از چند خدایی به یکتاپرستی:
جناب آرمین لنگرودی

تاریخ انتشار: April 25, 2026

برگرفته از کتاب:‌ «و انسان خدا را همسان خود آفرید» – انتشارات فروغ

نوشته ی جناب آرمین لنگرودی، نویسنده، فیلسوف، تاریخ نگار و یکی از شاخص ترین تاریخ شناسان معاصر

 

  از بخش : از چند خدایی به یکتا پرستی – منطقۀ مشرق‌زمین

«آخر چه کسی خواستِ آنان که در آسمانند را می‌شناسد؟

چه کسی با امیال خدایان در ژرفای زمین آشناست؟

به‌راستی کجا فهمند ناپایداران، سلوک خداوندان سرمدی را؟

آن که توانمند می‌زیست، در رخوت جان باخت،

آن که هنوز از دام وحشت نگریخته بود، دوباره بانگ خرّمی سر می‌داد،

آن که یک‌بار خنیاگر شادمانی بود، دگربار بسان یک سوگوار مویه می‌نمود،

پیوسته در تنشِ عاطفی،

در بستر گرسنگی، خود را چون یک جنازه پنداشتن،

به‌هنگام سیری، خود را در جایگاه خدایان انگاشتن».([1])

این بخشی از یک نیایشی است که در دو هزار سال پیش از میلاد در بابل در ستایش «مردوک»، خدای بابل سروده شده بود. راز و نیازی که احساس، ترس، نگرانی‌ و یا امید یک نمازگزار را در مقابل خدای خود و در سادگی کم‌نظیری به نمایش می‌گذارند. با کمی تعمق در این سطور و با مقایسۀ این واهمه‌ها و نگرانی‌های مردمان کهن با دلواپسی‌های جامعه‌های مذهبی امروزی، برای ما این تصوّر دهشتناک پدید می‌آید، که در نوع تعمق، برداشت و احساس این انسان‌ها در رابطه با محیط پیرامون خود، از آن‌دوران تا به امروز دگرگونی چندانی رخ نداده است. به‌راستی نیز همین‌گونه است: آن وابستگی انسان باستانی به چگونگی رویدادهای طبیعی و ناتوانی و بی‌پناهی او در برابر توان تخریبگر آنها، که انگیزۀ پناه‌بردن بشر به نیروهای فراطبیعی و باور به پدیده‌های “مرموز” می‌شد، امروز هم دلیل خودباختگی انسان‌های مؤمن سدۀ بیست‌ویکم در برابر این پدیدهاست و بدون تردید تا به حال در “سرشت” آن تغییر زیادی رخ نداده است.

اما اگر ما از دیدگاه دین‌شناسی به این موضوع بنگریم، این شاید تنها یک روی سکه باشد. روی دیگر این سکه، آن روند فکری‌ای است که انسان مؤمن امروزی را _ در ارتباط به “چگونگی” هستی _ از انسان‌های کهن تمییز می‌دهد. برای شناخت تفاوت این دو روند باید این نکته‌ را همیشه در برابر دیدگان داشت که ” کرانۀ شناخت” و یا “افق معرفت” پیشینیان بسیار دور ما، بیش از هرچیزی از نوع “انگاره‌ای” (تصویری) بوده و نه آنگونه که امروزه به‌خطا گمان می‌شود، بر پایۀ “اندیشه”، “خرد” و یا “منطق”. به‌گفتۀ دیگر؛ اگر امروزه بشر مؤمن برای توجیه باور و یا توضیح پدیده‌های پیرامون خود دست به‌دامن “اندیشه”، “منطق” و یا “خرد” می‌شود، انسان دوران باستان از این روش فکری هنوز بی‌بهره بود و خود را در مرحلۀ پیش از آن، یعنی در دوران “پیشا_منطقی” و یا “پیشا_خردمندی” (Prelogic) می‌یافت. یک ویژگی باور “پیشا_خردمندی” در این نکته نهفته بود که این روش ابتدایی، توانایی تشخیص وابستگی عناصر جهان مادی به یکدیگر را نداشت و به ‌جای آن، تنها به توضیح سطحی رویدادهایی که زنجیروار در پیرامون او تکرار می‌گشتند بسنده می‌کرد. این روش به‌نوعی به یک توانایی “انتزاع” در شناخت اشاره داشت، که در ادامۀ خود به یک ایدۀ ابتدایی مبنی بر وجود یک قدرت “غیرعادی” می‌انجامید که می‌بایستی در درون اشیاء، جانوران، افراد و یا خدایان وجود داشته باشد (Mana). نتیجۀ اینگونه برداشت در گام نخست، همان “زنده‌انگاری” اشیاء، گیاهان، جانوران و غیره بود که در دانش دین‌شناسی با نام «آنیمیسم» خوانده می‌شود. بسیاری این آنیمیسم را با دوران “پیشا_چندخدایی” شناسایی می‌کنند که در بستر خود پایه‌های ادیان «شامانی» و جادوگری را جای داده بود. بدون تردید مراسم سنگ‌پرستی، رقص با لباس‌ها و شمایل جانوران و یا مراسم عبادت در برابر حیوانات شکار‌_ و یا رام شده از مشخصه‌های اینگونه آنیمیسم بوده‌اند. همچنین نقش‌های به‌جا مانده از حیوانات در غارها، مجسمۀ حیوانات اهلی و یا پیکره‌هایی از «نَراندامه»ها (فَـلـِس، به انگلیسی: Phallus) که سمبل باروری برای تمام عناصر انگاشته می‌شدند. وجه اختلاف این دوران و دوران چندخدایی در این نکته نهفته است که در چندخدایی، خصیصۀ “خودمختاری” اشیای جاندار تا حد زیادی از بین رفته و سرمنشاء وجودی آنها در جایی “بالاتر” (از وجود آنها) جست‌وجو می‌گردید؛ در جایی “بلند‌مرتبه”، در ورایِ زمین و بسیار بالا، که به‌نوبۀ خود، آن خودمختاری پیشین اشیاء را از میان می‌بُرد. در ادامۀ جابه‌جایی این قدرت، تمامی خدایان به مرتبه‌ای “بالاتر” از “زمین” نقل مکان کردند (غیرزمینی شدن) و مرتبۀ سکونت آنها نسبت به دیگر خدایان، بر پایۀ توان و نیروی هر یک تعیین شد.([2]) بنابراین و با توجه به این پروسه شاید بتوان «آنیمیسم» را پیش‌مرحلۀ «چندخدایی» و این آخری را پیشزمینۀ دوران «تک‌خدایی» دانست.

اگرچه این پروسۀ به‌نمایش گذاشته شده، ساده به‌نظر می‌رسد، ولی روند ورود هر یک از این دوران‌ها به دیگری با پَستی و بلندی‌های بسیار همراه بود، بخصوص اگر در نظر داشته باشیم، که این دوران‌ها نه‌تنها در یک منطقۀ جغرافیایی، بلکه در مناطق مختلف اقلیمی، فرهنگی و طبیعی و در یک پریود زمانی بسیار طولانی شکل می‌گرفتند. از این‌نظر تمامی “دوران‌های مذهبی”، اگرچه از نظر درونمایۀ خود در یکدیگر جاری می‌شدند، ولی از نظر گذشتۀ خود بسیار پیچیده می‌نمودند، چرا که این “جاری شدن” در یکدیگر، همیشه با پیچیدگی‌ها و تغییراتی همراه بود که ریشه‌یابی گذشته‌شان را مغشوش و یا تیره می‌کرد. بدون تردید _ و ما بایستی این نکته را همیشه به‌خاطر داشته باشیم _ شکل‌گیری عقیدتی بسیاری از این دوران‌ها، حتا در مناطق اقلیمی مختلف، از یکدیگر تأثیر می‌گرفتند و هر یک از آنها کمابیش روند پیدایش و پیشرفت خود را بر پایۀ شناخت مردم دیگر مناطق بنا می‌نهاد، هرچند که این روندها به‌طور کامل همانند یکدیگر نبودند. این روند را شاید بتوان با کمک پروسه‌ای تعریف کرد، که از چهار مرحلۀ:

  • تقلید از سایر ادیان؛
  • انطباق آن با شرایط بومی؛
  • شبیه‌سازی از آئین‌ها (Pseudomorphose)؛ و سرانجام
  • استقلال از آئین‌های پیشین، تشکیل می‌شد.

بنابراین، ورود به دوران چندخدایی همزمان با انتقال «قدرت مرموز» داخل اشیاء به خارج از پیرامون “طبیعی” آنها همراه بود. مردمان این‌دوران برای پاسخ دادن به چراییِ هر “نمود” شناخته‌شده در پیرامون خود، تلاش می‌کردند آن را به یک “سیمای” تخیّلی و توانمند ناشناخته و خارج از آن پیوند زنند، کاری که در دوران‌های اولیۀ پیدایش دین‌ها، به انگارۀ “چندگانگی خدایان” انجامید. آن توانایی فکریِ “انتزاع” انسان‌های باستان در اینجا هم قابلیت‌های خود را در ساختن “خدایان” و یا “مفاهیم” انتزاعی و ربط دادن آنها با تمامی پدیده‌های خوب و بد زندگی نشان می‌دهد، که در ادامۀ خود به «جهان ایده»ی افلاطونی انجامید.([3])

[1]. «نیایش یک رنجبر صالح» (Ludlul bēl nēmeqi)، لوح II، خط‌های ۳۶ تا ۴۵، از متن «هیوب بابلی». این سطور برای خوانایی بهتر، توسط نگارنده کمی موزون گردیده‌اند. متن اصلی این سروده به زبان انگلیسی و فارسی در پایان کتاب پیوست می‌باشد.

[2]. ملاک تعیین‌کنندۀ اینکه “الله” در برابر دیگر الهه‌ها”اکبر” باشد و یا “اصغر”.

[3]. در بارۀ چگونگی شکل‌گیری «جهان ایده» در فلسفۀ افلاطون، در جریان این کتاب بیشتر توضیح داده خواهد شد.

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

بیانیه دفتر شاهزاده رضاپهلوی در ارتباط با حوادثی که در برلین رخ داده است

Read Next

بیانیه بنیاد میراث پاسارگاد:‌ درخواست ما از جامعه بین المللی، به ویژه آمریکا و اسرائیل