• بنیاد میراث پاسارگاد

سرنوشت فرهنگ و هنر در حکومت های توتالیتر ـ منیره کاظمی

 

آثار فرهنگی و هنری باقیمانده از نیاکان قوم و ملیتی در برهه هایی از زمان بعنوان ابزار پروپاگاندای حکومتهای توتالیتر بکار گرفته شده اند. این حکومت‌ها هم به منظور مصادره به مطلوب کردن تمامی وقایع و حیطه‌های فعالیت‌های انسانی و هم به منظور تولید شجره‌نامه‌ای فرهنگی و سیاسی از شیوه‌ها وترفندهای متعدد استفاده می‌کنند، تا براحتی با بسیج عمومی به ارتش ایدئولوژیک خود دست یابند. از شاخصترین آنها در قرن گذشته، حکومتهای سوسیالیستی (با گرایشهای متفاوت)، فاشیستی ایتالیا و ناسیونال سوسیالیست آلمان میباشند.

١٠ می١٩٣٣ در آلمان روز کتابسوزان، آغاز زدن مُهر “هنر منحط” بر آثار هنری غیر “آریایی” بود. ایجاد “اتاق فرهنگِ رایش” به مدیریت جوزف گوبلز در ٢٢ سپتامبر ١٩٣٣، همراه بود با ممنوعیت های حرفه ای برای هنرمندان غیر”آریایی”. با حذف هنرمندان یهودی، کمونیست و دگراندیش از صحنه فرهنگ – به مانند دیکر عرصه ها – انتشار آثار فرهنگی و هنری تنها زمانی مقبول بودند که در راستای ایديولوژی حاکم میبودند. هنر، هنر مردم آریایی و در خدمت ایدئولوژی آپارتاید نژادی ناسیونال سوسیالیستها قرار گرفت. ویژگی اصلی آنهم پس زدن هنر مدرن و روی آوردن به تصویر کشیدن بدن های آریایی “اصیل” بود. نمونه بارز این سبک، فیلم “المپیا” از لنی ریفنشتال است.

در سال ١٩٣٦ همه هنرهای مدرن ممنوع شد. سال ١٩٣٧ در مونیخ نمایشگاه “هنر منحط” از آثار هنرمندان مدرن برگزار شد، تا انحطاط هنرنقاشی را به مردم آلمان شناسانده شود. تبلیغات از طریق رادیو و سینما گسترش مییافت. فیلم های تبلیغاتی علیه یهودیان و دگراندیشان در سینماها به نمایش درآمدند.

در ماه های آخر جنگ ، همه تئاترها و واریته ها تعطیل شدند ، روزنامه ها به دلیل کمبود کاغذ فقط ویژه نامه منشر میکردند. در زمان کمبودهای اقتصاد ، عرصه های فرهنگی تقریباً به بن بست رسیده بودند.

بموازات پاکسازی “هنر منحط”و حذف خالقان هنر که در قالب “هنر رسمی” گنجانده نمیشدند گوبلز با تأسیس زیر مجموعه “اتاق موسیقی رایش” به مدیریت ریچارد اشتراوس، موسیقی واگنر و بتهون را بعنوان پیشتازان موسیقی آلمانی قلمداد کرده و تمام و کمال به طور سیستماتیک از موسیقی بتهوون برای اهداف سیاسی استفاده کردند. هیتلر نه تنها به موسیقی بتهوون، بلکه به صفاتی که به شخص او نسبت داده شده میشد علاقه مند بود. بتهوون یک قهرمان قلمداد می شد، قهرمانی که نه تنها بر ناشنوا بودن خود غلبه کرده بود، بلکه نبوغ موسیقی آلمان را نیز اعیان ساخته بود.

در بهار ١٩٣۸ ناسیونال سوسیالیستها اشغال اتریش را با اپرای فیدلیو بتهوون به عنوان اپرای پیروزی، در وین جشن گرفتند. ارتش نازی برای حفظ روحیه و تداوم حس تعلق نژادی در بین نظامیان و وابستگان آنها کنسرتهایی موسیقی و آواز برگزار میکرد. این رسم در اردوگاه های مرگ هم رواج داشت. اما بعلت کمبود نوازنده و یا خواننده های مجرب در میان نظامیان و کارکنان این اردوگاه ها، از میان یهودیان به اسارت گرفته شده، نوازنده و خواننده انتخاب می شدند. همین امر باعث نجات تعدادی یهودی از جمله آلیس هرتس-زومر * از مرگ شد.

ناسیونال سوسیالیستها این رویه را در خارج از آلمان هم به پیش بردند. موسیقی آلمانی حتی در برزیل و شیلی هم شنیده می شد. ارکستر فیلارمونیک برلین با عنوان”ارکستر رایش” اجراهای برونمرزی برگزار میکرد. رهبران این ارکستر مانند ویلهلم فورتونگلر و هربرت فون کارایان، سالن های کنسرت بزرگ جهان را با آثار بتهوون پرطنین میکردند. در طی جنگ هم نوازندگان پیانو مانند الی نی، ویلهلم کمپف، والتر گیزکینگ و غیرو به اجرای کنسرت های تبلیغاتی پرداخته تا استقامت نیروهای اعزامی به جبهه هارا با سونات های پیانو بتهوون تقویت کنند.

بتهوون متعلق به کدام آلمان است؟

این سؤالی بود که بعد از پایان جنگ جهانی دوم مطرح گشته و در مورد آن بحث شد. در چند سال اول پس بین آلمان شرقی و غربی بر سر متعلق بودن موسیقی بتهوون اختلاف وجود داشت. آلمان شرقی بتهوون را به عنوان پیشگام سوسیالیسم، جایگاه او رادر آلمان شرقی میدید. و آلمان غربی با برگزاری کنسرتهای بتهون در شهرهای اروپا به نازی زدایی دست میزد. سالنهای کنسرت مملو از علاقمندان، استقبالی بود از خواست جدایی موسیقی از سیاست.

پس از پیروزی متفقین علیه آلمان نازی در سال ١٩٤٥ اجرای اپرای فیدلیو، یعنی همان اثر بتهوون که نازی ها ٧ سال قبل از آن در پیروزی اشغال اطریش در وین اجرا کرده بودند، بعنوان سرود آزادی دوباره بر صحنه رفت. هم اکنون نیز نهمین سمفونی بتهوون نشانگر آزادی، صلح و همبستگی، سرود کنونی اتحادیه کشورهای اروپا است.

اصالت و پروپاگاندای جمهوری اسلامی

این واقعیت که بتهوون ارزش های انقلاب فرانسه مانند آزادی ، برابری و برادری را گرامی میداشت، برای هیتلر اهمیت نداشت. مهم استفاده ابزاری از موسیقی بتهون و رجوع به “اصالت” تعیین و تعریف شده “نژاد آریایی” از سوی پروپاگاندای نازی ها بود. این مورد در کنار خلق احساس غرور از “گذشته پرافتخار” در میان مردمان تحت حکومت توتالیتری از ملزومات است. چرا که اینگونه در ذهن جمعی آن مردمان شجره نامه ای تبیین میشود که بموازات آن تبعیت و تسلیم شدن از مناسبات ایدئولوژی حاکم را به آسانی مکانیزه میسازد. هر کسی هم که به حقیقی بودن آن شک کند، آنرا سؤال برانگیز بداند و یا از قبول آن سرباز زند، نمیتواند در داشتن این “افتخار” سهیم باشد.

مصداق همین مورد را میتوان در مورد استفاده پروپاگاندای جمهوری اسلامی از کاشی کاری های ایرانی و نقش های قالی شاهد بود. بدون اغراق هرگاه که یکی از مهره های پروپاگاندای جمهوری اسلامی بخواهد بر “شجره نامه فرهنگی” رجوع دهد، صفحات شبکه های اجتماعی و حتی جلد کتابها و پایان نامه های دانشگاهی خود را با نقش‌هایی از کاشی کاری و قالی ایرانی و یا بریده نور های رنگی از پنجره های خانه های سنتی اعیان نشین ایران (که درپس ذهن جداسازی اندرونی، بیرونی را هم بیدار میکند) مزین میکند. یعنی همان رجوع به “اصالت اسلامی” گذشته خود و به قول علی شریعتی “بازگشت به خویشتن”.

در زمینه علوم نیز مثال‌های متعددی را میتوان بر‌شمرد. ابن سینایی که زمانی مورد تکفیر قرار گرفته بود، یکباره به یکی از چهره‌های برتر علوم اسلامی تبدیل میشود. خوارزمی کاملا مصادره شد و اساسا تمام اشخاص و آثار برجسته نیاکان با صفت “اسلامی” معرفی میشوند. و به این طریق اصل و نسبی “درخشان” برای حفظ بقای خود دست و پا میکنند. غافل از اینکه در بسیاری موارد این چهره‌های برجسته، علیرغم و در مقابل حضور مناسک تحمیل شده اسلامی، در شرایطی مخاطره انگیز فعالیتی خلاق داشته اند.

در مورد ادبیات و بویژه شعر کلاسیک شرایط بر همین منوال حاکم است. مولوی و سعدی و حافظ اساسا شده‌اند نمایندگان تمدن اسلامی! نمونه شاخص آن هم تصاحب کامل حافظ شناسی از سوی عبدالکریم سروش است. نمونه دیگر علاقه علی خامنه‌ای به شعر فارسی بمانند دلبستگی هیتلر به موسیقی بتهون و واگنر است**.

مشخصه بارز حکومت‌های توتالیتر کنترل و مالکیت مطلق بر امور است. بویژه وقتی این کنترل به رنگ “اصالت” و “گذشته” هم درآمیزد، توان بیشتری برای هدایت منابع فرهنگی و ریشه‌های هنری فراهم می‌آورد. تصاحب نام، انحصاری کردن تفسیر یا کاربرد منابع فرهنگی اعم از موسیقی، شعر، ادبیات و … همزمان نیاز به گذشته‌گرایی و تامین اصالت برای متمایز بودن با دیگران هم کمک می‌رساند. بهره‌کشی فرهنگی از بتهوون، یا چنگ انداختن به حافظ و بسته‌بندی جدید آنها به عنوان منابع فکری فرهنگی حکومت‌های توتالیتر شیوه‌ای مرسوم و تکراری است. میل به گذشته گرایی در این حکومت‌ها به بهره‌کشی و انحصاری کردن شناخت و کاربرد منابع فرهنگی می‌انجامد تا جایی که پس از زمانی این منابع فرهنگی از اساس در تعلق و مالکیت این حکومت‌ها دیده می‌شود. کم ترین خطر این رویه ها این است که گذشته به غارتگران و بهره‌کشان گذشته متعلق می‌شود: گذشته، سوای امروز و آینده در اختیار آنها در می‌آید.

اقتباسی از https://www.dw.com/de/wie-beethoven-f%C3%BCr-die-nazi-propaganda-vereinnahmt-wurde/a-53210603

https://www.faz.net/aktuell/gesellschaft/menschen/zum-tod-von-alice-herz-sommer-12818254.html

** https://www.youtube.com/watch?v=LJhlZIAaJcs

برگرفته از: گویا نیوز

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

حمایت میرجلال‌الدین کزازی، شاهنامه‌پژوه از ثبت جهانی توس

Read Next

مجموعه ای کم نظیر و ارشمند از آثار دوره اشکانی در کیاسر ساری کشف شد