشمارایران با با آرامش مهر و دوستی و بی هیچ هراسی، پیام صلح را به میان همه ملت های تابعه می برد و بدون در نظر گرفتن دین و مذهب و مسلک اقوام و ملت ها با آزادمنشی دست دوستی خود را به سوی آن ها دراز می کرد.
ارتش ایران در زمان کوروش پایبند به موازین اخلاقی و انسانی بود و نه تنها بین ملت های آزاد شده و مردمان ایران بذر نفاق و دشمنی نمی پراکند بل، بهترین عامل وحدت آفرین بین ملت های منطقه و مردم جهان بود و نقش مثبتی در بازسازی کشور های رهایی یافته داشت.
منشور کوروش بزرگ به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر بیانگر شیوه کشورداری و نظامی و نشانگر احترام به حقوق انسان ها در دوران پادشاهی اوست و اثبات می کند که کوروش با ملل دیگر نیز با با صلح و سازش برخورد می کرد و آزادی های فردی و اجتماعی آن ها را تامین می کرد. باورهای دینی آن ها را محترم می شمرد و از هیچ کوششی برای پرداختن آزادانه آن ها به باور های دینی فرو گذار نبود .
هیچ گزارشی از شکنجه ، اعدام ، رشوه خواری ، زورگیری ، چپاول و تقسیم غنایم جنگی ، تحمیل و تفتیش باورها ، انحصار طلبی دینی و تعصب مذهبی و پایمال نمودن آزادی های فردی و اجتماعی از دوران کوروش بزرگ هخامنشی در دست نیست.
کوروش بزرگ برای کرامت انسان حرمت قائل بود . روحیه ای آزادی خواه ، حق طلب ،صلح جو ، مردم دوست، قاطع و با مُدارا داشت و به جهانی سرشار از صلح و دوستی می اندیشید و اینها راز پیروزی و جاودانگی کوروش بزرگ پس از هزاره هاست.
به هر روی بنابر آنچه در پیش گفته؛ امروزه نیز با بهره گیری از این الگوی کارآمد ، پاسداشت مرزهای فرهنگی ایران بزرگ تنها در گرو اتحاد همه باشندگان اعم از ترک و کرد و بلوچ و عرب و فارس … است.
بر بنیان الگویی که کوروش ارائه می دهد همان قدر که یک ترک ایرانی حق دارد از همه حقوق انسانی خود به عنوان یک ایرانی برخوردار باشد یک فارس نیز باید با سهم برابر از حقوق خود بهره مند شود. ایران تنها متعلق به مردمان خوزی یا آذری یا بلوچ نیست ؛ ایران سرزمین دیگر اقوام و ملیت های ساکن در این کشور با هر دین و مرام مسلک نیز هست .حتا مهاجرین غیر ایرانی نیز که تابعیت ایرانی را دریافت کرده اند باید به عنوان یک شهروند از همه حقوق خود برخوردار شوند.
افزون بر موارد یاد شده در بالا،،نام کوروش بزرگ در بسیاری از مراجع ومنابع ادبی ایرانی آمده است. منابع باستانی ایرانی مانند کتیبهها بازگو کننده چهره واقعی کوروش بزرگ هستند. شواهد گوناگون بیانگر آن اند که اشکانیان وهخامنشیان و ساسانیان، را بخشی از پادشاهان کیانی میدانستند و احتمالا ریشه آمیختگی کوروش و کیخسرو در همان دوران باستان بوده است. در منابع ایرانی پس از اسلام که جنبه تاریخی داشتند، نام کوروش بزرگ به نیکی آمده است.
با این حال در برخی از این مراجع ایرانی به ویژه منابع پس از اسلام اشکالات تاریخی زیاد و آمیختگی فراوان دیده میشود. این موضوع با توجه به تحولات تاریخی و همچنین نابودی دادهها و منابع طبیعی می باشد.
برای ما که در عصر پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات گسترده جهانی قرار داریم و پس از سالیان سال کوشش و پژوهش دانشمندان، پس از رمزگشایی خطوط باستانی، به وجود آمدن چندین و چند ترجمه از کتیبهها و متون باستان، پس از یافت شدن سکههای باستانی از زیر خاک، تاریخ نگاری دوران باستان سادهتر و دقیقتر شده است. آیا مردمان کهن نیز چنین شرایطی داشتند؟!
به ویژه حمله و سلطه الکساندر و سلوکیان و بعدها سلطه خلفا با نابودی درازمدت و سلطه فرهنگی همراه گردید و این خود موجب دشواریِ پژوهش گسترده تر درباره تاریخ باستانی ایران را فراهم نمود.
@نیره انصاری، حقوق دان ایرانی-سوئدی، متخصص حقوق بین الملل عمومی و حقوق اروپا و حقوق عمومی، تخصص در عدالت انتقالی، نویسنده، پژوهشگر، مشاور حقوقی بنیادمیراث پاسارگاد و مدافع حقوق بشر
24،10،2026
بنیاد میراث پاسارگاد