• بنیاد میراث پاسارگاد

سه پرسش درباره احمد کسروی از شخصیت های فرهنگی و اجتماعی

 

با همکاری آقای بابک ادیبیان   

یک ـ نخستین موضوعی که با شنیدن نام کسروی به ذهن شما می آید چیست

 دوـ  به نظر شما  اثر آموزه های کسروی  بر روشنفکران نسل بعدی او چگونه بوده است؟

 سه ـ اهمیت  برخی از اندیشه  های سکولار احمد کسروی، پس از  تسلط حکومت اسلامی بر ایران  چقدر می تواند برای نسل کنونی اهمیت داشته باشد

 

 پاسخ گویان به ترتیب حروف الفبا

فرزاد آریان، هنرمند عکاس

ـ آزاد اندیشی و مبارزه با خرافات و تحجر مذهبی

ـ تاثیر آموزه های کسروی بر روشنفکران نسل بعدی انکارناپذیر است و به مانند تابش نوری بر دل تاریکی و جهل است و راه او ادامه دارد.

ـ به باور من نسل کنونی به  اندازه کافی به بلوغ فکری و اندیشه های آزادیخواها نه رسیده اند و آنقدر از خرافات و تحجر مذهبی ضربه خورده و آسیب دیده اند که ضمن تاثیر گیری از اندیشه های سکولار کسروی، پتانسیل آن را دارند که حتی پا فراتر گذارند و فرای باورهای پوچ مذهبی، تفکرات نوگرایانه و اخلاق مدارانه بر پایه خرد و علم را پیشه کنند.

بابک ادیبیان کوشنده فرهنگی و اجتماعی

ـ کتاب سترگ، تاریخ مشروطیت ایران، اولین موضوعیست که ذهن مرا با کلمه کسروی به خود مشغول میکند.در بین فضلا، مشهور است، هرکسی در مورد « مشروطیت » مطلبی بیان کرده یا نوشته است، برخوان گسترده کسروی نشسته است.

ـ به خاطر برخوردهای تند کسروی با بزرگان ادب ایران وعمل کردهای ایشان در مورد کتاب سوزان و بالاخره چون کسروی در سطح جامعه، پزوهشگری بسیار توانمند با وجود نداشتن تحصیلات اکدمیک، مورد حسادت بسیاری از روشنفکران و پژوهشگران زمان خود بود. از کسروی تن میزدند، در نتیجه آنچنان بر روشنفکران بعد از خود، اثر قابل توجهی نداشت.

ـ به طور کلی، کسروی را نمی توان شخص سکولاری به حساب آورد. ولی رگه هایی از سکولاریسم را در افکارش می توان پیدا کرد.

در حال حاضر، به خاطر ممانعتهای جمهوری اسلامی، برای حفظ آثار فرهنگی وادبی و حفظ آثاری از مدنیت های ایرانی، ایرانیان خود را باز یابی و در نتیجه افکار خردمندانه وروشنگریهای کسروی در مبارزه با خرافات در بسیاری از نقاط  ایران خود را به وضوح نشان می دهد. به قول آقای بهرام مشیری، کسروی بعد از ذکریای رازی، قدرتمند ترین خرافه زدای ایران هست.

شرین اسفندارمزد،کوشنده اجتماعی

ـ نام کسروی یادآور اندیشیدن به ایران و بیگانه به ويژه واژگان عربی است

ـ نگاشته های کسروی روشنفکران را از پوشینه ی کهنه اندیشی به درآوردن و راه نویی پیش پای آن ها گذاشتن و به آنها یادآوری کردن که بجای رویکر و رونوشت برداری پرکم و کاست از باختر زمین به پشتیبانی فرهنگ و زبان کشور خویش و شالوده ی نوین برای میهن خود می باشد

ـ برجسته ترین نکته ای که نگاشته های کسروی ما را رهنمون می سازد نگرش به پیشینه ی تاریخ زیرپای فرهنگ پرمایه ایرانی در ازای بیش از نه هزار سال تاریخ نگاشته و شناخته شده است.

 

دکتر جلال ایجادی، استاد دانشگاه و پژوهشگر

ـ نخستین نکته ای که به ذهن من می آید قتل کسروی است. کسروی یک اندیشمند و یک منتقد شیعه گری بود و به همین خاطر در سرزمین ما او را کشتند و پیکرش را آتش زدند. این قتل، اولین قتل دینی نیست. در چهارده سده پیش تازیان متجاوز و تبهکار اسلامی برای نابودی تمدن و فرهنگ و زبان ایرانیان، کشتار کردند. در قرن بیستم فدائیان اسلام نیز سنت پیامبر اسلام را بکارگرفتند و به کشتار ادامه دادند. پیدایش جمهوری شیعه ایران در 43 سال پیش و ماهیت سرکوبگرانه آن ادامه گذشته اسلامی است. در دوران اخیر نیز القاعده و داعش و طالبان سنی هرجا بوی دمکراسی حس کردند حمله کردند و روشنگران را ترور نمودند و شهروندان بیشماری را کشتند.

جامعه ای که با ایدئولوژی کینه و فناتیسم آبیاری شده بی مهابا مخالفان و دیگر اندیشان را کشته و خواهد کشت زیرا در پی آنست تا با نابودی فیزیکی انسان به نتیجه قطعی برسد. این الگوی جامعه دینی پیروزی اسلام را در مرگ مخالف و اندیشه گر می بیند. البته جامعه هرگز یکپارچه نیست و دارای گرایش های متفاوت بوده و کسان بیشماری هستند که میخواهند در صلح زندگی کنند. ولی در همین جامعه سرکوبگران و قاتلان تنها نیستند. آنها دارای متحدین مستقیم و غیر مستقیم هستند. چه کسی احمد کسروی را کشت و چه کسان و چه نهادهایی اقدام قاتل را زمینه سازی نمودند؟ آیا بخشی از مردم در حمایت از قتل کسروی شریک نبودند؟ آیا تسلط فرهنگ شیعه گری و دستگاه حوزوی در تدارک این قتل نقش نداشتند؟ آیا دولت با حسابگری ها و همکارانش پوشش امنیتی قاتل را فراهم نمی کنند؟ نقش افراد «بیطرف» در جامعه پیش و پس از ترور کسروی چیست؟ آیا نبود قانون نگهبان منتقد مذهب چراغ سبز برای کشتار نیست؟ احمد کسروی توسط یک جامعه کشته شد.

ـ اثر آموزه کسروی بر روشنفکران نسل بعدی تا انقلاب اسلامی هیچ بود. کتابهای تاریخی او مانند «تاریخ مشروطه ایران» مورد توجه برخی از پژوهشگران قرار گرفت ولی کتابهایی مانند شیعه گری و صوفیه گری اثری بر روشنفکران نداشت زیرا آنها به خواب رفته بودند. روشنفکران این کارها را جدی نگرفته و به آنها توجهی نداشتند زیرا خود با ذهنی نابیدار و ازخودبیگانه بودند. خیلی از این روشنفکران به غرب و ادبیات غرب توجه داشتند و عشق می ورزیدند ولی نقد مذهب برایشان مطرح نبود. در آستانه انقلاب اسلامی خیل عظیم روشنفکران اسلام را محترم و مقدس دانسته و شیعه گری را ایدئولوژی مبارز و ضدامپریالیست تلقی می کردند. در این دوران نقد صادق هدایت به اسلام و کتاب «بیست و سه سال» علی دشتی و شیعه گری کسروی در ذهن روشنفکران به گور سپرده شده بودند و یا بسیاری از روشنفکران حتا لای این کتاب ها را باز نکرده بودند. روشنفکران در عرصه نقد مذهب هیچ نقشی نداشتند و برعکس با ایدئولوژی زهرآگین اسلام خو کرده بودند. در دوره اسلامی چه گذشت؟ آیا در دوران جمهوری اسلامی روشنفکران از نقد بر شیعه گری تاثیر پذیرفتند؟ برای پاسخ باید از سه گروه روشنفکر صحبت کرد:

گروه یکم کسانی هستند که با همان کهنه فکری پیشین بوده و کم وبیش معتقد به جنبه مثبت شیعه گری هستند. آنها میگویند اسلام سیاسی رژیم و مذهب شیعه گری دو پدیده متفاوت هستند. آنها پیوسته در جستجوی سازشکاری با انحطاط بوده، طرفدار جریانهای کهنه پرست هستند و نادانی مردم برای آنها مقدس است. این گروه بردگان مسخ شده باقی مانده اند.

گروه دوم کسانی هستند که می گویند کسروی حق داشت به شیعه گری نقد بنویسد، بینش مذهبی زیان های فراوانی در جامعه بوجود آورده، ولی باید با احتیاط به مذهب برخورد نمود. آنها مخالف اسلام سیاسی و موافق انتقاد به دین هستند ولی در این کار «اما و اگر و محدودیت» قائل هستند. آنها از ضرورت روش «علمی» صحبت میکنند ولی از صراحت لازم و شفافیت نقد برخوردار نیستند. این گروه روشنفکران دارای نوعی محافظه کاری هستند.

گروه سوم روشنفکرانی هستند که نقد شیعه گری و اسلام و قرآن را یک ضرورت اساسی فلسفی و فرهنگی و روشنفکرانه ارزیابی می کنند. این روشنفکران با نقد تاریخی و هرمنوتیک و علمی، تمامیت این ایدئولوژی دینی را خطرناک و ضد خرد ارزیابی می نمایند. تولد شهروند مدرن واقعی در بستر این نقد میسر است. من برآنم که تلاش کسروی در نقد شیعه گری در زمان خود جسورانه و لازم بود ولی همه جانبه و عمیق نبود زیرا او به ایدئولوژی قرآنی انتقاد نداشت و او دستاوردهای بررسی های علمی در مورد اسلام در غرب را نمی شناخت. گروه سوم از گرایش های پژوهشی گوناگون تشکیل شده و آنها با بازنگری تاریخی و با نقد و بررسی علمی کتاب «مقدس»، تقدس را ویران می کنند. بطور مسلم بیش از پیش کار سترگ آنها در جامعه نفوذ می کند. گروه سوم در اساس نقد اسلام را شرط یک مدرنیته فلسفی و فرهنگی می داند. من جای خود را در این گروه میدانم.

ـ احمد کسروی در کتاب «شیعه گری» می گوید دولت و ملایان با یکدیگر همکاری می کنند تا مردم ایران در گمراهی زیانمند و خرافه گری ضدخرد باقی بمانند. او میگوید که این مذهب با کوشش قدرت شاهان صفوی و قاجار رواج یافت و هدفش تحمیق مردم است. کسروی از حکومت عرفی نام می برد، حکومتی که نزد ملایان جاهل بی ارج است. او می افزاید اگر ما مشروطه و قانون اساسی و دولت عرفی میخواهیم دیگر به فقه جعفری ملایان مفتخور نیازی نیست.

سخنان کسروی پس از هشتاد سال همچنان خردمندانه و درست می باشد. این اندیشه های عرفی برای هدایت کشور و مدیریت حکومت، در زمان انقلاب اسلامی لازم بود و امروز برای براندازی حکومت اسلامی، اصولی است. جوهر تفکر کسروی تمایل به قانونگرایی مشروطه و به کنار نهادن مذهب شیعه از قدرت سیاسی است. این اندیشه در انطباق با خواست جامعه امروز ایران است که حکومت سکولار را طلب می کند. نسل کنونی پس از 43 سال حکومت اسلامی ولایت فقیهی باید از کسروی بیاموزد،  باید از تجربه سکولار و لائیک در جهان بیاموزد، باید به اشتباه نسلهای پیشین نقد کند، این نسل باید با روشنی و جسارت هرگونه پیوند میان دین و قرآن و فقه از یکسو و از سوی دیگر قدرت سیاسی و نظام آموزشی و مدیریت جامعه را بگسلد. بدون ابهام باید ساختار حکومتی را از احکام دینی و تقدس قرآنی و طبقه مفتخوار آخوند جدا کرد. پس از براندازی حکومت کنونی و برآمد حکومت سکولار، دین در جامعه وجود خواهد داشت و دینداران از آزادی برخوردار خواهند بود. در همین جامعه همه دین ها آزادند و ناباوری نیز کاملن آزاد است. نقد دین و نقد هر تقدسی شرط اساسی آزاد اندیشی است. این آزاداندیشی همه جانبه تکمیل کننده حکومت سکولار فرداست. نسل کنونی در برخورد به دین مصلحت جو و متوهم نباید باشد. دین اسلام زهری در مغز انسانها و در فرهنگ جامعه است. آرزومندم در میان نسل کنونی نقادان دین پر شمار باشند.

دکتر محسن بنائی ، پزشک، نویسنده و پژوهشگر تاریخ

ـ پرسشگری، دلیری، روشنگری و ایران‌دوستی

ـ کسروی توانست مستقیم و غیرمستقیم تاثیر بسیار گسترده‌ای بر نسلهای پس از خودش بگذارد. خود من، هم در زمینه پژوهشهایش و هم در منش فردی و ویژگیهای اخلاقی‌اش بسیار وامدار او هستم. کسروی سرکشی در برابر فرهنگ منحط و واپسمانده را زندگی کرد، او هرگز برای مصلحت روزگار همرنگ جماعت نشد، در زمینه پژوهش جاده‌های هزارباره را طی نکرد و از ناهمواری راه‌های نو هرگز نهراسید. اینها و انبوهی از داده‌های علمی در زمینه تاریخ و زبان و فرهنگ اثرات زندگی او بر نسلهای پس از خودش بودند.

ـ همانگونه که در مقاله “احمد کسروی، چهره یک روشنگر” آوردم، ما می‌توانیم از کسروی ویژگیهای یک روشنگر سکولار را بیاموزیم، ولی برتر از

هر چیز، این تیزهوشی شگفت‌آور او بود که یکسد سال پیش دریافت، دشمن اصلی ایران روحانیت شیعه است و نوک تیز حمله‌اش را متوجه آنان کرد. شناخت دشمن اصلی، شاید برترین آموزه کسروی برای ما باشد.

الهه بقراط  نویسنده و ژورنالیست 

ـ تاریخ؛ مشروطه؛ تاریخ مشروطه؛ تفکر مستقل؛ جدایی دین و دولت؛ قتل فجیع در صحن دادگستری؛ فداییان اسلام؛ ترور دگراندیشان که تا امروز ادامه دارد!

ـ نسل بعدی؟ «روشنفکران»؟! صفر! اما بر نسل‌های کنونی که خود به آموزش خویش می‌پردازند و به دنبال بازیافتن هویت ملی و فرهنگی و انسانی خود هستند: بسیار! بسیار! با این توضیح که می‌بایست آموزه‌های کسروی را، به نظر من، از یکدیگر متمایز دید. به شخصه با آن بخشی که خود به ساختن یک «آیین» شبه‌مذهبی پرداخت و همچنین برخی نظرات وی درباره مسائل اجتماعی و فرهنگی موافق نیستم.

ـ بسیار! خرد و نگاه کسروی به تاریخ و اجتماع بسیار اهمیت دارد و مدرن و نوین است و همین هم سبب شد تا وی توسط بنیانگذاران معنوی و فکری حکومتی که در سال ۱۳۵۷ در ایران بعد به قدرت رسید به قتل برسد. آنهم در کنایه‌ای تاریخی: در صحن «دادگستری» که یکی از مهم‌ترین نهادهای نوین مدنی در ارتباط با سکولاریسم و جدایی دین و دولت است.

دکتر تورج پارسی، ایرانشناس

ـ تلاش و مبارزه  او با واپس‌ماندگی فکری جامعه بود که ریشه در دین داشت به ویژه شیعه !   دوره پس از رضا شاه  دین و آخوند نفس راحت کشیدند ! اما شاه تازه آب به آسیاب شان  ریخت !  ” شاه اسلام پناه ” غلیظ تر ادا شد   و …و سرانجام هم کسروی دانا به جهل جامعه و  شرایط  آن در  کاخ دادگستری در اتاق بازپرس  توسط فداییان اسلام ترور شد ! حکومت هم تماشاچی شد ! شگفتا به این تراژدی کمیک در کاخ دادگستری !!!!  پس تر یعنی بهمن پنجاه و هفت فداییان اسلام به کمک غرب به حکومت رسیدند ! در این نقطه از تاریخ بیشتر می شود کسروی را شناخت !

ـ همانگونه  که کسروی خوداز  روشنفگران مشروطیت مانند آخوندف، طالبوف، ملکم و …تاثیر پذیرفته ،  خواه ناخواه اثراتی  هم  نه کم روی نسل های بعد ی داشته  است ! با باز شد ن جامعه  احزاب  بوجود آمدند و در صحنه رخ بنمودند  ! اما شوربختانه همه ی مسائل سیاسی شد ! به طوری که غافل شدنداز آتش زیر خاکستر دین !  بعد از کودتای بیست هشت امرداد که آخوند کاشانی و …هم. دخالت داشتند و مزد بگیر بودند ! سایه خدا ! اختیارات بیشتر گرفت  اما در دامنش  کسروی تازه تر ، با اندیشه ی پربارتر ی بوجود نیامد! بلکه  آل احمد ، مطهری  شریعتی ، سروش ، وحداد عادل و … خلق شدند ! سرانجام هم کشید به فاجعه بزرگ ….

ـ من سهم کسروی را کم نمی دانم  ! آگاهانه راه خودرا برگزید  ! نخست جدایی دین از سیاست  یا سکولاریسم  بود ! دوم حرکت روی پلتفرم ملی گرایی بود ! چرا که ملی گرایی نیز سپری بود در برابر تهاجم همیشگی دین  ! ! چنانچه با  آمدن خمینی واژه ملت را حذف و امت را همه جوره و همه جا به کار گرفتند !

پس با شناخت همین دو اصل تعین کننده ! که با هم تنگاتنگ هستند ! کسروی یک فرد سکولار بود !

در آن زمان که حزب ها درست شدند و پا گرفتند هیچ کدام نامی از این مرد که جان در راه میهن  داد  نه تنهایادی نکردند ! بلکه راهش  راهم نادیده گرفتند ! حتا همانانی هم که “دین را افیون توده ها ” می دانستند در همان نقطه ماندند ! و دین هم  کیسه اش پر شد و لبریز هم !

ناهید حسینی، پژوهشگر امور زنان و آموز

ـ مردی که با عمامه آمد و بی عمامه ترور شد، و یا جمله معروف او “ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم، یعنی باید قدرت سیاسی به دست روحانیون بیفتد تا بعد ملت ایران دیگر دل از شعائر خرافه آمیز در قالب تشیع صفوی بر کند.

ـ اگر روشنفکران در دهه پنجاه شمسی، کسروی را بخوبی می شناختند و آثار او را مطالعه میکردند، به دنبال خمینی راه نمی افتادند. باید تاکید کرد که بخش قابل توجهی از نیروهای چپ، علیرغم مطالعه نظریات کسروی، خویشاوندی خود را در اتحاد اسلامی علیه امیریالیزم و سلطنت یافتند و خطای بزرگتری را مرتکب شدند. حتی در حال حاضرهم بخشی از مردم و روشنفکران امروزی ما میتوانند در قالب این “مردمی” که کسروی توصیف میکند بگنجند: “مردمی که به میل خود در تاریکی نشسته اند، نیازی به روشنایی ندارند”.

ـ بنظر من نسل کنونی کمتر با کسروی آشناست، ولی ضروری است که بدانیم او آخوندی بود که در یک خانواده مذهبی معتقد بزرگ شد ولی با شهامت، فکر سنتی و پوسیده را کنار گذاشت و علیه دین و خرافات و عقب ماندگی، مبارزه کرد. امروز هم جوانان ما میتوانند، آزاد اندیشی و انتقاد از دین و پرسش از سنن ایرانی و همینطور پویایی فکری را از او بیاموزند

بيژن خلیلی، ناشر ، و کوشنده اجتماعی

ـ مظلومیت کسروی – شناعت قاتلان – مرعوب بودن مقامات-نخبگان سست عنصر و ناآگاهی توده ها

سه مشخصه اصلی کسروی او را از باقی نویسندگان و نخبگان جامعه جدا می کند. دلیری- تسلط و آگاهی کامل بر فقه اسلامی برای زیرسوال بردن آن- ایران دوستی

ـ متاسفانه به دلیل سانسور شدید حکومت پهلوی دوم، که به نوعی باج به روحانیت شیعه بود، او و اندیشه هایش برای اکثریت نسل جوان و میانسال ناشناخته مانده بود. با روی کار آمدن جمهوری اسلامی کم کم و به ویژه در خارج از کشور که توده مردم برای این که پی ببرد که چه شد که این چنین شد با اندیشه‌های کسروی بیشتر و بیشتر آشنا شد.

در نتیجه اگر نسل در آستانه انقلاب با آرا و عقاید کسروی به درستی آشنا شده بود شاید انقلابی با رهبری خمینی و روحانیون شیعه به وقوع نمی پیوست و امروز برای واژگونی رژیم ولایت فقیه بی چون و چرا آگاهی به اندیشه های کسروی لازم و ضروری است.

ـ اندیشه های احمد کسروی با توجه به شرایط زمان و مکان در کتابهایی با نثر فارسی۸۰ نا ۹۰ سال پیش نوشته شده است. با توجه به اهمیت اندیشه های او شرکت کتاب افتخار داشته است که تاکنون سه کتاب ( شیعی گری- صوفی گری-زندگی و زمانه کسروی) او را که آقای محمد امینی ویرایش کرده ‌و بر تمامی شخصیت ها و وقایع و اماکن مطرح شده توضیح داده و تمامی متون آنها را بازبینی کرده را به بهترین نحو ممکن منتشر کند و این سبب شده است که آرا و عقاید او با کتابت فارسی امروزین قابل فهم و درک بیشتری باشد و امیدوار است بقیه کتابهای او  را نیز به همین ترتیب با همت آقای محمد امینی منتشر کند.

حسن دانشور کوشنده  سیاسی 

ـ  باشنیدن ویا خواندن نام کسروی ، کتاب تاریخ مشروطه ایران وکتاب تاریخ هیجده ساله اذربایجان بیادم می اید. 

پاسخ پرسش دوم : بنظر من اموزه های کسروی در جهات مختلف اثرداشته اند . برای مثال می توان ازتاثیرات وی درزمینه ی سکولاریسم ، تحلیل وی از جایگاه روحانیت  ومذهب شیعه در عقب ماندگی تاریخی ایران ، توجه وی به اهمیت قانون ودادگستری در گذار به جامعه مدرن ، تلاش برای یافتن راه حل های نظری مشکلات مربوط به عقب ماندگی ایران در تاریخ باستان ، نام برد . شاید برای برخی شجاعت اخلاقی وی که  او را یک روشنفکرتنها وتا حدی خلاف جریان نشان می دادنیز اثرگذار بوده است .

پاسخ پرسش سوم : به نظرمن اندیشه های سکولار کسروی می توانددستمایه ای باشدبرای بنیان گذاری قوانین سکولار در یک جامعه مدرن ودموکرات . قوانینی که چارچوب کلی ان در قانون اساسی مشخص ومندرج است .

عباس دانشور، نویسنده وکوشنده اجتماعی

ـ  نام كسروى يادآور انسانى است روشنفكر، خالق تاريخ ١٨ ساله آذربايجان ،از نسل اول جنبش مشروطه خواهى . او  دينكاران و نقش مخرب آنها را در فضاى بعد از جنبش مشروطه  در نوشتارهاى خود به نقد كشيد. كسروى در ذهن من انديشمندى است كه نا جوانمردانه بدست اسلاف حاكمين فعلى به قتل رسيد.

ـ  بدون شك آموزه ها و نقدهاى كسروى بر مذهب شيعه كه خشم دينكاران رابر انگيخت ، تاثير عميقى بر روشنفكران بعد از او داشته. تلاشهايي در جهت سكولار كردن دين بوده اما متاسفانه اين تلاشها در سطح عمومى جامعه مجال بروز ومورد نقد واقع نشده است،

ـ  كسروى كه خود از خانواده روحانى بر آمده بود و مدتى هم جامه روحانى به تن داشت، نه تنهااز تاثير باز دارنده  مذهب شيعه برفكر و انديشه انسان ايرانى آگاه بود بلكه از دستيابى اين قشر به قدرت سياسى هشدار ميدهد.در جايى مينويسد” روزى خواهد رسيد كه اينان بر شما حكومت

خواهند كرد و آن روز ديگر جان و مال وحتى فرزندانتان هم از دست آنها در امان نخواهد بود”

نسل كنونى مستقيم يا غير مستقيم به واقعيت ها و پيشبينى هاى داهيانه احمد كسروى پى برده. متاسفانه هشدار كسروى از روندى كه به بروز اسلام سياسى در آينده ايران محقق شد. نسل فعلى ايران بر خلاف هم نسل هاى كسروى خواهان جدايى كامل دين از عرصه سياست است.

دکتر نستور رخشانی، هنرمند نقاش، و پژوهشگر هنر

ـ احمد کسروی بزرگ مردی میهن دوست بود که در زندگی خود یکتنه در برابر دستگاه پوسیده و واپسگرای شیعه گری به روشنگری پرداخت و در این راه از جان خود گذشت .کار او نیز در تاریخ نگاری دوران مشروطه و پاک سازی زبان پارسی شایسته ستایش است .

ـ شور بختانه روشنفکران پس از او ،مگر انگشت شماری ،چون صادق هدایت و چندی دیگر براه مبارزه آگاهی بخش او در برابر سیاه کاری های ملا های ایران بر باده نرفتند

ـ امروز خوشبختانه شمار اندیشه ورزان و پژوهشگران دین ستیز و خواهندگان جدایی دین از سیاست و آموزش بیشتر شده است ؛ ۴۳ سال دست اندازی ملا های مسلمان شیعه دروغگو ، یاوه گو و خون ریز … وجانبدارن آنها به بن بست رسیده است . در فردای سرنگونی این رژیم تبهکار نام احمد کسروی دوباره خواهد درخشید و جایگزین همه خیابانهایی خواهد شد که نام نواب صفوی گجسته را بخود دارند ،امیدوارم .

الهه (نوشاد) رهرونیا، شاعر و نویسنده، کوشنده ی هنری

«احمد کسروی آتشی به جان واپس‌ماندگی و مماشات»

نزدیک به یک سده از برخاستن «کسروی» و جنبش سترگی که برانگیخت می‌گذرد اما همچنان نام او در کمترجایی شنیده می‌شود. همچنان بازار مکاره‌ء رقاصک‌ها و رجاله‌های کم مایه و پرطمطراق در رسانه‌ها گرم است و کسروی و کسانی که راه او را ادامه می‌دهند به خاموشیِ پستوی خانه‌ها رانده می‌شوند. چرا؟ روشن است. زیرا نام و راه کسروی و رهروانش راه شکستن تابوهاست. راه حمله‌ء بی‌رحمانه به دروغ و خرافات است و ملاحظه و واکنش کژدار و مریز و گزینش بد به جای بدتر در آن جایی ندارد. منش کسروی با هرآنچه که در دسته‌بندی سیاست و تدبیر و ادب و رفاقت، به سرپوش گذاشتن بر حقیقت، سازگاری با دروغ، و نادیده گرفتن رذالت منجر شود در تضاد است. از این روست که آتش به جان طبل‌های توخالی می‌اندازد و گام نهادن در راه همچو اویی، سری می‌طلبد نترس و دلی چون شیر، که بتازد بر تاریکی و بسوزاند ریشه‌های تاریکی و تحجر را. مردی که هر هزار سال شاید مادر دهر یکی چون او بزاید.
با وجود سرکوب و سانسوری که از ابتدای جنبش کسروی از جانب دوست و دشمن بر او روا شد، و سرانجام به حکم ارتداد از سوی روحانیون و ترور او توسط گروهک فداییان اسلام انجامید، صدای او همواره چون آتشی زیر خاکستر روشن مانده و خواهد ماند. بسیاری از اندیشمندان از گذشته تا امروز زبان به نقد او گشودند و وی را تندرو خواندند. زیرا به قدری بزرگ بود که نادیدن و انکارش ناممکن، و به قدری تابو‌شکن بود که ستودن و ارج نهادنش نیازمند دلیری بسیار. اما از نگاه من همان تازندگان بر او نیز در دل می‌دانستند که او بر حق بود و آنچه کرد لازم. ‌کسروی بهتر از هر کس از ارزش ادبیات کهن ایران آگاه بود. او نیز از سعدی و حافظ بسیار آموخته بود اما بر آنها آتش افروخت تا گرد فراموشی را از یادهای غرق‌شدگان در زبان و فرهنگ بیگانه پاک کند. تا آتشدانی بشود خاموش ناشدنی تا ابد، تلنگری همیشگی برای آیندگان، که ایرانی بودن خود را از یاد نبرند. که نخست ایرانی باشند نه مسلمان، که ملت باشند نه‌ امت، که به پارسی، زبان پیوستگی مردمان ایران ببالند نه زبان قرآن. او سوزاند و سوخت تا چراغ راه من و ما بماند.
با اینکه کسروی به چندین زبان آشنا بود و عربی را نیز همچون پارسی و ترکی آذربایجان به حد کمال می‌دانست و حتی بدان زبان کتاب نوشته بود، اما تعصب یا به عبارت بهتر هوشیاری او نسبت به جایگاه ویژه زبان پارسی به عنوان زبان تاریخ و فرهنگ ایران کهن، و نقش آن در مبارزه با استعمار و همبستگی مردمان این سرزمین، بی‌همتا است. او به درستی دریافته بود که زبان و مذهب مردم همان چشم اسفندیار ( پاشنه‌ء آشیل) ایران است و در صورت غفلت، دشمنان ایران همواره از این دو روزنه به آن حمله خواهند کرد. و تاریخ چه زیبا نشان داد که پیش‌بینی‌های کسروی تا کجا درست بود. او میهن پرستی بود که همچون دیگر عاشقان ایران، کسانی چون رضا‌ شاه بزرگ، علی دشتی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، ایرج میرزا، هدایت و… وقتی پای ایران در میان بود، هیچ اما و اگری را بر نمی‌تابید و کوچکترین کوتاه‌آمدنی را به هیچ بهانه پذیرا نبود.
نقش اندیشه‌های سکولار کسروی بر بالندگی نهضت مشروطیت که سرانجام باز هم از روزنه‌ء مذهب به بیراهه کشانده شده و ناکام ماند، بی‌شک پررنگ‌تر از دیگر جویندگان و کوشندگان آن راه بود اما چون همیشه کمتر بدان اشاره شد.
اکنون که سرانجام مردمان ایران با فرو رفتن تا گردن در باتلاق حکومت دینی، و قرار گرفتن در آستان از هم‌پاشیدگی تا حدودی به پیامد‌های شوم سهل‌انگاری‌ها و نادانی خویش پی‌برده‌اند، جای آن دارد که کسروی و کسروی‌ها را به یادشان بیاوریم و بیاموزیم و بیاموزانیم‌ که بجای سالوسی و چاپلوسی برای رجاله‌ها و‌ لکاته‌های دهان‌گشاد، به ریسمان بزرگانی بیاویزیم که جان و مال و‌ هستی خویش را برای سرفرازی و پاسداری ایران فدا کردند. کسانی چون کسروی که تنها به جرم آگاهی، روشنگری، آزاداندیشی و حقیقت گویی، همراه با دفتردارش «حدادپور» به دست «فداییان اسلام» تکه تکه شد، و اوج نفرت تاریک اندیشان مذهبی از روشن‌گری را تصویر کرد. قاتل او «سید حسین امامی» کسی بود که بعد‌ها پس از فشارهای گسترده و دامنه‌دار آخوند‌های نجف و قم بر دولت وقت به همراه پنج تن از دیگر مزدوران فداییان اسلام که از سوی آیت‌الله کاشانی به شدت حمایت می‌شدند آزاد، و سپس در دوره هم‌پیمانی کاشانی و مصدق، محافظ شخصی «محمد مصدق» گشت.* همان کسی که «سید حسین فاطمی» وزیر خارجه محمد مصدق، پس از ترور تیمسار «حاجعلی رزم‌آرا» توسط «خلیل تهماسبی» در روزنامه «باختر امروز»*او را همراه با قاتل رزم‌آرا ستایش کرد و قهرمان خواند!
قتل کسروی تنها آغاز ترور‌ها یا به روایت قاتلین«اعدام‌های انقلابی» بود که توسط گروهک فداییان اسلام به رهبری« نواب صفوی» انجام شد. از آن جمله به ترور«حسنعلی منصور»«عبدالحسین هژیر»«حسین اعلا»«حاجعلی رزم‌آرا» و البته ترور نافرجام شاه، می‌توان اشاره کرد.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

دکتر سیاوش عبقری، استاد دانشگاه وکوشنده اجتماعی

ـ کسروی نخستین روشنفکری بود از دلاوران ایران زمین، در جامعه ای با فرهنگ و نظام  ما قبل سرمایه داری، که خود به تنهایی به اندازه ی سپاهی، به مبارزه با خرافه گرایی اسلامی برخاست و در این مبارزه، زیر ضربه خرافه پرستان شیعی پیرو ملایان، از جمله روح الله خمینی، جان باخت.

ـ به باور من کسروی نظام آخوند محور را معرفی کرد، ولی به پیام او توجه نشد. اگر روشنفکران نسل بعدی، به آموزه های دینی، اخلاقی،اجتماعی و سیاسی جاوید نام کسروی، این نخستین شخصیت در نقد شیعه گری و آخوند گرایی، توجه میداشتند، شاید در سال 1357 مردم و میهن ما، بدام این حکومت شیعی آخوند محور نمی افتاد.

ـ هم اینک در این دوران، نسل کنونی چهل و سه سال “زندگی” در نظام با حاکمیت آخوند شیعی، که به گفته کسروی  در آن زنده گان از مرده گان شفا می خواهند و مرده گان منشا اثر در زندگی هستند را تجربه کرده اند. اینان دریافته اند که تنها راه نجات، داشتن یک نظام سکولار، لاِییک ومردم سالار، برای یک زندگی انسانی است

دکتر شهلا عبقری، استاد دانشگاه،،کوشنده فرهنگی و حقوق زنان

ـ احمد کسروی محققی بود که در علوم دینی، ادبیات، زبان شناسی، قضاوت، وکالت، روزنامه نگای، و سیاست فعالیت داشت ولی آنچه که با شنیدن نام او به ذهن می آید، “سکولاریسم” است که خود پاک دینی می نامید. و چه زیبا است واژه “پاک دینی” که  به جای واژه ” سکولاریسم” استفاده می کرد. کسروی بنیانگذار جنبش سیاسی اجتماعی برای ساختن هویت ایرانی سکولار ( پاک دین ) در جامعهٔ بود.

ـکسروی علاوه بر دانش وسیعی که در زمینه های مختلف داشت، ذهنی پرسشگر داشت و عقب‌ماندگی و جهل و خُرافات را برای مذهب در زمانی مطرح کرد که بسیار عقوبت داشت. بدیهی است که اننظار داشته باشیم که پرسشگری او حد اقل، جامعه روشنفکری را متاثر می کرد. ولی متاسقانه این چنین نشد زیرا قدرتی که دین داران و خرافه گرایان داشتند بسیار بود و نُخبه‌کشی و بی‌تفاوتی حتی برای روشنفکران نیز رسمی معمول بود وهیچ‌کس حتی دولتی که به اصطلاح مجری قانون بود به قتل او نیز اعتراض نکرد. عدم اعتراض در روشنفکران چه بود؟ ایا فقط رسمی معمول بود؟ یا در ذهن افراد، پرسشگری او قابل سوال بود ؟

ـ اندیشه های سکولار احمد کسروی پس از گذشتن 43 سال از عمر رژیم اسلامی ایران می تواند بیش از پیش بوسیله جوانان این آب و خاک اهمیت داشته باشد زیرا ستیزه گرایی با خرد و دانایی، خرافه گرایی وجهل را با پوست و گوشت خود لمس کرده اند و واپس گرایی را تجربه می کنند. در این دوران وقتی با نوشته های احمد کسروی آشنا میشوند، جذب اندیشه های او میشوند. زیرا اندیشه های او بسیار جلوتر از جامعه اش بود و شاید بتوان گفت که او انسانی بود استثتایی که جامعه عقب مانده ما اورا دفع کرد. و امروز من به شخصه سپاسگزار اندیشمندانی هستم که تلاش کرده و می کنند که آشنا یی با اندیشه های کسروی را تسهیل کنند تا نسل کنونی بیشتر با آنها آشنا شود .

حسین عرب، کوشنده ی اجتماعی

ـ گفته ای که از قول کسروی بیان شده در ارتباط با بدهکاری ملت ایران بابت یک حکومت به آخوندها، اولین اندیشه ای است که با شنیدن نام کسروی در اذهان ایرانیان تبلور پیدا می کند. که البته در صحت آن تردید وجود دارد چرا که در هیچ یک از نوشته های او چنین گفته ای دیده نشده است.

ـ کسروی بر عکس آنچه در افواه گفته می شود یک روشنفکر دینی بود، که با پیشنهادات خود در نظر داشت حواشی، زوائد و خرافات را که نتیجه دخالت کارگزاران دینی بود با کوتاه کردن دست آنها از امر دین، پاک سازی کند.

ایشان بجای تمرکز بر هدف “اصلاح دینی” به مقابله با سایر اندیشه های از قبیل ماتریالیسم، صوفی گری، بهائی گری، و غیره پرداخت و کار را بجائی رساند که خواستار محو سایر جهان بینی ها و حتی سوزاندن کتابهای آنها شد.

رویکرد بالا که ناشی از نگاه مطلق گرا و کمال گرای او بود موجب برانگیختن اندیشمندان و روشنفکران بر علیه او شد و همین امر کمک کرد تا مذهبین مرتجع با استناد به نوشته ها، او را مرتد دانسته و حکم قتل او را دریافت کنند.

ـ در معرفی کسروی، عده ای از روشنفکران سکولار او را به غلط در دایره نظریه جدائی دین از سیاست قرار داده اند در حالیکه، او به سکولاریسم معتقد نبود، بلکه خواستار حذف کارگزاران مذهب از دین بود، و برعکس از دخالت دین در امور حکومتی حتی اجرای قوانین متحجر آن دفاع می کرد.

فرحناز عمادی، کوشنده فرهنگی و اجتماعی

ـ نخستین پدیده ای که با نام کسروی به ذهن من می آید، ترور یک دگراندیش به دست مسلمانان است

ـ او انتقاد از کپی برداری از سیاست های غربی و همچنین مذهب زدایی را باب کرد و از این که مذهب و خرافه گرایی را به چالش بکشد هیچ ترسی نداشت. او به روشنفکران آموخت که برای پرورش اندیشه شان در جامعه باید تلاش کنند و مسئولیت بپذیرند.

ـ احمد کسروی را می توان یکی از روشنفکرانی دانست که ده ها سال زودتر از روشنفکران کنونی به جنگ با خرافات دینی رفت و اندیشه «پاک دینی» را که به باور من سرفصل اندیشه سکولاریسم است پایه گذاری کرد. خواندن آثار او می تواند درس های خوبی برای نسل امروز باشد. در عین حال اهمیت تفکر کسروی برای نسل جدید در این نهفته است که مدرنیته و رنسانس ایرانی باید از مسیر خردگرایی و میهن دوستی بگذرد

مرجان گرکانی نویسنده و کارگردان تئاتر

ـ شنیدن نام کسروی، یاد آور واژه هایی چون: هویت ایرانی، آزاد اندیشی و  بازگشت به ریشه های اصلی ایرانی در ذهن من است.

ـ کسروی یکی از پیشگامان بازنگری در اندیشه های ایرانی است. در زمانیکه خرافات و دین، ریشه در ذهن ایرانیان  دوانده بود  و آنها را با قدرت هرچه بیشتر به از یاد بردن هویت اصلی خویش و خود بیگانگی سوق می داد,  دلیرانه با  ذهنی بیدار و چشمی بینا به نبرد با آنان پرداخت  و در تلاش بود تا هویت از یاد رفته را در ذهنها بیدار سازد و بازنگری در اندیشه ایرانی بوجود آورد. او با شناخت از اندیشه دشمن  به مبارزه با بنیاد گرایان و واپسگرایان پرداخت. او بذر آگاهی را  در اندیشه ها پاچید، تا اینک در تاریک ترین دوره تاریخ سرزمینمان،  اندک اندک به ثمر برسد.

جواد مفرد کهلان، استوره شناس

ـ مردی که توهمات افراطی دینی جامعۀ ایران و مضرات آن را که موجب عقب ماندگی جامعه می شد، بخوبی می شناخت و علیه آن قیام فرهنگی کرده بود.

ـ روشنفکران ایران و انقلابیون چپ در راستای مبارزه با غرب و استبداد، توجهی چندانی به کسروی و صادق هدایت ننمودند.

ـ در زمان شاه سکولاریسم و راه کسروی و هدایت در مقابل سیاست کمربند سبز (در واقع کمربند سیاه) قربانی شد. حال بسیاری آرزومند آن سکولاریسم نیم بند و احمد کسروی و صادق هدایت هستند و در فکر احیای آن، در مقابل آن کمربند سبزی هستند که اکنون سیاه و تباه شده است.

امیر ممتاز، پزشک و کوشنده سیاسی

ـ مبارزه با ارتجاع و آخوندها

ـ تا حدودی موثر بوده است

ـ بسیار موثر است

توفیق ممتاز مدیر سالنمای«خیام» و فعال اجتماعی

ـ با شنیدن نام کسروی به یاد مردی اندشمند ، وطن پرست ، تاریخ دان و متفکری روشن بین می افتم

ـ متأسفانه نسل روشنفکران بعد از او اغلب تحصیل کرده خارج از کشور بودند ، و بیشتر توجه آنها به مسائل اجتماعی خارج از کشور بود ، بدون آنکه به فرهنگ اجتماعی داخل کشور توجه داشته باشند . برای نمونه ما شاهد بودیم که در زمان انقلاب تمام آنها پشتیبان خمینی و آخوندها شدند . متأسفانه روشفکران آن زمان نه اهمیتی به اندیشه های کسروی دادند و نه به تاریخ ادبیات کشورمان ، از فردوسی تا ایرج میرزا و فروغ فرخزاد، شما شاعری را نمیتوانید نام ببرید که از آخوند جماعت به خوبی نام برده باشند ، برعکس تمام آنها از ریا کاری و حقه بازی و دروغ گویی آنها گفته اند .

ـ بسیار زیاد . امیدوارم نسل کنونی با توجه به اندیشه های کسروی و با مراجعه به تاریخ کشور عزیزمان بتوانند برای آینده بهتر یعنی آزادی ، رفاه و سربلندی کشور عزیزمان مؤفق شده واین حکومت جانی را به زباله دانی تاریخ بفرست

اسفندیار منفردزاده ، موسیقیدان 

ـ شهامت در گویش شفاف از خُرافه, از دین و مذهب و توهم برآیند آنها به همراهی داستان سُرایی پیروزِ مدّاحان برای دین باوران… میان مردمانی شیفته سنّت و گذشته, او آرمانخواهی بود رهروِ آینده و رهنما.

ـ بیشتر اندیشمندان نسل پس از او همراه با شاخه ای از کمونیست ها که با کاربُرد دین و مذهب کم و بیش کنارآمده بودند و دین و مذهب را رو به زوال میدیدند اندیشه او را کاوش نکردند تا روشنگر روش رهایی باشند. 

ـ رهنمودهای او همواره راهگشای خرافه زدایی و رودر رویی با روٌياهای گمراه کننده و بی هوده ی دین- مذهب وعرفان, برای رسیدن مردمان به دانش

و خواهشِ دولت و حکومتِ لاییک, هنوز درمیدان است. پذیرایی سکولاریسم و مدرنیته در اندیشه مردم بویژه در جوان ها دیدن دارد.

شکوه میرزادگی، نویسنده، ژورنالیست و کوشنده فرهنگی 

ـ هرگاه نام کسروی را می شنوم، به یاد انسان مبارز، دلیر، و نواندیشی می افتم که سلاح اش روشن کردن چراغی برای دیدن تاریکی ها بود و تاریکی که توان رویارویی با او را نداشت، به حذف او فرمان داد، چراغی که کسروی روشن کرد، آنقدر با ارزش بود که می توان اشتباهات و غلط های او  را ندیده گرفت. به ويژه که آن اشتباهات نتوانست هیچ اثرمخربی بر ذهن مردمان بگذارد.

ـ اثری که او بر بخش بسیار کوچکی از هم نسل های خود و نسل بعدی گذاشت  غیرقابل انکار است، اما وقتی سخنی، ایده ای، و یا عملی امکان تعریف و تفسیر نداشته باشد، گسترش وسیع آن ناممکن است.  دین رسمی در ایران براساس  قانون اساسی مشروطیت «تشیع اثنی عشری» بود. و جز رضا شاه، همه ی دولتمردان  پس از او هر نوع تفسیر یا تبلیغ رسمی را که در ضدیت با اسلام و تشیع بود، برنمی تافتند.   با این حال کتاب های کسروی، به ويژه در سال های آخر حکومت پهلوی منتشر می شد، اما مبلغین اسلام سیاسی و تشیع قدرت و آزادی و امکانات بیشتری برای پیشرفت ایده های مخرب شان داشتند و نتیجه ی شوم آن را هم  43 سال است که می بینیم.

ـ خوشبختانه آن چه را که کسروی ده ها سال پیش در مورد خرافات و مذهب تشیع نوشته است، چندین و چند برابرش را مردمان امروز ایران خود دیده و لمس کرده اند. و این تجربه ملموس و تلخ چیزی نیست که بشود چون کتاب و گفته یک اندیشمند پنهان یا نابودش کرد

دکتر اسماعیل نوری علا، شاعر، نویسنده و کوشنده ی سیاسی

ـ از نظر من، شخصیت های مهم تاریخی، در رشته های گوناگون خلاقیت، در زمان های مختلف موقعیت های مختلفی پیدا می کنند. گاه به جلوی صحنه می آیند و گاه در انتهای صحنه حضوری نامرئی پیدا می کنند. این موضوع همانقدر در مورد صادق هدایت درست است که در مورد احمد کسروی. گوئی آنها در صندوقی نگه داری می شوند و هرگاه مقتضات زمانه لازم شان داشت بیرون آوده شده و به نمایش گذاشته می شوند. امروزه کسروی را بعنوان یکی از نخستین قربانیان اسلام سیاسی می شناسیم که با او رفتاری داعشی شده است. اهمیت امروز او آن است که سر سلسله قربانیان داعش ایران است.

ـ کسروی تا انقلاب اسلامی در جریانی عکس جریان رایج اندیشگی و تقویت گرایش به جریانات مذهبی قرار داشت. بخصوص باید وقایعی را در نظر گرفت همچون رفتن رضا شاه و بازگشت روحانیت به صحنهء سیاسی، سپس کودتای امریکائی – انگلیسی 28 مرداد و سرخوردگی چپ ها و ملیون، و آغاز استفاده از مذهب در مقابل کمونیسم با بقدرت رسیدن پرزیدنت کندی (که بعدا تبیل به طرح «کمربند سبز» شد) و شراکت رژيم شاه در تقویت مذهب. در این تلاطمات جامعه درست عکس جهت کار کسروی حرکت کرد و در نتیجه کسروی در دهه های 30 و 40 حضور چندانی (جز در محافلی خصوصی) نداشت. اما انقلاب اسلامی، و سرخوردگی مردم از آن، بخشی از کارهای کسروی را به یاد آورد و در واقع هرچه از مبداء این انقلاب دور شدیم چهرهء کسروی بارز تر شد. اما اینکه با وجود اندیشمندان جدید سکولار آموزه های کسروی چه اثر مستقیمی بر روشنفکران نسل های بعدی او داشته هنوز بر من روشن نیست.

ـ منظور از عبارت «برخی از اندیشه های کسروی» برایم روشن نیست اما این را می فهمم که اگر در تفکر کسروی مطالبی وجود داشته باشد که به درد نسل کنونی بخورد آنها را نمی توان نه در پاکدینی و کتاب سوزان او و نه در حملات اش به حافظ (بدون توجه به تحولات فکری حافظ که بزرگ ترین شاعر تاریخ ایران است) یافت. آنچه به درد نسل امروز می خورد ایستادگی او در برابر «مذهب» (و نه دین) و جمع «دینکاران» و خرافات و طامات و شطحیات درویشی است؛ آن هم به نفع اندیشه های پاک خردمندانه.

دکتر بزرگمهر وزیری، پژوهشگر 

از دیدگاه من بزرگ ترین خدمت کسروی در زمینه زبان پارسی و نیز پرداختن به ریشه های واپس ماندگی جامعه ایرانی است و مهم تر این که روند اندیشه ورزی وی درباره آینده زبان پارسی بسیار درست و دقیق بوده است. اگر متن های نوشته شده کسروی را با هم عصرانش بسنجیم به خوبی به این نکته پی خواهیم برد. کسانی که بر روش نگارش وی خرده می گرفتند، نمی دانستند که وی سال ها از زمان خویش جلوتر است.جنبه دیگری که باید به آن پرداخت شخصیت استوار و منش راستی گرایانه وی بود که خویش و باورهای خود را نفروخت. دلیر بود و سرانجام بر سر باورهای خویش جان باخت. یکی از ویژگی های کسروی در کار پژوهش دقت و وسواس ستایش برانگیز وی که با در نظر گرفتن امکانات محدود زمان از هیچ کوششی برای یافتن راستینه های تاریخی فروگزاری نمی کردالبته نباید فراموش کرد که دوران پادشاهی رضاه شاه پهلوی و امنیتی که وی برقرار کرده بود شرایط بایسته برای فعالیت و نیز پخش و انتشار آثار کسروی را فراهم کرد. دیدیم که با رخت بربستن این امنیت دشمنان کسروی چگونه جان پاک وی و همکارش را ستاندند.

ولی کسروی مانند هر کس دیکری که دست به کارهای بزرگ‌می زند از خطا و‌ لغزش برکنار نبود. برخی کارهای او‌مانند جنبش «کتاب سوزان» یکی از باورهای کسروی است که در بنیاد نادرست و با اصول دموکراسی و ارزش فرد به عنوان یک موجودیت مستقل ولی نه جدا از جامعه در تضاد است. دیدگاه های وی دربارهٔ حافظ و شماری از شاعران دیگر ایران جایزنقد بسیار دارد. اگرچه کسروی حسن نیت داشت ولی افق های اندیشهٔ وی از آن گستردگی برخوردار نبود که جنبه های گوناگون هستی را دریافته و به قلمروی اندیشه های کسی مانند حافظ راه یابد. کسروی دربارهٔ حافظ چنین گفته است:

-«ما نیک می‌دانیم که آنچه توده‌های شرقی را باین روز انداخته گمراهی های گوناگون و درهمیست که از هزار سال باز رواج داشته و مغزها را پر گردانیده، و چون می‌کوشیم که آن گمراهی ها را براندازیم ناچاریم که کتاب‌ها را که سرچشمهٔ آنهاست از میان برداریم. در دیباچه کتاب ((حافظ چه می‌گوید؟)) می‌نویسد که در پی چه بدآموزی هایی از دیوان حافظ است که کتاب می‌سوزانند:

باید بی‌گمان بود که سرچشمه درماندگی و بدبختی شرقیان باورهای بیهوده و گمراهی های بسیاریست که بنام های گوناگون در شرق رواج یافته و در دلها و در کتاب‌ها آگنده شده‌است، و باید دست به هم داد و بکندن بنیاد آن بدآموزی ها و گمراهی ها کوشید. نیز باید بی‌گمان بود که یکی از کتاب‌های سراپا زیان» دیوان حافظ «است که چند رشته بدآموزی های زهرآلود ـ از خراباتیگری، جبریگری، صوفیگری و مانند اینها ـ در برمی‌دارد.»

کسروی از شناخت عوامل جغرافیایی، اقتصادی، تاریخی و … که در عقب ماندنی شرق نقش داشته اند غفلت ورزیده و با تک‌ اندیشی و یکسونگری بر این گمان است که شاعرانی مانند حافظ عامل واپس ماندگی ایرانند، در حالی که حافظ پرچمدار پیکار با ریاکاری دینی و زنده نگاهدارنده آتش جاودانگی امید به فرداست، آن هم در روزگاری که امیرانی چون مبارزالدین محمد روی چنگیز را سپید کرده بودند.

کسروی گرچه پژوهشگری بسیار دقیق و نکته سنج بود ولی از شعر چیز زیادی نمی دانست و یا دستکم با روح شاعرانه بیگانه بود. برای وی شعر و نظم فرقی نداشت، اگر چنین نبود دربارهٔ حافظ که به راستی همرزم او در ستیز با ریاکاری دینی و فساد دینیاران بود چنان داوری نمی کرد.

کوتاه سخن آن که اگرچه احمد کسروی در روش های خویش در برخورد با ادب پارسی به خطا رفت در نیک اندیشی وی نباید تردید ورزید. او خواهان جامعه ای آرمانی و بهشتی زمینی بود که دست نیافتنی است. در کائناتی که گردش جهان و «زمان چرخه ای» است باور «زمان خطی» وی و «پاکدینی» راه به جایی نمی برد.

بزرگ ترین یادگار احمد کسروی کتاب های تاریخی او و نیز نگرش درست وی در روند پیرایش زبان پارسی است. شخصیت و منش استوار نیز گذشته ازین که با دیدگاه های او همراه یا ناهمراه باشم، ستایش برانگیز است. انسانی کمیاب که بسیاری از چارچوب های باور و اندیشهٔ زمانش را درهم شکست

Read Previous

درسهایی از احمد کسروی برای امروز – نفی پاسیفیزم یا انفعال‌گرایی ـ اکبر معارفی پژوهشگر تاریخ

Read Next

کسروی و کمال گرائی ـ حسین عرب، فعال اجتماعی