منشور کوروش بزرگ یادآور چیست؟ – بیژن خلیلی

تاریخ انتشار: October 27, 2026

از شکوه تخت جمشید و اسب کاسپین تا هویت ایرانی‌ـ‌یهودی و سرنوشت ایران امروز

روز کورش بزرگ نزدیک است؛ روزی که برای من، به‌عنوان یک ایرانی یهودی، فرصتی است برای بازگشت به ریشه‌های تاریخی خود و اندیشیدن به میراث تمدنی که بیش از دو هزار و پانصد سال است نام ایران را با خود حمل می‌کند.

اما منشور کورش بزرگ یادآور چیست؟ تنها یادآور قدرت یک پادشاه باستانی و وسعت قلمرو اوست، یا می‌توان در آن پیامی فراتر درباره آزادی، بازگشت، همزیستی و رابطه میان قدرت و مسئولیت نیز یافت؟

برای من، پاسخ این پرسش با سه نماد تاریخی پیوند خورده است: تخت جمشید، اسب کاسپین و یهودیان ایرانی؛ سه یادگار گران‌بها از میراث تاریخی ایران در افق بیش از ۲۵۰۰ ساله.

تخت جمشید، اسب کاسپین و یهودیان ایرانی

زمانی که اسب کاسپین را به من معرفی کردند و بعد، در لس‌آنجلس، از نزدیک آن را دیدم، با دقت به اندام ظریف، تناسب شگفت‌انگیز و حرکات زیبایش نگاه کردم. در ذهنم تصور کردم که این اسب چگونه از پلکان‌های تخت جمشید بالا می‌رود و صدای سم‌هایش چگونه در فضای آن بنای باشکوه می‌پیچد.

در آن لحظه، احساس غرور کردم؛ غرور از تاریخی که کورش بزرگ و جانشینان او در شکل‌گیری آن نقش داشتند و تمدنی که چنین یادگارهای ارزشمندی از خود بر جای گذاشت.

این اندیشه  که من که از نسل یکی از آن یهودیانی هستم که در روزگار کورش بزرگ از تبعید بابل بازگشتند یا در پیوند با آن دوران به ایران آمدند و این سرزمین را خانه خود کردند، یک احساس شگفت انگیز است.

برای من، این تصور تنها یک اندیشه درباره گذشته نیست؛ احساسی است که هویت یهودی و ایرانی‌ام را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

تخت جمشید، شکوه معماری و تمدن ایران باستان را به نمایش می‌گذارد؛ اسب کاسپین یادگار طبیعت و میراث کهن این سرزمین است؛ و یهودیان ایرانی گواه حضور تاریخی مردمانی هستند که در کنار دیگر ایرانیان، بخشی از تاریخ، فرهنگ و زندگی اجتماعی ایران را ساخته‌اند.

هر سه برای من یادگارهای بیش از ۲۵۰۰ سال تاریخ‌اند؛ سه رشته پیونددهنده گذشته ایران به هویت و احساس تعلق من در روزگار امروز.

اهمیت این پیوند در آن نیست که تاریخ آغاز هر سه یکسان بوده است؛ بلکه در این است که هر یک، به شیوه خود، بخشی از میراث تاریخی ایران را زنده نگه می‌دارد.

منشور کورش؛ میراثی فراتر از یک پادشاه

نام کورش بزرگ در تاریخ یهودیان جایگاهی ویژه دارد. پس از فتح بابل به دست کورش در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، امکان بازگشت گروه‌هایی از یهودیان تبعیدی به سرزمین خود فراهم شد. این رویداد در کتاب عزرا در کتاب مقدس عبری نیز بازتاب یافته است.

منشور کورش، که به زبان اکدی بر استوانه‌ای گِلی نوشته شده، سندی از سیاست‌های پادشاهی او در بابل و بازسازی آیین‌ها و پرستشگاه‌هاست. این اثر را نمی‌توان بدون توجه به زمینه تاریخی آن، معادل کامل مفهوم امروزی حقوق بشر دانست؛ اما جایگاه آن در حافظه تاریخی ملت‌ها و پیوندش با نام کورش، همچنان شایسته توجه است.

برای من، اهمیت این میراث در آن است که نام یک پادشاه ایرانی با بازگشت و احیای زندگی گروهی از مردمانی پیوند خورده که سرنوشتشان در تاریخ یهود ثبت شده است.

من به‌عنوان یک ایرانی یهودی، می‌توانم هم به تاریخ ایران افتخار کنم و هم به تاریخ قوم یهود تعلق خاطر داشته باشم. این دو هویت در تضاد با یکدیگر نیستند؛ بلکه در زندگی من به هم می‌رسند.

تاریخ یهودیان ایران، با همه فراز و نشیب‌هایش، نشان می‌دهد که ایران تنها سرزمین یک قوم یا یک جامعه دینی نبوده است. جوامع گوناگون در این پهنه تاریخی زندگی کرده‌اند و هر یک سهمی در شکل‌گیری فرهنگ و تاریخ آن داشته‌اند.

از کورش بزرگ تا ایران امروز

اما بزرگداشت کورش نباید فقط به ستایش گذشته محدود شود. اگر میراث او برای ما اهمیت دارد، باید بپرسیم که این میراث در دنیای امروز چه معنایی پیدا می‌کند.

امروز، ایران با حکومتی روبه‌روست که سیاست‌های منطقه‌ای، برنامه هسته‌ای، توان موشکی و حمایت آن از نیروهای نیابتی، نگرانی‌های جدی امنیتی ایجاد کرده است. در همین حال، مردم ایران نیز زیر فشار مشکلات اقتصادی، محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی و پیامدهای سیاست‌های این  حکومت زندگی می‌کنند.

در چنین شرایطی، باید میان ایران و جمهوری اسلامی تفاوت گذاشت. ایران، با تاریخ و تمدن چند هزار ساله‌اش، بسیار فراتر از حکومت کنونی است. مردم ایران نیز یکدست نیستند و نباید آنان را با سیاست‌های حاکمانشان یکی دانست.

برای من، دفاع از هویت ایرانی به معنای دفاع از هر حکومتی که بر ایران مسلط می‌شود نیست. همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای انکار ایران یا بی‌اعتنایی به مردم آن نیست.

برعکس، می‌توان به تاریخ ایران افتخار کرد و هم‌زمان خواهان آزادی، امنیت، حکومت پاسخ‌گو و آینده‌ای بهتر برای مردم آن بود.

اسرائیل، جمهوری اسلامی و انتخابات امروز

در روزهای اخیر، انتخابات اسرائیل و آینده سیاسی بنیامین نتانیاهو به موضوعی داغ در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور تبدیل شده است. گروهی معتقدند که اگر نتانیاهو از قدرت کنار برود، خطر جمهوری اسلامی به حاشیه خواهد رفت و مقابله با آن تضعیف خواهد شد. گروهی دیگر معتقدند که امنیت اسرائیل و مقابله با تهدیدهای جمهوری اسلامی نباید به ماندن یک سیاستمدار وابسته باشد.

به نظر من، برای بررسی این اختلاف‌نظر باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: شخص نتانیاهو، امنیت اسرائیل و سیاست‌های جمهوری اسلامی.

نتانیاهو در سال‌های گذشته خود را سیاستمداری معرفی کرده که مقابله با تهدید ایران را در مرکز سیاست امنیتی‌اش قرار داده است. در مقابل، رقیبان او نیز، بنا بر مواضعی که در مقاله فرنوش رام نقل شده، بر جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای و مقابله با شبکه‌های نیابتی آن تأکید دارند؛ هرچند درباره شیوه مدیریت عملیات نظامی، همکاری بین‌المللی و تبدیل دستاوردهای نظامی به نتایج سیاسی پایدار اختلاف‌هایی دارند.

بنابراین، رفتن نتانیاهو به‌خودی‌خود به معنای کنار گذاشتن خطر جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌طور که ماندن او نیز به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که این خطر برای همیشه برطرف شود.

آنچه اهمیت دارد، سیاست عملی دولت اسرائیل در قبال برنامه هسته‌ای، توان موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی و همچنین میزان همکاری آن با آمریکا و دیگر متحدان است.

برای ایرانیانی که نگران آینده کشور خود هستند، مسئله اصلی نباید تنها این باشد که چه کسی در انتخابات اسرائیل پیروز می‌شود. پرسش مهم‌تر این است که چه سیاست‌هایی می‌توانند تهدیدهای جمهوری اسلامی را محدود کنند، امنیت منطقه را افزایش دهند و در عین حال، از تبدیل مردم ایران به قربانیان سیاست‌های حکومتشان جلوگیری کنند.

حمایت از امنیت اسرائیل الزاماً به معنای حمایت از همه تصمیم‌های نتانیاهو نیست؛ همان‌طور که مخالفت با نتانیاهو نیز لزوماً به معنای بی‌توجهی به تهدید جمهوری اسلامی نخواهد بود. برای ارزیابی هر دولت باید به برنامه‌ها، عملکرد و نتایج واقعی آن نگاه کرد.

میراث کورش و مسئولیت نسل ما

کورش بزرگ به گذشته تعلق دارد، اما معنایی که ما از میراث او استخراج می‌کنیم، به انتخاب‌های امروز ما مربوط است.

آیا می‌توان به شکوه ایران باستان افتخار کرد، اما نسبت به آزادی و کرامت انسان‌ها بی‌تفاوت بود؟ آیا می‌توان نام کورش را گرامی داشت، اما تفاوت میان یک ملت و حکومت آن را نادیده گرفت؟ آیا می‌توان از تاریخ همزیستی جوامع گوناگون در ایران سخن گفت، اما تعلق ایرانیان یهودی و دیگر اقلیت‌های تاریخی به این سرزمین را کم‌اهمیت شمرد؟

برای من، پاسخ این پرسش‌ها روشن است: پاسداشت تاریخ ایران باید با احترام به همه کسانی همراه باشد که در شکل‌گیری آن سهم داشته‌اند.

ایران متعلق به مردم ایران است؛ با همه تنوع قومی، زبانی، دینی و فرهنگی‌شان. تاریخ این سرزمین را نمی‌توان به یک دوره، یک حکومت یا یک روایت سیاسی محدود کرد.

من به‌عنوان یک ایرانی یهودی، به کورش بزرگ افتخار می‌کنم؛ نه فقط به این دلیل که نام او در تاریخ یهودیان نیز ثبت شده است، بلکه به این دلیل که می‌توانم هویت ایرانی و یهودی خود را در کنار یکدیگر معنا کنم.

وقتی اسب کاسپین را در ذهنم بر پلکان تخت جمشید تصور می‌کنم، سه تصویر در برابر چشمانم قرار می‌گیرد: شکوه تمدن ایران، زیبایی میراث طبیعی آن و حضور تاریخی یهودیانی که این سرزمین را خانه خود دانسته‌اند.

این سه تصویر برای من فقط خاطره گذشته نیستند؛ یادآور پیوندی زنده میان تاریخ و هویت‌اند.

در آستانه روز کورش بزرگ، آرزوی من ایرانی است که بار دیگر بتواند به میراث تاریخی خود افتخار کند؛ ایرانی آزاد که در آن هیچ‌کس به دلیل دین، تبار یا عقیده‌اش از حقوق خود محروم نباشد و مردمش بتوانند آینده کشور را با اراده آزاد خود بسازند.

این است معنای میراث کورش برای من: افتخار به ایران، احترام به آزادی و باور به اینکه هویت ایرانی و هویت یهودی می‌توانند نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر زندگی کنند.

بنیاد میراث پاسارگاد

Read Previous

رونمایی از تندیس کوروش بزرگ در آتلانتا

Read Next

کوروش، یا همان ایرج فریدون،  در روایات ملی اوستا و شاهنامه – جواد مفرد کهلان